رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۹ - در مدح کمال الدین
عنوان ظفر نام کمال الدینست امیر معزی : قطعات
شماره ۳۲ - ای بار خدایی که خداوند جهانی
ای بار خدایی که خداوند جهانی سنایی غزنوی : الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
حکایت - گفت در وقت مرگ اسکندر
گفت در وقت مرگ اسکندر زرتشت : وندیدا
فرگرد هفدهم
بخش یکم 1 زرتشت از اهوره مزدا پرسید : ای اهوره مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! کدام است مرگ آور ترین کردار مردمان که نیروی رنج اور دیوان را تا بدان پایه می افزاید که آیین پرستش و نیاز آوری برای آنان برگذار شده باشد ؟ 2 اهوره مزدا پاسخ داد : چنین کرداری آن است که کسی موی خویش را شانه زند یا بتراشد یا ناخنهای خود را بگیرد و موی و ناخن از تن جداشده را در گودال یا شکافی بریزد . 3 آنگاه در پی بیپروایی به برگذاری آیینهای دینی ، دیوان در زمین پدیدار می شوند . انگاه در پی بی پروایی به برگذاری ایین های دینی ، آن خرفستران که مردمان شپش می خوانند شان و آنها که در کشتزارها گندم را می خورند وآنان که در جامه خانه ها جامه ها را می جوند ، در زمین پدیدار می شوند . 4 ای زرتشت ! هرگاه موی خویش را شانه زدی یا تراشیدی یا ناخنخویش را گرفتی ف موی و ناخن جداشده از تن را ده گام از مردم اشون ، بیست گام از اتش ، سی گام از آب و پنجاه گام از برسم دسته بسته دورتر ببر . 5 پس انگاه گودالی به ژرفای ده انگشت در زمین سخت به ژرفای دوازده انگشت در زمین نرم بکن و آن موی و ناخن را در آن جا فرو بگذار و این پیروزمندترین و چاره بخش ترین باژ را از بربخوان : .............................................................................................................................................................................................................................................................................................( یس 48 ، بند 6) 6 سپس با کاردی فلزّی سه یا شش یا نه شیار گرداگرد آن گودال بکش و نیایش « اهون و یریه » را سه یا شش یا نه بار برخوان . بخش دوم 7 بیرون از خانه گودالی بکن به ژرفای نخستین بند انگشت کوچک و تراشه های ناخن را در آن فرو ریز و این پیروزمندترین و چاره خش ترین باژ را از بر بخوان : ..............................................................................................................................................................................................................................................................................................( یس 33 بند 7) 8 ...........................................................................................................................................................................................................................................................................................( بند 6 همین فر) 9 آنگاه این گفتار بر زبان آور : ای پرنده اشو زوشت :! بدین جا بنگر . در ان جا ناخن هایی است که از آن تست بشود که آنها ترا نبرد یا دیوان مزندری ، نیزه ها و خنجرها و کمانها و تیرهای به پر شاهین نشانده و سنگهای فلاخن باشد. 10 اگر ناخنها به پرنده اشو زوشت پیشکش نشود ، نیزه ها و خنجرها و کمان ها و تیرهای به پرشاهین نشانده و سنگهای فلاخن می شود و در دست دیوان مزندری جای می گیرد . 11 ..............................................................................................................................................................................................................................................................................................( بند 18 فر 16) صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۷۰ - ز پیری حاصل من مد آه است
