خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن یک شعر ستایشآمیز و مدحی است که در وصف یک پادشاه عادل و دادگر سروده شده است. شاعر در این شعر به توصیف فضایل، عدالت، قدرت و هنرهای پادشاه میپردازد و او را به عنوان سلطانی عالمگیر و دارندهی زمین معرفی میکند. همچنین، شعر به مناسبت عید و جشن نوشته شده و شاعر برای پادشاه آرزوی پیروزی و سعادت میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق تاریخی، فرهنگی و ادبی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و اصطلاحات قدیمی و پیچیده، فهم آن را برای گروههای سنی پایینتر دشوار میسازد.
شماره ۱۴۷ - فرخنده باد عید شهنشاه دادگر
فرخنده باد عید شهنشاه دادگر
سلطان شرق و غرب و شهنشاه بحر و بر ۱
صاحبقران عالم و دارندهٔ زمین
آموزگار دولت و فرماندهٔ بشر ۲
شاهی که هست در شرف و اصل خویشتن
افراسیاب صورت و آلب ارسلان گهر ۳
سلطان عادل است و جهان جمله آن اوست
واندر کمال و عقل جهانی است مختصر ۴
بگشاد بخت فرخ او پّر و بال خویش
فتح است زیر بالش و عدل است زیر پر ۵
عالم به دست اوست گمان میبرم که هست
یکدست او قضا و دگر دست او قَدَر ۶
بس شاه و میرلشکر و بس خصم جنگجوی
کز دولت و سعادت سلطان دادگر ۷
آن شاه شد مسخر و آن میر شد رهی
آن خصم شد مزور و آن جنگ شد هدر ۸
شاها تو را خدای هنر داد و بخت نیک
زیرا که بخت نیک بود مایهٔ هنر ۹
با جان بیبصر نبود هیچکس عزیز
جان است خدمت تو و دیدار تو بصر ۱۰
خواهد که جان خویش فروشد به زرّ و سیم
هر خسروی که نام تو خواند ز سیم و زر ۱۱
دیدار توست حج همه خلق روز عید
ایوان توست کعبه و درگاه تو حَجَر ۱۲
از صد هزار حج پذیرفته بهترست
این عدل کردن تو و این همت و نظر ۱۳
گرچه ز بهر طاعت و خشنودی خدا
هستند حاجیان به سوی کعبه راهبر ۱۴
پیش تو آمدی به زیارت هزار بار
گر سنگ کعبه راه پُرستیّ و جانور ۱۵
عیدت به فال نیک بشارت همی دهد
کامسال کار توست همه نصرت و ظفر ۱۶
بر خور همی ز شادی و شاهی و خرمی
کز صد هزار عید چنین برخوری دگر ۱۷
جاوید شاد باش و خداوند و شاه باش
عالم همی گذار و ز عالم مکن گذر ۱۸
کین توز و دین فروز و طرب ساز و خصم سوز
زرّ بخش وجود پرور و می گیر و نوش خور ۱۹
سلطان شرق و غرب و شهنشاه بحر و بر ۱
صاحبقران عالم و دارندهٔ زمین
آموزگار دولت و فرماندهٔ بشر ۲
شاهی که هست در شرف و اصل خویشتن
افراسیاب صورت و آلب ارسلان گهر ۳
سلطان عادل است و جهان جمله آن اوست
واندر کمال و عقل جهانی است مختصر ۴
بگشاد بخت فرخ او پّر و بال خویش
فتح است زیر بالش و عدل است زیر پر ۵
عالم به دست اوست گمان میبرم که هست
یکدست او قضا و دگر دست او قَدَر ۶
بس شاه و میرلشکر و بس خصم جنگجوی
کز دولت و سعادت سلطان دادگر ۷
آن شاه شد مسخر و آن میر شد رهی
آن خصم شد مزور و آن جنگ شد هدر ۸
شاها تو را خدای هنر داد و بخت نیک
زیرا که بخت نیک بود مایهٔ هنر ۹
با جان بیبصر نبود هیچکس عزیز
جان است خدمت تو و دیدار تو بصر ۱۰
خواهد که جان خویش فروشد به زرّ و سیم
هر خسروی که نام تو خواند ز سیم و زر ۱۱
دیدار توست حج همه خلق روز عید
ایوان توست کعبه و درگاه تو حَجَر ۱۲
از صد هزار حج پذیرفته بهترست
این عدل کردن تو و این همت و نظر ۱۳
گرچه ز بهر طاعت و خشنودی خدا
هستند حاجیان به سوی کعبه راهبر ۱۴
پیش تو آمدی به زیارت هزار بار
گر سنگ کعبه راه پُرستیّ و جانور ۱۵
عیدت به فال نیک بشارت همی دهد
کامسال کار توست همه نصرت و ظفر ۱۶
بر خور همی ز شادی و شاهی و خرمی
کز صد هزار عید چنین برخوری دگر ۱۷
جاوید شاد باش و خداوند و شاه باش
عالم همی گذار و ز عالم مکن گذر ۱۸
کین توز و دین فروز و طرب ساز و خصم سوز
زرّ بخش وجود پرور و می گیر و نوش خور ۱۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۶ - قمر شد با سر زلفش مقامر
گوهر بعدی:شماره ۱۴۸ - رمضان شد چو غریبان به سفر بار دگر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.