امیر معزی : قصاید
شماره ۱۴۷ - فرخنده باد عید شهنشاه دادگر
فرخنده باد عید شهنشاه دادگر
جامی : سبحة‌الابرار
بخش ۶۵ - حکایت آن پیر خمیده پشت که در طریق محبت قالب راست بر زمین ننهاد و به سبب کجروی خود از نظر معشوق راست بین افتاد
چارده ساله مهی بر لب بام
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۲۹ - به هیچ کس نرسیده است سود ازین مردم
به هیچ کس نرسیده است سود ازین مردم
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۵۹۹ - نتوان به دستگیری اخوان ز راه رفت
نتوان به دستگیری اخوان ز راه رفت
صائب تبریزی : گزیدهٔ غزلیات
غزل ۱۱۱ - به دامن می‌دود اشکم، گریبان می‌درد هوشم
به دامن می‌دود اشکم، گریبان می‌درد هوشم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۳۴ - بس سرکه بعشق رفت برباد از تو
بس سرکه بعشق رفت برباد از تو
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۳۶ - ز گمرهی خود از روی رهنما خجلم
ز گمرهی خود از روی رهنما خجلم
سعدی : غزلیات
غزل ۵۲۴ - یارا قدحی پر کن از آن داروی مستی
یارا قدحی پر کن از آن داروی مستی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۵۷ - گل گل رخ تو از قدح مل شکفته شد
گل گل رخ تو از قدح مل شکفته شد
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۲۱۱ - مرغ دلم که کشته شد از چشم مست تو
مرغ دلم که کشته شد از چشم مست تو
طبیب اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲ - رسم و ره آن یار ستمکار نگر
رسم و ره آن یار ستمکار نگر
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۲۸ - آثار عشق در دل چون سنگ من نماند
آثار عشق در دل چون سنگ من نماند
قاسم انوار : رباعیات
شماره ۲۷ - هرچند ترا از اهل ایمان دارم
هرچند ترا از اهل ایمان دارم
فردوسی : داستان خاقان چین
داستان خاقان چین
کنون ای خردمند روشن‌روان
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۰۹۳ - نتوان به دستگیری اخوان ز راه رفت
نتوان به دستگیری اخوان ز راه رفت
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۱۱ - ابوسعید مهنه قُدِّسَ سِرُّه
اسم آن جناب فضل اللّه ابن ابوالخیر است. از صغر سن ریاضات شاقه می‌کشید و شراب ذوق و حال می‌چشید. لقمان سرخسی که ازمجانین عاقل و مجاذیب کامل بود، او را به شیخ ابوالفضل سرخسی سپرده، تا تربیت نمود. به صحبت جمعی از بزرگان رسیده و زحمت بسیار از ابنای زمان دیده. چهارده سال در ابتدای حال مجذوب بود و به وادی دشت خاوران راه می‌پیمود. در سختی و رنج قدم می‌افشرد و خار صحرا می‌خورد. بالاخره کارش به جایی رسید که از هدایا که سلاطین به وی فرستاده بودند چهارصد اسب با زین و ستام در پیشاپیشش جنیبت می‌کشیدند. در معرفت، سخنان نیکو دارد. از جمله می‌فرماید: که حجاب، در میان خلق و خالق زمین و آسمان و غیره نیست. پندار و معنی ما حجاب است. اگر از میان برگیریم به او رسیم. هم او گفته است: تصوف آن است که آنچه در سر داری بنهی و آنچه در کف داری بدهی. و از آنچه بر تو آید بجهی. هم گفته است که مرد کامل آن است که در میان خلق نشیند و زن گیرد و داد و ستد کند و با همه آمیزد و یک دم از خدا غافل نباشد. مدت عمر آن جناب هزار ماه بوده ودر سنهٔ ۴۴۰ رحلت نموده. این بیت و رباعیات از آثار آن جناب ثبت شده:
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۸۴۶ - ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت
ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۷۰ - ز مستی گر رسد دستم به لبهای نمک سودش
ز مستی گر رسد دستم به لبهای نمک سودش
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۴۲۷ - چشم نابینای ما از او بینا شده
چشم نابینای ما از او بینا شده
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۸۹ - در هجو
قسم تو ریاست از ریاست