ز پیری حاصل من مد آه است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۷۷ - هر که اینجا از سرافرازان نهد سر بر زمین
هر که اینجا از سرافرازان نهد سر بر زمین سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۴۶۶ - شرم دارد آفتاب ازروی تو
شرم دارد آفتاب ازروی تو اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۵۵ - ای قول تو چون زنگله در عالم فاش
ای قول تو چون زنگله در عالم فاش عنصرالمعالی : قابوسنامه
باب سی و سیوم: اندر ترتیب علم طب
بدان ای پسر که اگر طبیب باشی باید که اصول علم طب بدانی نیک، چه اقسام علمی و چه اقسام عملی و بدانی که آنچ در تن موجودست یا طبیعت است، یا خارج از طبیعت و طبیعی سه قسم است: یک قسم از وی آنست که ثبات و قوام تن بدوست و یک قسم آنست که توابع است آن چیزها را که ثبات و قوام تن بدوست و یک قسم آنست که تن را از حال بحال میگرداند و آنک خارج است از طبیعت یا بفعل مضرت رساند با واسطه، یا بی واسطه، یا خود نفس ضرر فعل بود؛ اما آن قسم که ثبات و قوام تن مردم بدوست یا از جنس مادت است یا از جنس صورت؛ آنک از جنس مادت است یا سخت دورست، چون اسطقسات و عددش چهارست: هوا و آتش و خاک و آب، یا نزدیکتر از اسطقساتست، چون امزجه و عددش نه است: یکی معتدل و هشت نامعتدل، چهار مفرد و چهار مرکب، یا نزدیک تر از امزجه است، چون اخلاطش و عددش چهارست، چون گش و صفرا و سودا و خون، یا نزدیکتر از اخلاطست، چون اعضا و عددش نزدیک وجه چهارست و نزدیک وجه دو و معنی این سخن کی گفتیم آنست که: ترکیب الاعضا از اخلاطست و ترکیب اخلاط از مزاج است و ترکیب مزاج از اسطقساتست و اسطقسات دورترین ماده است و آنچ از جنس صورت است بر سه قسم است: نفسانی و حیوانی و طبیعی است، نفسانی قوت است و حس است و این پنج قسم است: بصر و ذوق و سمع و شمر و لمس و قوت است و حرکت و عدد و اقسام وی بر حسب عدد اقسام اعضایی است که آن را حرکت است و قوت سیاست و این بر سه قسمت است: تخیل و فکرت و ذکر و حیوانی بر دو قسم است: فاعل و منفعل و طبیعی بر سه قسمت است: مولده و مرتبه و غاذبه و افعال بر عدد قوی است: نفسانی و حیوانی و طبیعی، از بهر آنک روح خادم قوی است، چون برین جمله باشد راست عدد افعال بر عدد قوی باشد و آنک توابع است چیزهایی را که قوام و ثبات تن بدوست، چون فربهی که تابع سردیست، مزاج است و چون لاغری که تابع گرمی است، مزاج است، چون سرخی گونه تابع {خون} است، یا چون زردی که تابع صفراست و چون حرکت {نبض } تابع قوت فاعله است {از} حیوانی، چون خشم که تابع قوت منفعله است از حیوانی، چون شجاعت که تابع اعتدال {قوت} حیوانی است و چون عفت که تابع اعتدال {قوت} شهواتی است، چون حکمت که تابع اعتدال نفس ناطقه است و چون عرضها و کیفیات که تابع مادت باشد یا تابع صورت و آنک تن را از حال بحال بگرداند اسباب ضروری خوانند و این شش قسم است: اول هواست، دوم طعام، سیوم حرکت و سکون، چهارم خواب و بیداری، پنجم گشادگی طبیعت و بستگی، ششم احداث نفسانی: چون اندوه و خشم و بیم و مانند این و اینها را از بهر آن ضروری گویند که مردم را چاره نیست از هر یک و هر یک را ازین جمله تأثیرست در تن مردم، هر کدام تمامتر؛ چون یکی ازین جمله بر حال اعتدال باشد {استعمال این جمله مردم را بر صواب و بر وجه اعتدال بود و} چون بعضی را ازین جمله از حال