نظیری نیشابوری : رباعیات
شماره ۹۱ - یک قوم مسافر ز سرمایه خجل
یک قوم مسافر ز سرمایه خجل
وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۹۲ - می‌کشم زان تند خو گر صد تغافل می‌کند
می‌کشم زان تند خو گر صد تغافل می‌کند
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸۲۴ - زینسان که از هر موی خود زنجیر صد دل می کنی
زینسان که از هر موی خود زنجیر صد دل می کنی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۵۶ - در داغ غوطه خورد دل غم سرشت ما
در داغ غوطه خورد دل غم سرشت ما
فردوسی : داستان رستم و اسفندیار
بخش ۸ - سخنهای آن نامور پیشگاه
سخنهای آن نامور پیشگاه
فردوسی : داستان رستم و شغاد
بخش ۷ - چنین گفت رودابه روزی به زال
چنین گفت رودابه روزی به زال
فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۸۶ - در خلوت غم چند گهی خام نشستیم
در خلوت غم چند گهی خام نشستیم
محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۲۹ - هم در آن وقت که شیخ بوسعید به نشابور بود حسن مؤدب کی خادم خاص شیخ بود، از هر کسی چیزی قرض کرده بودو بر درویشان خرج کرده، و چیزی دیرتر پدید می‌آمد و غن
هم در آن وقت که شیخ بوسعید به نشابور بود حسن مؤدب کی خادم خاص شیخ بود، از هر کسی چیزی قرض کرده بودو بر درویشان خرج کرده، و چیزی دیرتر پدید می‌آمد و غنیمان تقاضا می‌کردند. یک روز جملۀ جمع بدر خانقاه آمدند، شیخ حسن را گفت بگوی تا درآیند، حسن ایشان را درآورد. چون شیخ را خدمت کردند، کودکی از در خانقاه بگذشت و ناطف آواز می‌داد، شیخ گفت آن طواف را آواز دهید، او را بیاوردند. شیخ گفت آنچ داری جمله بسنج، همه بسخت و پیش درویشان نهاد تا بکار بردند. کودک طواف گفت زر می‌باید شیخ گفت پدید آید. ساعتی بود، دیگربار تقاضا کرد، شیخ همان جواب داد کودک گفت استاد مرا بزند. این بگفت و در گریستن استاد. در حال کسی از در خانقاه درآمد و صرۀ زر پیش شیخ نهاد، گفت فلان کس فرستاده است و گفته که ما را بدعا یاددار. شیخ حسن را گفت برگیر و تفرقه کن بر متقاضیان. حسن زر همه بداد و زر ناطف آن کودک بداد، هیچ باقی نماندو نه هیچ دربایست. شیخ گفت در بند اشک این کودک بودست.
عطار نیشابوری : آغاز کتاب
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام کردگار هفت افلاک
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۳ - دیدم دیدم که هرچه کردم کردم
دیدم دیدم که هرچه کردم کردم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۰۸ - نه خط است این که دمید از لب جان پرور تو
نه خط است این که دمید از لب جان پرور تو
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۲۸ - عاشق از شوق نگاه واپسین جان می دهد
عاشق از شوق نگاه واپسین جان می دهد
امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۱۱۶ - اگر چه خاک درت ز آب دیده گل کردم
اگر چه خاک درت ز آب دیده گل کردم
بهاءالدین ولد : جزو اول
فصل ۳۵
لِکَیْلا یعَلَمَ مِنْ بعَدِ عِلْمٍ شَیْئا
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۴۴۸ - شب همه شب زاری بر در پروردگار
شب همه شب زاری بر در پروردگار
فردوسی : داستان رستم و اسفندیار
بخش ۲ - ز بلبل شنیدم یکی داستان
ز بلبل شنیدم یکی داستان
رشیدالدین میبدی : ۹- سورة التوبة- مدنیة
۱۰ - النوبة الاولى‏
قوله تعالى: وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرابِ آمدند قومى عذر سازان از اعراب، لِیُؤْذَنَ لَهُمْ تا ایشان را دستورى دهند نشست را، وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ و بنشستند ایشان که با خداى و رسول دروغ گفته بودند که گرویدگانیم، سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ. (۹۰) آرى رسد بنا گرویدگان از ایشان عذابى دردنماى.
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۹۷ - بت نو رسیده من هوس شکار دارد
بت نو رسیده من هوس شکار دارد
صامت بروجردی : غزلیات
شماره ۶۳ - نگارا زخم دل را مرحمش کن
نگارا زخم دل را مرحمش کن
جمال‌الدین عبدالرزاق : غزلیات
شماره ۷۳ - هر که زان لعل شکر میخواهد
هر که زان لعل شکر میخواهد