قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۴۱ - رغیرتم پوشیده از چشم بدان، خوب مرا
رغیرتم پوشیده از چشم بدان، خوب مرا
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۸۰ - بود لبریز صهبای لطافت ساغر رنگش
بود لبریز صهبای لطافت ساغر رنگش
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۸۴۹ - در شب تاریک هجران زار و سوزانم چو شمع
در شب تاریک هجران زار و سوزانم چو شمع
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما
بخش ۲۵ - حسن غزنوی قُدِّسَ سِرُّه
وهُوَ سید اشرف الدین حسن بن ناصر. از اعاظم سادات غزنین. از اهل ریاضت و فضیلت ممتاز و به تشریف حکمت و معرفت سرافراز. زبدهٔ فضلا و قدوهٔ عرفا. هادیِ اهل سلوک و قبلهٔ میر و ملوک. نیکو صفات، حمیده اخلاق و در زهد وورع یگانهٔ آفاق. چون طالبان و قابلان زمان خود را به مقامات بلند و قرب محبوب حقیقی ارجمند و واصل می‌ساخت و در هدایت اهل غوایت رایت اشتهار برافراخت. روزی هفتاد هزار نفر در پای منبر وی جمع بودند که اکثر به شرف ارادت اختصاص داشتند. سلطان بهرام شاه غزنوی از کثرت مریدین سید خوفناک شد. دو شمشیر و یک غلاف به پیش وی فرستاد. یعنی جای دو سلطان در یک شهر ممتنع است. سید مطلب را دریافت و روانهٔ حجاز گردید و در مشرف شدن به زیارت حضرت سید کائنات و اشرف موجودات قصیدهٔ غرایی ساخته و در شرف روضهٔ متبرکه قصیده را به آواز بلند خوانده و از خدمت حضرت، صله و خلعت خواسته. ناگهان جامهٔ خلعتی پیش او گذاشته شد. برداشته و بر سر گذاشته و بعد از زیارت بیرون آمده. سلاطین عصر او را در محفّهٔ طلا می‌نشانیده‌اند. چنانچه با محفّهٔ طلا به بغداد آمده و پادشاه بغداد نیز با محفّهٔ طلا به استقبال او شتافته و صحبت او را دریافته و از آنجا به خراسان آمده، در سنهٔ ۵۳۵ در جوین اسفراین به جوار رحمت حق پیوسته، رَحمةُ اللّهِ عَلَیهِ رَحْمَةً واسِعَةً و از آن جناب است:
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۱۱۱ - بهله دوز
بهله دوز امرد که باشد کیسه او پر ز مشک
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۵۶۷ - ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم
ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۱۰ - تا عاقله ی ما دل دیوانه ی ماست
تا عاقله ی ما دل دیوانه ی ماست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۳۰۰ - زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح
زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح
مولوی : دفتر ششم
بخش ۶ - صبر فرمودن خواجه مادر دختر را کی غلام را زجر مکن من او را بی‌زجر ازین طمع باز آرم کی نه سیخ سوزد نه کباب خام ماند
گفت خواجه صَبر کُن با او بِگو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۷۵ - آنکس که به یاد او مرا کار نکوست
آنکس که به یاد او مرا کار نکوست
نهج البلاغه : حکمت ها
ضرورت راز دارى
وَ قَالَ عليه‌السلام مَنْ كَتَمَ سِرَّهُ كَانَتِ اَلْخِيَرَةُ بِيَدِهِ
نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۸۳ - سرود گفتن باربد از زبان خسرو
نکیسا چون زد این طیاره بر چنگ
بلند اقبال : غزلیات
شماره ۱۸۰ - جلوه به پیش قامتت سرو چمن نمی کند
جلوه به پیش قامتت سرو چمن نمی کند
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۹۹ - آنکه خود را سبب هستی ما میداند
آنکه خود را سبب هستی ما میداند
قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة الفيل
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ
حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۲۴۹ - نظر بحال دل خسته ام نمی فکنی
نظر بحال دل خسته ام نمی فکنی
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۴۷۸ - ای دل اندر راه او ده اسبه ران را جل مباش
ای دل اندر راه او ده اسبه ران را جل مباش
قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۸ - در ستایش محمدشاه غازی طاب الله ثراه فرماید
در ملک جم ز شوق شهنشاه راستین
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۲۰۹ - چو شعله گرم درآمد، چو گل به تاب نشست
چو شعله گرم درآمد، چو گل به تاب نشست
ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۲۲۵ - راز و نیاز جوانی در مسجد به درگاه حضرت سبحان
یک جوانی بود در ایام پیش