اعتدال تغیر افتد یا استعمال مردم بعضی را ازین جمله بر وجه خطا باشد بیماری و علتی پدید آید بر موجب افراطی که رفته باشد و آنک خارج از طبیعت است سه قسم است بسبب مرض و سبب عرض و سبب بر سه قسم است: یا سبب بیماری اعضاهاء متشابه [باشد، یا سبب بیماری اعضاهای آلی، یا سبب تفرق الاتصال؛ اما سبب بیماری اعضاهای متشابه یا سبب بیماری گرم باشد و این بر پنج قسمت است، یا سبب بیماری سرد و این بر هشت قسمت است، یا سبب بیماری تر، یا سبب بیماری خشک و هر یک ازین بر چهار قسمت است؛ سبب بیماری اعضاهاء آلی یا سبب بیماری باشد که اندر خلقت افتد، {یا اندر مقدار، یا در وضع، یا اندر عدد و سبب بیماریهای خلقت یا سبب بیماری شکل باشد و یا سبب بیماری تعقیر و تجویف واین بر هفت قسم است: یا سبب خشونت و آن بر دو قسم باشد یا سبب ملاسة باشد و این بر دو قسمت است و سبب بیماریهاء مقدار بر سه نوعست و سبب بیماریهاء وضع و سبب بیماریهاء عدد هر یک دو نوعست، تفرق الاتصال چهار نوعست و مرض بر سه قسمت است: بیماریهاء اعضاء متشابه و بیماریهاء آلی و تفرق الاتصال، که آنرا مرض مشترک خوانند، در اعضاهاء متشابه افتد و هم در اعضاء آلی و بیماری اعضاء متشابه بر هشت قسمت است: چهار مفرد: گرم و سرد و تر و خشک و چهار مرکب: گرم و تر و گرم و خشک {و سرد و تر} و سرد و خشک و بیماریهاء آلی بر چهار نوعست: بیماریهایی که در خلقت افتد و در مقدار و در وضع و در عدد، بیماریهاء خلقت چهار قسمت است: آنک در شکل افتد و در سقعه و آنک بر طریق خشونت افتد و آنک بر طریق ملاست و بیماریهاء مقدار بر دو گونه است: آنک از طریق زیادت افتد و آنک از طریق نقصان و بیماریهاء وضع هم بر دو گونه است: یا عضو از جایگاه خویش زایل شود یا پیوند دیگر اعضا بفساد آورد و بیماریهاء عدد هم بر دو گونه است: یا بر طریق زیادت بود یا بر طریق نقصان و تفرق الاتصال یا در اعضاء متشابه افتد، یا در اعضاء آلی، یا در هر دو؛ عرض بر سه قسمت است: یا عرضها باشد که تعلق بافعال دارد، {یا باحوال تن، یا اندر استفراغات پدیدار آید و آنچه تعلق بافعال دارد} آن بر سه قسمت است و {آنچه تعلق بر احوال دارد بر چهار قسم است،} آنچ تعلق باستفراغات دارد بر سه قسمت است و باید که بدانی که علم بر دو قسمت است: علم است و عمل، قسم علم اینست که گفتم و بگویم که هر علمی از نیک و بد ترا گفتم که از کجا طلب باید کرد، تا هر یک را بشرح و استقصا بدانی که از کجا باید طلبیدن، که این علمها که ما یاد کردیم جالینوس بشرح و استقصا یاد کند، بیشتر در سته عشر و بعضی بیرون سته عشر؛ اما علم اسطقسات آن قدر که طبیب را بکار آید کتاب اسطقسات طلب کن، از جمله سته عشر و علم مزاج از کتاب مزاج طلب کن از ستة عشر و علم اخلاط از مقالت دوم طلب کن از کتاب قوى الطبیعه هم از جملهٔ سته عشر و علم اعضاء متشابهه از تشریح کوچک طلب کن هم از سته عشر و علم اعضاء آلی از تشریح بزرگ طلب کن، بیرون سته عشر و علم قوی طبع از کتاب قوى الطبیعه طلب کن از ستة عشر و قوی حیوانی از کتاب النبض طلب کن هم از جملهٔ سته عشر {و قوی نفسانی از رای بقراط و افلاطون طلب } و این کتاب است از جملهٔ تصنیف جالینوس بیرون سته عشر و اگر خواهی که مسخر شوی درین کتاب و از پایگاه طلب بگذری علم اسطقسات و علم مزاج از کتاب الکون و الفساد و از کتاب السماء و العالم طلب کن و علم قوی و افعال از کتاب النفس و کتاب الحس و المحسوس وعلم اعضا از کتاب الحیوانات و اقسام الامراض از مقالت نخستین از کتاب العلل و الأمراض طلب کن، از جملهٔ ستة عشر و اسباب اعراض از مقالت سیم هم ازین کتاب طلب کن و اسباب امراض از مقالت چهارم و پنجم و ششم طلب کن، هم ازین کتاب که گفتم. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۵ - جامیست پر آب و عین آب است
