امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸۴۶ - نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی
نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی
امامی هروی : قصاید
شمارهٔ ۸ - در رثاء فخرالملک
صاحب شرق چو از صدر وزارت برخاست
سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۱۲ - ای شده حسن تو را پیشه جهان آرایی
ای شده حسن تو را پیشه جهان آرایی
اهلی شیرازی : تواریخ
شماره ۵۰
حیف از امیر شیخ علی شهریار عهد
شاه نعمت‌الله ولی : مفردات
شماره ۲۵۴ - وقت آن آمد که پروازی کنم
وقت آن آمد که پروازی کنم
امیر معزی : رباعیات
شماره ۲۶ - ای شاه به دولت از جهان بهر توراست
ای شاه به دولت از جهان بهر توراست
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۱۴۷ - محمد دهلوی عَلَیهِ الرحّمةُ
نام شریف آن جناب سید محمد گیسودراز مشهور به غریب نواز. از سادات حسینی و از اکابر سلسلهٔ چشتیه و از مریدان شیخ نصیرالدین دهلوی. در گلبرگهٔ دکن ساکن بوده و آشنایان را تربیت می‌نموده. کتاب اسرار الاسماء از اوست:
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۰۳۹ - در جام لاله و قدح گل غریب بود
در جام لاله و قدح گل غریب بود
ترکی شیرازی : فصل چهارم - ترکیب‌بندها
شمارهٔ ۲ - دوازده بند ولایی و عاشورایی
تا کی فلک؟ به آل پیمبر جفا کنی
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۳۰۳ - دامان پاک عاشق و برگ سمن یکی است
دامان پاک عاشق و برگ سمن یکی است
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۴۴ - گر فهم کند طوطی شیرین سخنش را
گر فهم کند طوطی شیرین سخنش را
رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۱۴ - چنان گشته ام ناتوان از جدایی
چنان گشته ام ناتوان از جدایی
مولوی : غزلیات
غزل ۹۵۶ - ز جان سوخته‌ام خلق را حذار کنید
زِ جانْ سوخته‌ام خَلْق را حَذار کنید
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۳۸ - یک دم دل من ز غصه آسوده نشد
یک دم دل من ز غصه آسوده نشد
بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۷۰ - مه من چند یار ارجمندان می توان بودن
مه من چند یار ارجمندان می توان بودن
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۸۰ - به لب مباد رهش ناله ای که بی اثرست
به لب مباد رهش ناله ای که بی اثرست
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۴۴۷ - بر اهل فضل دانش و فن‌گریه می‌کند
بر اهل فضل دانش و فن‌گریه می‌کند
عطار نیشابوری : بخش هفتم
الحكایة و التمثیل
رفت سنجر پیش زاهر ناگهی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۲۹ - افسرده دل اگر چه ز واسوختن مرا
افسرده دل اگر چه ز واسوختن مرا
قصاب کاشانی : ابیات پراکنده
شماره ۲۱ - دست در زلف مهی باید کرد
دست در زلف مهی باید کرد