صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۹۹ - دنیا زکف گذار چو دعوی دین کنی
دنیا زکف گذار چو دعوی دین کنی قوامی رازی : دیوان اشعار
شمارهٔ ۷۱ - در غزل است
نکنی ای بت ستمکاره صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۵۷ - جهان ز عکس رخ آن یگانه پر شده است
جهان ز عکس رخ آن یگانه پر شده است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۱۸ - درریاض آفرینش صد دل بی برگ را
درریاض آفرینش صد دل بی برگ را بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۲۴ - به هرجا نعمتی هست انفعالی درکمین دارد
به هرجا نعمتی هست انفعالی درکمین دارد بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۶ - گر بشمشیر جفا پاره کنی سینه ی ما
گر بشمشیر جفا پاره کنی سینه ی ما مولوی : رباعیات
رباعی ۶۶۷ - در صحبت حق خموش میباید بود
در صحبت حق خموش میباید بود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۰۳۰ - چشمم به دستگیری لطف جیب نیست
چشمم به دستگیری لطف جیب نیست نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۳۷۷ - پای کوبان دست افشان در سماع
پای کوبان دست افشان در سماع صفای اصفهانی : مثنوی
بخش ۵ - سؤال دوم
چه باشد ملک ملک و ملک حق چیست ملکالشعرای بهار : مسمطات
ایران مال شماست
هان ای ایرانیان! ایران اندر بلاست بابافغانی : غزلیات
شماره ۵۳۴ - هر سوی جلوه ای گل خندان چه می کنی
هر سوی جلوه ای گل خندان چه می کنی محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۱۱ - حسن را تکیهگه آن طرف کلاهست امروز
حسن را تکیهگه آن طرف کلاهست امروز مولوی : دفتر اول
بخش ۱۵۴ - به عیادت رفتن کر بر همسایهٔ رنجور خویش
آن کَری را گفت اَفْزون مایهیی خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۳۱ - الهی از خود تو هر مفلسی را نصیبی و از کرم تو هر درد مندی را طبیبی و از وسعت رحمت
الهی از خود تو هر مفلسی را نصیبی و از کرم تو هر درد مندی را طبیبی و از وسعت رحمت تو هر کسی را سهمی است. ای یار بارم ده تا داستان درد خود به تو پردازم، بر درگاه تو میزارم و در امید بینم تو مینازم یک نظر در من نگر تا دو گیتی به آب اندازم وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۳۹ - چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود
چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود نهج البلاغه : خطبه ها
سوابق أشعث بن قيس
و من كلام له عليهالسلام قاله للأشعث بن قيس و هو على منبر الكوفة يخطب سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۱۱ - کچکول پز
با مه کچکول پز گفتم که حمالی کنم جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۸۷ - در راه وصالت ای بت کج کلهم
در راه وصالت ای بت کج کلهم قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۲۵۴ - گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم بهچشم
گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم بهچشم
شماره ۳۹۹ - دنیا زکف گذار چو دعوی دین کنی
دنیا زکف گذار چو دعوی دین کنی قوامی رازی : دیوان اشعار
شمارهٔ ۷۱ - در غزل است
نکنی ای بت ستمکاره صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۵۷ - جهان ز عکس رخ آن یگانه پر شده است
جهان ز عکس رخ آن یگانه پر شده است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۱۸ - درریاض آفرینش صد دل بی برگ را
درریاض آفرینش صد دل بی برگ را بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۲۴ - به هرجا نعمتی هست انفعالی درکمین دارد
به هرجا نعمتی هست انفعالی درکمین دارد بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۶ - گر بشمشیر جفا پاره کنی سینه ی ما
گر بشمشیر جفا پاره کنی سینه ی ما مولوی : رباعیات
رباعی ۶۶۷ - در صحبت حق خموش میباید بود
در صحبت حق خموش میباید بود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۰۳۰ - چشمم به دستگیری لطف جیب نیست
چشمم به دستگیری لطف جیب نیست نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۳۷۷ - پای کوبان دست افشان در سماع
پای کوبان دست افشان در سماع صفای اصفهانی : مثنوی
بخش ۵ - سؤال دوم
چه باشد ملک ملک و ملک حق چیست ملکالشعرای بهار : مسمطات
ایران مال شماست
هان ای ایرانیان! ایران اندر بلاست بابافغانی : غزلیات
شماره ۵۳۴ - هر سوی جلوه ای گل خندان چه می کنی
هر سوی جلوه ای گل خندان چه می کنی محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۱۱ - حسن را تکیهگه آن طرف کلاهست امروز
حسن را تکیهگه آن طرف کلاهست امروز مولوی : دفتر اول
بخش ۱۵۴ - به عیادت رفتن کر بر همسایهٔ رنجور خویش
آن کَری را گفت اَفْزون مایهیی خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۳۱ - الهی از خود تو هر مفلسی را نصیبی و از کرم تو هر درد مندی را طبیبی و از وسعت رحمت
الهی از خود تو هر مفلسی را نصیبی و از کرم تو هر درد مندی را طبیبی و از وسعت رحمت تو هر کسی را سهمی است. ای یار بارم ده تا داستان درد خود به تو پردازم، بر درگاه تو میزارم و در امید بینم تو مینازم یک نظر در من نگر تا دو گیتی به آب اندازم وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۳۹ - چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود
چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود نهج البلاغه : خطبه ها
سوابق أشعث بن قيس
و من كلام له عليهالسلام قاله للأشعث بن قيس و هو على منبر الكوفة يخطب سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۱۱ - کچکول پز
با مه کچکول پز گفتم که حمالی کنم جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۸۷ - در راه وصالت ای بت کج کلهم
در راه وصالت ای بت کج کلهم قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۲۵۴ - گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم بهچشم
گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم بهچشم