جامیست پر آب و عین آب است اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
بدست می کشان خالی ایاغ است
بدست می کشان خالی ایاغ است جلال عضد : غزلیّات
شماره ۵۸ - ماییم و غم عشق و سر کوی ملامت
ماییم و غم عشق و سر کوی ملامت امامی هروی : قصاید
شمارهٔ ۱۵ - در مدح جمال الدین محمد یحیی
تازه و خرمست چون رخ یار صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۲۸ - از بس گرفت تنگی دل در میان مرا
از بس گرفت تنگی دل در میان مرا شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعه ۲۲ - چون شتا آمد شتا مقلوب کن
چون شتا آمد شتا مقلوب کن آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۴۷ - سودای پریرویان بر همزده سامانها
سودای پری رویان برهم زده سامانها اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
به ملک خویش عثمانی امیر است
به ملک خویش عثمانی امیر است رشیدالدین میبدی : ۵- سورة المائدة- مدنیة
۸ - النوبة الاولى
قوله تعالى یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى ایشان که بگرویدند، لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ جهودان و ترسایان را بدوستان مدارید،، بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ ایشان دوستان یکدیگرند، وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ و هر که ایشان را همدل دارد، و بدوستى گیرد از شما، فَإِنَّهُ مِنْهُمْ وى از ایشانست. سعدی : غزلیات
غزل ۵۴۶ - جور بر من میپسندد دلبری
جور بر من میپسندد دلبری امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۷۷ - دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای
دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای
شمارهٔ ۹ - در مدح کمال الدین
عنوان ظفر نام کمال الدینست امیر معزی : قطعات
شماره ۳۲ - ای بار خدایی که خداوند جهانی
ای بار خدایی که خداوند جهانی سنایی غزنوی : الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
حکایت - گفت در وقت مرگ اسکندر
گفت در وقت مرگ اسکندر زرتشت : وندیدا
فرگرد هفدهم
بخش یکم 1 زرتشت از اهوره مزدا پرسید : ای اهوره مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! کدام است مرگ آور ترین کردار مردمان که نیروی رنج اور دیوان را تا بدان پایه می افزاید که آیین پرستش و نیاز آوری برای آنان برگذار شده باشد ؟ 2 اهوره مزدا پاسخ داد : چنین کرداری آن است که کسی موی خویش را شانه زند یا بتراشد یا ناخنهای خود را بگیرد و موی و ناخن از تن جداشده را در گودال یا شکافی بریزد . 3 آنگاه در پی بیپروایی به برگذاری آیینهای دینی ، دیوان در زمین پدیدار می شوند . انگاه در پی بی پروایی به برگذاری ایین های دینی ، آن خرفستران که مردمان شپش می خوانند شان و آنها که در کشتزارها گندم را می خورند وآنان که در جامه خانه ها جامه ها را می جوند ، در زمین پدیدار می شوند . 4 ای زرتشت ! هرگاه موی خویش را شانه زدی یا تراشیدی یا ناخنخویش را گرفتی ف موی و ناخن جداشده از تن را ده گام از مردم اشون ، بیست گام از اتش ، سی گام از آب و پنجاه گام از برسم دسته بسته دورتر ببر . 5 پس انگاه گودالی به ژرفای ده انگشت در زمین سخت به ژرفای دوازده انگشت در زمین نرم بکن و آن موی و ناخن را در آن جا فرو بگذار و این پیروزمندترین و چاره بخش ترین باژ را از بربخوان : .............................................................................................................................................................................................................................................................................................