خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و محبت سخن میگوید و از ناز و جفای معشوق شکایت دارد. او از گرمی نگاه معشوق و تأثیر آن بر دلها میگوید و بیان میکند که صبر او بر بیداد معشوق به امید مروت بوده، اما جفا و جور معشوق افزون شده است.
متن دارای مفاهیم عاطفی و عاشقانه پیچیده است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است نیاز به بلوغ فکری و عاطفی داشته باشد.
شماره ۷۷۰ - ز مستی گر رسد دستم به لبهای نمک سودش
ز مستی گر رسد دستم به لبهای نمک سودش
شود یاقوت دست افشار لعل خنده آلودش ۱
مروت نیست با طبعم گهی از ناز می گوید
چه می کردم اگر انصاف هم یارب نمی بودش ۲
نگاه گرمی امشب آتشی افروخت در دلها
که چشم مهر و مه روشن بود از سرمهٔ دودش ۳
به امید مروت صبر بر بیداد او کردم
ندانستم جفا و جور جویا خواهد افزودش ۴
شود یاقوت دست افشار لعل خنده آلودش ۱
مروت نیست با طبعم گهی از ناز می گوید
چه می کردم اگر انصاف هم یارب نمی بودش ۲
نگاه گرمی امشب آتشی افروخت در دلها
که چشم مهر و مه روشن بود از سرمهٔ دودش ۳
به امید مروت صبر بر بیداد او کردم
ندانستم جفا و جور جویا خواهد افزودش ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۶۹ - به وادیی که کند تیغ عشق تسخیرش
گوهر بعدی:شماره ۷۷۱ - شکاریی که دلم گشته است نخجیرش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.