مولوی : غزلیات
غزل ۱۶۸۵ - ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
ای مُطرب این غَزَل گو کِی یار توبه کردم
مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۵۹ - زندگانی مجلس سامی
زندگانیِّ مَجْلِسِ سامی
ظهیرالدین فاریابی : قصاید
شماره ۲۳ - قصر هدی شد به سعی شاه مشیّد
قصر هدی شد به سعی شاه مشیّد
محمود شبستری : گلشن راز
بخش ۲۲ - قاعده در حکمت وجود اولیا
نبوت را ظهور از آدم آمد
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۹۳ - ز آواز خوش آن غنچه لب، تا دور شد گوشم
ز آواز خوش آن غنچه لب، تا دور شد گوشم
مولوی : غزلیات
غزل ۱۶۴۲ - ساقیا ما ز ثریا به زمین افتادیم
ساقیا ما زِ ثُریّا به زمین افُتادیم
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۱۴ - در تغزل
دل جام وفا به دست اخلاص گرفت
مولوی : دفتر چهارم
بخش ۸ - گفتن زن کی او در بند جهاز نیست مراد او ستر و صلاحست و جواب گفتن صوفی این را سرپوشیده
گفت گفتم من چُنین عُذْریّ و او
مولوی : دفتر چهارم
بخش ۱۴ - رد کردن معشوقه عذر عاشق را و تلبیس او را در روی او مالیدن
در جوابَش بَرگُشاد آن یارْ لب
ادیب الممالک : قصاید
شماره ۷۲ - دیدم بخواب دوش درختی خجسته فر
دیدم بخواب دوش درختی خجسته فر
مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۴۶ - حکایت ضیاء دلق کی سخت دراز بود و برادرش شیخ اسلام تاج بلخ به غایت کوتاه بالا بود و این شیخ اسلام از برادرش ضیا ننگ داشتی ضیا در آمد به درس او و همه صدور بلخ حاضر به درس او ضیا خدمتی کرد و بگذشت شیخ اسلام او را نیم قیامی کرد سرسری گفت آری سخت درازی پاره‌ای در دزد
آن ضیاءِ دَلْقْ خوشْ اِلْهام بود
سعدی : غزلیات
غزل ۱۳۱ - دوشم آن سنگ دل پریشان داشت
دوشم آن سنگ دل پریشان داشت
مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۶۱ - ما همه از الست هم‌دستیم
ما همه از اَلَست هم‌دَستیم
مولوی : غزلیات
غزل ۹۳۷ - فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
فَراغَتی دَهَدَم عشقِ تو زِ خویشاوند
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۲ - گویند شراب کم خور ای پیر خراب
گویند شراب کم خور ای پیر خراب
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۸۸ - ماییم و حضرت تو و صد سوز و صد نیاز
ماییم و حضرت تو و صد سوز و صد نیاز
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۳۳۸ - مرا جز درگه لطف تو می دانی پناهی نیست
مرا جز درگه لطف تو می دانی پناهی نیست
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۵۲۸ - مرا در هجر تو کی خواب باشد
مرا در هجر تو کی خواب باشد
کمال خجندی : مقطعات
شماره ۸۶ - گله کردی که زرنجور نکردی پرسش
گله کردی که زرنجور نکردی پرسش
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۸۷ - دلم پیوسته با مهرش قرین است
دلم پیوسته با مهرش قرین است