( یس 48 ، بند 6) 6 سپس با کاردی فلزّی سه یا شش یا نه شیار گرداگرد آن گودال بکش و نیایش « اهون و یریه » را سه یا شش یا نه بار برخوان . بخش دوم 7 بیرون از خانه گودالی بکن به ژرفای نخستین بند انگشت کوچک و تراشه های ناخن را در آن فرو ریز و این پیروزمندترین و چاره خش ترین باژ را از بر بخوان : ..............................................................................................................................................................................................................................................................................................( یس 33 بند 7) 8 ...........................................................................................................................................................................................................................................................................................( بند 6 همین فر) 9 آنگاه این گفتار بر زبان آور : ای پرنده اشو زوشت :! بدین جا بنگر . در ان جا ناخن هایی است که از آن تست بشود که آنها ترا نبرد یا دیوان مزندری ، نیزه ها و خنجرها و کمانها و تیرهای به پر شاهین نشانده و سنگهای فلاخن باشد. 10 اگر ناخنها به پرنده اشو زوشت پیشکش نشود ، نیزه ها و خنجرها و کمان ها و تیرهای به پرشاهین نشانده و سنگهای فلاخن می شود و در دست دیوان مزندری جای می گیرد . 11 ..............................................................................................................................................................................................................................................................................................( بند 18 فر 16) صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۷۰ - ز پیری حاصل من مد آه است
ز پیری حاصل من مد آه است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۷۷ - هر که اینجا از سرافرازان نهد سر بر زمین
هر که اینجا از سرافرازان نهد سر بر زمین سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۴۶۶ - شرم دارد آفتاب ازروی تو
شرم دارد آفتاب ازروی تو اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۵۵ - ای قول تو چون زنگله در عالم فاش
ای قول تو چون زنگله در عالم فاش عنصرالمعالی : قابوسنامه
باب سی و سیوم: اندر ترتیب علم طب
بدان ای پسر که اگر طبیب باشی باید که اصول علم طب بدانی نیک، چه اقسام علمی و چه اقسام عملی و بدانی که آنچ در تن موجودست یا طبیعت است، یا خارج از طبیعت و طبیعی سه قسم است: یک قسم از وی آنست که ثبات و قوام تن بدوست و یک قسم آنست که توابع است آن چیزها را که ثبات و قوام تن بدوست و یک قسم آنست که تن را از حال بحال میگرداند و آنک خارج است از طبیعت یا بفعل مضرت رساند با واسطه، یا بی واسطه، یا خود نفس ضرر فعل بود؛ اما آن قسم که ثبات و قوام تن مردم بدوست یا از جنس مادت است یا از جنس صورت؛ آنک از جنس مادت است یا سخت دورست، چون اسطقسات و عددش چهارست: هوا و آتش و خاک و آب، یا نزدیکتر از اسطقساتست، چون امزجه و عددش نه است: یکی معتدل و هشت نامعتدل، چهار مفرد و چهار مرکب، یا نزدیک تر از امزجه است، چون اخلاطش و عددش چهارست، چون گش و صفرا و سودا و خون، یا نزدیکتر از اخلاطست، چون اعضا و عددش نزدیک وجه چهارست و نزدیک وجه دو و معنی این سخن