عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۵۱ - آن کس که مرا با دل غمناک بر آورد
آن کس که مرا با دل غمناک بر آورد
بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۸۶ - دارم دلی هوای بسی خوبرو درو
دارم دلی هوای بسی خوبرو درو
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۱۷۹ - دل ما را به فسون جادوی بابل نبرد
دل ما را به فسون جادوی بابل نبرد
بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۷ - نخواهد گشت خالی ساغر می شادکامان را
نخواهد گشت خالی ساغر می شادکامان را
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۹۳ - برخیز تا به عالم بی چند و چون رویم
برخیز تا به عالم بی چند و چون رویم
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۷۲ - به خاموشی صفیر آشنایی می توانم زد
به خاموشی صفیر آشنایی می توانم زد
جامی : دفتر اول
بخش ۱۶۲ - در بیان آنکه چون کسی را با حضرت رسالت صلی الله علیه و سلم نسبت دینی درست نباشد دعوی نسبت طینی سودی ندارد
پادشاهانه مجلسی می ساخت
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۳۹ - گلی که بلبل ما برگ عیش ازو دارد
گلی که بلبل ما برگ عیش ازو دارد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۷۷ - سعی کن در عزت سی پاره ماه صیام
سعی کن در عزت سی پاره ماه صیام
خاقانی : غزلیات
غزل ۱۴۷ - مکن کز چشم من بر خاک سیل آتشین خیزد
مکن کز چشم من بر خاک سیل آتشین خیزد
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۹۴ - تا برده ام به مدرسهٔ عشق رخت خویش
تا برده ام به مدرسهٔ عشق رخت خویش
اسدی توسی : گرشاسپ‌نامه
در نعت نبی علیه السلام
ثنا باد بر جان پیغمبرش
فلکی شروانی : رباعیات
شماره ۹ - کوشیدم و درد درد تو نوشیدم
کوشیدم و درد درد تو نوشیدم
جامی : دفتر اول
بخش ۳۴ - در بیان آنکه حضرت خواجه بزرگوار قدس سره می فرمودند که بنای کار را به نفس می باید کرد چنانکه اشتغال به وظیفه و زمان حال از تذکر ماضی و تفکر در مستقبل را مشغول گرداند و نفس را مگذارد که ضایع گذرد
خواجه پاک دین پاک نفس
خاقانی : غزلیات
غزل ۲۸۹ - تا دل غم او دارد نتوان غم جان خوردن
تا دل غم او دارد نتوان غم جان خوردن
جامی : تحفة‌الاحرار
بخش ۲۴ - مقاله دوم در بیان آفرینش آدم که آیینه ذات و مظهر جمعیت اسماء و صفات آفریننده است سبحانه و تعالی
پیش که از ابر صفا نم نبود
نسیمی : غزلیات
شماره ۱۰۸ - گشودم در ازل مصحف، رخ یارم به فال آمد
گشودم در ازل مصحف، رخ یارم به فال آمد
قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۲۶۷ - سرکن سخن از آن لب و دفع ممات کن
سرکن سخن از آن لب و دفع ممات کن
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۰۷ - ای برده هوا سوی سماکت به سمک
ای برده هوا سوی سماکت به سمک
قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۲ - در ستایش امیرالامراء العظام حسین خان نظام الدوله گوید
بیا و ساغر می‌ کن ز باده مالامال