ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۷۱ - گر سبحهٔ صد دانه شماری خوبست
گر سبحهٔ صد دانه شماری خوبست
حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۱۴۸ - وقت آنست که ما جانب میخانه شویم
وقت آنست که ما جانب میخانه شویم
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۳۵ - در بزم شهود، ذکر می‌گویی تو
در بزم شهود، ذکر می‌گویی تو
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۳۲۴ - نعمت الله جان و عالم چون تن است
نعمت الله جان و عالم چون تن است
مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۴ - با غیر چو می کشی می ناب
با غیر چو می کشی می ناب
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۸۲ - این جام و شراب جسم و جان دریابش
این جام و شراب جسم و جان دریابش
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۲۹۷ - سر برآور بر کله داران قباها تنگ ساز
سر برآور بر کله داران قباها تنگ ساز
صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۲۸۲ - خواهم از شوق زنم بوسه مکرر به دهانم
خواهم از شوق زنم بوسه مکرر به دهانم
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۳۳ - در سینه تنگ من وطن ساخت غمش
در سینه تنگ من وطن ساخت غمش
فریدون مشیری : آه، باران
یاد یار مهربان
جویبار نغمه می غلتید، گفتی برحریر
مولوی : غزلیات
غزل ۱۸۱۹ - کافرم ار در دو جهان عشق بود خوش تر ازین
کافرم اَرْ در دو جهان عشقْ بُوَد خوش تَر ازین
محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۹۶ - خواجه امام بوعلی فارمدی گفت، قدس اللّه روحه العزیز، کچون من بخدمت شیخ بوالقسم گرگانی رسیدم و او مرا بانواع ریاضتها فرمود و مهذب و مؤدب شدم، او مرا باب
خواجه امام بوعلی فارمدی گفت، قدس اللّه روحه العزیز، کچون من بخدمت شیخ بوالقسم گرگانی رسیدم و او مرا بانواع ریاضتها فرمود و مهذب و مؤدب شدم، او مرا بابوبکر عبداللّه برادری فرمود و هر دو را به خدمت شیخ بوسعید فرستاد بمیهنه. چون بمیهنه رسیدیم و سنن و شرایط بجای آوردیم و به خدمت شیخ در رفتیم حسن مؤدب را شیخ بفرمود کی ایزاری بیاورد و بمن داد، شیخ بمن فرمود کی بدین ایزار گرد را از دیوار دور می‌کن و بوبکر عبداللّه را فرمود که کفش درویشان راست می‌دار. چون سه روز مقام کردیم و این خدمت بجای آوردیم روز چهارم شیخ فرمود کی بخدمت شیخ بوالقسم باید رفت. چون به خدمت شیخ بوالقسم آمدیم ومدتی برین گذشت و هر دو شیخ برحمت حقّ سبحانه و تعالی نقل کردند سخن بر من گشاده گشت و مریدان پدید آمدند وصیت و آوازۀ من در جهان منتشر گشت و شیخ بوبکر عبداللّه را بآن بزرگواری در میان خلق شهرتی وصیتی نبود وذکر او سایر نگشت. یک روز بوبکر عبداللّه گفت کی شیخ بوسعید فرمود شیخ بوعلی را که بایزار گرد را از دیوار پاک می‌کن تا همۀ عمر بایزار سخن گرد معصیت از دیوار دل بندگان حقّ پاک می‌کند و ما را فرمود تا کفش درویشان راست می‌کردیم تا همۀ عمر در پایگاه بماندیم و کسی ما را نشناخت و ذکر ما نکرد.
فصیحی هروی : ابیات پراکنده
شماره ۳۱ - بال و پر سوز که تا قوت پروازی هست
بال و پر سوز که تا قوت پروازی هست
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۷۹ - تا نقاب از عارض آن سرو چمن پیرا گرفت
تا نقاب از عارض آن سرو چمن پیرا گرفت
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۳۱۳ - چون برآمد آفتاب از مشرق پیراهنش
چون برآمد آفتاب از مشرق پیراهنش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۳۴ - دل رنگین لباسان تیرگی را در کمین دارد
دل رنگین لباسان تیرگی را در کمین دارد
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۰۹۵ - حیف سازت‌ که منش پردهٔ آهنگ شدم
حیف سازت‌ که منش پردهٔ آهنگ شدم
ابوالفضل بیهقی : مجلد نهم
بخش ۹ - تدبیر رمانیدن بوری تگین
دیگر روز حرکت کرد امیر و نیک‌ براند و بولوالج فرود آمد روز دوشنبه ده روز مانده از محرّم، و آنجا درنگی کرد و بپروان آمد و تدبیر برمانیدن‌ بوری تگین کرد و گفت بتن خویش بروم تاختن را، و بساخت بر آنکه بر سر بوری تگین برود.
حافظ : غزلیات
غزل ۴۶۰ - سلیمی منذ حلت بالعراق
سلیمی منذ حلت بالعراق
مولوی : غزلیات
غزل ۶۷۰ - پریر آن چهرهٔ یارم چه خوش بود
پَریر آن چهرهٔ یارم چه خوش بود