کی گفتیم آنست که: ترکیب الاعضا از اخلاطست و ترکیب اخلاط از مزاج است و ترکیب مزاج از اسطقساتست و اسطقسات دورترین ماده است و آنچ از جنس صورت است بر سه قسم است: نفسانی و حیوانی و طبیعی است، نفسانی قوت است و حس است و این پنج قسم است: بصر و ذوق و سمع و شمر و لمس و قوت است و حرکت و عدد و اقسام وی بر حسب عدد اقسام اعضایی است که آن را حرکت است و قوت سیاست و این بر سه قسمت است: تخیل و فکرت و ذکر و حیوانی بر دو قسم است: فاعل و منفعل و طبیعی بر سه قسمت است: مولده و مرتبه و غاذبه و افعال بر عدد قوی است: نفسانی و حیوانی و طبیعی، از بهر آنک روح خادم قوی است، چون برین جمله باشد راست عدد افعال بر عدد قوی باشد و آنک توابع است چیزهایی را که قوام و ثبات تن بدوست، چون فربهی که تابع سردیست، مزاج است و چون لاغری که تابع گرمی است، مزاج است، چون سرخی گونه تابع {خون} است، یا چون زردی که تابع صفراست و چون حرکت {نبض } تابع قوت فاعله است {از} حیوانی، چون خشم که تابع قوت منفعله است از حیوانی، چون شجاعت که تابع اعتدال {قوت} حیوانی است و چون عفت که تابع اعتدال {قوت} شهواتی است، چون حکمت که تابع اعتدال نفس ناطقه است و چون عرضها و کیفیات که تابع مادت باشد یا تابع صورت و آنک تن را از حال بحال بگرداند اسباب ضروری خوانند و این شش قسم است: اول هواست، دوم طعام، سیوم حرکت و سکون، چهارم خواب و بیداری، پنجم گشادگی طبیعت و بستگی، ششم احداث نفسانی: چون اندوه و خشم و بیم و مانند این و اینها را از بهر آن ضروری گویند که مردم را چاره نیست از هر یک و هر یک را ازین جمله تأثیرست در تن مردم، هر کدام تمامتر؛ چون یکی ازین جمله بر حال اعتدال باشد {استعمال این جمله مردم را بر صواب و بر وجه اعتدال بود و} چون بعضی را ازین جمله از حال اعتدال تغیر افتد یا استعمال مردم بعضی را ازین جمله بر وجه خطا باشد بیماری و علتی پدید آید بر موجب افراطی که رفته باشد و آنک خارج از طبیعت است سه قسم است بسبب مرض و سبب عرض و سبب بر سه قسم است: یا سبب بیماری اعضاهاء متشابه [باشد، یا سبب بیماری اعضاهای آلی، یا سبب تفرق الاتصال؛ اما سبب بیماری اعضاهای متشابه یا سبب بیماری گرم باشد و این بر پنج قسمت است، یا سبب بیماری سرد و این بر هشت قسمت است، یا سبب بیماری تر، یا سبب بیماری خشک و هر یک ازین بر چهار قسمت است؛ سبب بیماری اعضاهاء آلی یا سبب بیماری باشد که اندر خلقت افتد، {یا اندر مقدار، یا در وضع، یا اندر عدد و سبب بیماریهای خلقت یا سبب بیماری شکل باشد و یا سبب بیماری تعقیر و تجویف واین بر هفت قسم است: یا سبب خشونت و آن بر دو قسم باشد یا سبب ملاسة باشد و این بر دو قسمت است و سبب بیماریهاء مقدار بر سه نوعست و سبب بیماریهاء وضع و سبب بیماریهاء عدد هر یک دو نوعست، تفرق الاتصال چهار نوعست و مرض بر سه قسمت است: بیماریهاء اعضاء متشابه و بیماریهاء آلی و تفرق الاتصال، که آنرا مرض مشترک خوانند، در اعضاهاء متشابه افتد و هم در اعضاء آلی و بیماری اعضاء متشابه بر هشت قسمت است: چهار مفرد: گرم و سرد و تر و خشک و چهار مرکب: گرم و تر و گرم و خشک {و سرد و تر} و سرد و خشک و بیماریهاء آلی بر چهار نوعست: بیماریهایی که در خلقت افتد و در مقدار و در وضع و در عدد، بیماریهاء خلقت چهار قسمت است: آنک در شکل افتد و در سقعه و آنک بر طریق خشونت افتد و آنک بر طریق ملاست و بیماریهاء مقدار بر دو گونه است: آنک از طریق زیادت افتد و آنک از طریق نقصان و بیماریهاء وضع هم بر دو گونه است: یا عضو از جایگاه خویش زایل شود یا پیوند دیگر اعضا بفساد آورد و بیماریهاء عدد هم بر دو گونه است: یا بر طریق زیادت بود یا بر طریق نقصان و تفرق