مولوی : غزلیات
غزل ۳۰۷۱ - دلا، همای وصالی، بپر، چرا نپری؟
دِلا، هُمایِ وصالی، بِپَر، چرا نَپَری؟
صامت بروجردی : کتاب الروایات و المصائب
شمارهٔ ۱۶ - روایت معراج
روایتست که ختم رسل شب معراج
امیرخسرو دهلوی : مثنویات
شمارهٔ ۸۷ - عزم سلطان عالم سوی عالم دیگر، و سلب کردن کافور مجبوب رجولیت فحول ملک و به روشنائی در چشم ملوک نشستن، و دیده قرة العین علائی را، کافور وام گردانیدن، و در آن قصاص، دیده و سر به هم باد دادن!
گرت در سینه چشمی هست روشن
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۳۳۱ - چو مجنون بر زبانم حرف او افسانه ی لیلی ست
چو مجنون بر زبانم حرف او افسانه ی لیلی ست
فرخی یزدی : غزلیات
شماره ۱۰۷ - عمریست کز جگر، مژه خوناب می خورد
عمریست کز جگر، مژه خوناب می خورد
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۱۰۱ - در مدح قاضی عمربن عبدالعزیز
اقضی‌القضاة عمر عبد العزیز راست
سنایی غزنوی : الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
در صفت معراجش
بر نهاده ز بهر تاج قدم
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۹۵ - از بخل کسی که می‌کند وعده دروغ
از بخل کسی که می‌کند وعده دروغ
جمال‌الدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۱۰۸ - در بسته
گفتند دی مرا که بر خواجه میروی
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۳۱ - به فنا بنده رهی می‌دانم
به فنا بنده رهی می‌دانم
فریدون مشیری : تا صبح تابناک اهورایی
در میدان زندگی
در میدان زندگی
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۲ - ملاح که بهر ماه من مهد آراست
ملاح که بهر ماه من مهد آراست
خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۵۷ - الهی غافلانیم نه کافرانیم.صمدا! به برکت نواختگان حضرت تو و به برکت گُداختگان هیب
الهی غافلانیم نه کافرانیم.صمدا! به برکت نواختگان حضرت تو و به برکت گُداختگان هیبت تو.
احمد شاملو : مدایح بی‌صله
سرودِ قدیمیِ قحطسالی
برای جواد مجابی
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۲۸۰ - بکوی سرّ قدر گر گذر توانی کرد
بکوی سرّ قدر گر گذر توانی کرد
فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۲۱ - در تقاضا و مدح محمدبن محمودبن ناصر الدین گوید
ای همه ساله زخوی تو دل سلطان شاد
نجم‌الدین رازی : سایر اشعار
شماره ۱۷ - ای کمالت منزه از نقصان
ای کمالت منزه از نقصان
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۱۷ - آن دل که ز دست من کنون خواهی برد
آن دل که ز دست من کنون خواهی برد
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
نگه دید و خرد پیمانهورد
نگه دید و خرد پیمانهورد
یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۱۰۹ - نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم
نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم