آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۸۳۴ - زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم
زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۴۱ - در درگه ما دوستی یک دله کن
در درگه ما دوستی یک دله کن سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۷۱ - ای سنایی کسی به جد و به جهد
ای سنایی کسی به جد و به جهد مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۹۵ - گفتن شیطان قریش را کی به جنگ احمد آیید کی من یاریها کنم وقبیلهٔ خود را بیاری خوانم و وقت ملاقات صفین گریختن
هَمچو شَیْطان در سِپَه شُد صد یکُم غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۵۸ - جز غمت سر سویدای مرا رازی نیست
جز غمت سر سویدای مرا رازی نیست ابوالفضل بیهقی : مجلد هشتم
بخش ۶ - فتنهٔ احمد ینالتگین
و آن برنا را دفن کردند. و امیر سخت غمناک شد، چه ستی شایسته و شهم و با قدّ و منظر و هنر بود و عیبش همه شراب دوستی تا جان در آن سر کرد. و بتر آن آمد که مضرّبان و فسادجویان پوشیده نامه نبشتند سوی هرون برادرش که خوارزمشاه بود و بازنمودند که «امیر غادری فراکرد تا برادرت را از بام بینداخت و بکشت، و بجای یک یک همین خواهند کرد از فرزندان خوارزمشاه.» هرون؟؟؟؟ بدگمان شده بود از خواجه بزرگ احمد عبد الصّمد و از تسحّبها و تبسّطهای پسرش عبد الجبّار سرزده گشته، چون این نامه بدو رسید، و خود لختی شیطان در او دمیده بود، بادی در سر کرد و بدگمان شد و آغازید آب عبدالجبّار را خیر خیر ریختن و به چشم سبکی درو نگریستن و بر صوابدیدهای وی اعتراض کردن. و آخر کار بدان درجه رسید که عاصی شد و عبد الجبّار را متواری بایست شد از بیم جان، و هر دو در سر یکدیگر شدند و این احوال را شرحی تمام داده آید در بابی که خوارزم را خواهد بود درین تاریخ، چنانکه از آن باب بهتمامی همه دانسته آید ان شاء اللّه. فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۴۴ - چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست
چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۰۶ - بغیر اشک که راه نگاه من بندد
بغیر اشک که راه نگاه من بندد فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۲۰ - آن میر که جا در اطلس وقاقم کرد
آن میر که جا در اطلس وقاقم کرد محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۳۰ - محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش
محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۵۳۲ - بر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن
بر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۵۶ - دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد
دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱ - ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا
ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۴۷ - تا در بُنِ بحر عشق غرقاب شدیم
تا در بُنِ بحر عشق غرقاب شدیم مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۵۳ - چون لشکر عارضه به بد رای تو زد
چون لشکر عارضه به بد رای تو زد سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۰۴ - نوبهار آمد تماشای گل و سنبل کنید
نوبهار آمد تماشای گل و سنبل کنید حافظ : غزلیات
غزل ۱۰۸ - خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد سنایی غزنوی : الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر
اندر صفت بیابان گوید
تنگی راه را صفت بشنو ملکالشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۸ - تابستان
ای آفتاب مشکو زی باغ کن شتاب اوحدی مراغهای : رباعیات
رباعی ۱۴۲ - ای روی تو انگشت نمایی از حسن
ای روی تو انگشت نمایی از حسن
شماره ۸۳۴ - زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم
زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۴۱ - در درگه ما دوستی یک دله کن
در درگه ما دوستی یک دله کن سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۷۱ - ای سنایی کسی به جد و به جهد
ای سنایی کسی به جد و به جهد مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۹۵ - گفتن شیطان قریش را کی به جنگ احمد آیید کی من یاریها کنم وقبیلهٔ خود را بیاری خوانم و وقت ملاقات صفین گریختن
هَمچو شَیْطان در سِپَه شُد صد یکُم غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۵۸ - جز غمت سر سویدای مرا رازی نیست
جز غمت سر سویدای مرا رازی نیست ابوالفضل بیهقی : مجلد هشتم
بخش ۶ - فتنهٔ احمد ینالتگین
و آن برنا را دفن کردند. و امیر سخت غمناک شد، چه ستی شایسته و شهم و با قدّ و منظر و هنر بود و عیبش همه شراب دوستی تا جان در آن سر کرد. و بتر آن آمد که مضرّبان و فسادجویان پوشیده نامه نبشتند سوی هرون برادرش که خوارزمشاه بود و بازنمودند که «امیر غادری فراکرد تا برادرت را از بام بینداخت و بکشت، و بجای یک یک همین خواهند کرد از فرزندان خوارزمشاه.» هرون؟؟؟؟ بدگمان شده بود از خواجه بزرگ احمد عبد الصّمد و از تسحّبها و تبسّطهای پسرش عبد الجبّار سرزده گشته، چون این نامه بدو رسید، و خود لختی شیطان در او دمیده بود، بادی در سر کرد و بدگمان شد و آغازید آب عبدالجبّار را خیر خیر ریختن و به چشم سبکی درو نگریستن و بر صوابدیدهای وی اعتراض کردن. و آخر کار بدان درجه رسید که عاصی شد و عبد الجبّار را متواری بایست شد از بیم جان، و هر دو در سر یکدیگر شدند و این احوال را شرحی تمام داده آید در بابی که خوارزم را خواهد بود درین تاریخ، چنانکه از آن باب بهتمامی همه دانسته آید ان شاء اللّه. فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۴۴ - چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست
چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۰۶ - بغیر اشک که راه نگاه من بندد
بغیر اشک که راه نگاه من بندد فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۲۰ - آن میر که جا در اطلس وقاقم کرد
آن میر که جا در اطلس وقاقم کرد محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۳۰ - محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش
محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۵۳۲ - بر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن
بر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۵۶ - دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد
دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱ - ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا
ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۴۷ - تا در بُنِ بحر عشق غرقاب شدیم
تا در بُنِ بحر عشق غرقاب شدیم مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۵۳ - چون لشکر عارضه به بد رای تو زد
چون لشکر عارضه به بد رای تو زد سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۰۴ - نوبهار آمد تماشای گل و سنبل کنید
نوبهار آمد تماشای گل و سنبل کنید حافظ : غزلیات
غزل ۱۰۸ - خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد سنایی غزنوی : الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر
اندر صفت بیابان گوید
تنگی راه را صفت بشنو ملکالشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۸ - تابستان
ای آفتاب مشکو زی باغ کن شتاب اوحدی مراغهای : رباعیات
رباعی ۱۴۲ - ای روی تو انگشت نمایی از حسن
ای روی تو انگشت نمایی از حسن