الاتصال یا در اعضاء متشابه افتد، یا در اعضاء آلی، یا در هر دو؛ عرض بر سه قسمت است: یا عرضها باشد که تعلق بافعال دارد، {یا باحوال تن، یا اندر استفراغات پدیدار آید و آنچه تعلق بافعال دارد} آن بر سه قسمت است و {آنچه تعلق بر احوال دارد بر چهار قسم است،} آنچ تعلق باستفراغات دارد بر سه قسمت است و باید که بدانی که علم بر دو قسمت است: علم است و عمل، قسم علم اینست که گفتم و بگویم که هر علمی از نیک و بد ترا گفتم که از کجا طلب باید کرد، تا هر یک را بشرح و استقصا بدانی که از کجا باید طلبیدن، که این علمها که ما یاد کردیم جالینوس بشرح و استقصا یاد کند، بیشتر در سته عشر و بعضی بیرون سته عشر؛ اما علم اسطقسات آن قدر که طبیب را بکار آید کتاب اسطقسات طلب کن، از جمله سته عشر و علم مزاج از کتاب مزاج طلب کن از ستة عشر و علم اخلاط از مقالت دوم طلب کن از کتاب قوى الطبیعه هم از جملهٔ سته عشر و علم اعضاء متشابهه از تشریح کوچک طلب کن هم از سته عشر و علم اعضاء آلی از تشریح بزرگ طلب کن، بیرون سته عشر و علم قوی طبع از کتاب قوى الطبیعه طلب کن از ستة عشر و قوی حیوانی از کتاب النبض طلب کن هم از جملهٔ سته عشر {و قوی نفسانی از رای بقراط و افلاطون طلب } و این کتاب است از جملهٔ تصنیف جالینوس بیرون سته عشر و اگر خواهی که مسخر شوی درین کتاب و از پایگاه طلب بگذری علم اسطقسات و علم مزاج از کتاب الکون و الفساد و از کتاب السماء و العالم طلب کن و علم قوی و افعال از کتاب النفس و کتاب الحس و المحسوس وعلم اعضا از کتاب الحیوانات و اقسام الامراض از مقالت نخستین از کتاب العلل و الأمراض طلب کن، از جملهٔ ستة عشر و اسباب اعراض از مقالت سیم هم ازین کتاب طلب کن و اسباب امراض از مقالت چهارم و پنجم و ششم طلب کن، هم ازین کتاب که گفتم. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۵ - جامیست پر آب و عین آب است
جامیست پر آب و عین آب است اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
بدست می کشان خالی ایاغ است
بدست می کشان خالی ایاغ است جلال عضد : غزلیّات
شماره ۵۸ - ماییم و غم عشق و سر کوی ملامت
ماییم و غم عشق و سر کوی ملامت امامی هروی : قصاید
شمارهٔ ۱۵ - در مدح جمال الدین محمد یحیی
تازه و خرمست چون رخ یار صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۲۸ - از بس گرفت تنگی دل در میان مرا
از بس گرفت تنگی دل در میان مرا شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعه ۲۲ - چون شتا آمد شتا مقلوب کن
چون شتا آمد شتا مقلوب کن آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۴۷ - سودای پریرویان بر همزده سامانها
سودای پری رویان برهم زده سامانها اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
به ملک خویش عثمانی امیر است
به ملک خویش عثمانی امیر است رشیدالدین میبدی : ۵- سورة المائدة- مدنیة
۸ - النوبة الاولى
قوله تعالى یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى ایشان که بگرویدند، لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ جهودان و ترسایان را بدوستان مدارید،، بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ ایشان دوستان یکدیگرند، وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ و هر که ایشان را همدل دارد، و بدوستى گیرد از شما، فَإِنَّهُ مِنْهُمْ وى از ایشانست. سعدی : غزلیات
غزل ۵۴۶ - جور بر من میپسندد دلبری
جور بر من میپسندد دلبری امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۷۷ - دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای
دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای