خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از تجربههای عاشقانه و غمانگیز خود میگوید. او از تنهایی، دردهای پنهان، رسوایی، آشفتگی و رهایی از قید و بندها سخن میگوید و در نهایت به آرامش و مراد دل خود میرسد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز، همراه با اشارات به رسوایی و آشفتگی، ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. این شعر更适合 افرادی که تجربههای زندگی بیشتری دارند.
شماره ۱۸۶ - در خلوت غم چند گهی خام نشستیم
در خلوت غم چند گهی خام نشستیم
در سینه زخم آمده گمنام نشستیم ۱
دیدیم که ساقی سر رسوایی ما داشت
از شیشه برون آمده در جام نشستیم ۲
دوران سر آشفتگی خاطر ما داشت
آشفتهتر از زلف دلارام نشستیم ۳
آزادگیی گرد دل غمزده میگشت
روزی دو سه اندر قفس و دام نشستیم ۴
رفتیم در آتشکده عشق فصیحی
آخر به مراد دل خودکام نشستیم ۵
در سینه زخم آمده گمنام نشستیم ۱
دیدیم که ساقی سر رسوایی ما داشت
از شیشه برون آمده در جام نشستیم ۲
دوران سر آشفتگی خاطر ما داشت
آشفتهتر از زلف دلارام نشستیم ۳
آزادگیی گرد دل غمزده میگشت
روزی دو سه اندر قفس و دام نشستیم ۴
رفتیم در آتشکده عشق فصیحی
آخر به مراد دل خودکام نشستیم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۵ - لب زخمیم و افغان را پرستیم
گوهر بعدی:شماره ۱۸۷ - ما بت نه زاندیشه معبود شکستیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.