خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از دردها و رنجهای خود میگوید و از معشوق میخواهد که بر او ترحم کند و غمهایش را تسکین دهد. او از تنهایی و بیگانگی شکایت دارد و آرزو میکند که با محبوبان همنشین شود. همچنین، از سختیهای زندگی مینالد و خواهان رهایی از زندان غم است. در پایان، از معشوق میخواهد که او را از این دنیای پرغم رها کند.
متن دارای مضامین عاشقانه و غمگین است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
شماره ۶۳ - نگارا زخم دل را مرحمش کن
نگارا زخم دل را مرحمش کن
ترحم بر هجوم ماتمش کن ۱
شده بسیار بار درد و داغم
اگر داری سر یاری سر یاری کمش کن ۲
سر بیگانگی دارد وصالت
خدایا با محبان همرهش کن ۳
شده بر یوسف دل زندگی سخت
برون دیگر ز زندان غمش کن ۴
دلا گر منزل آسوده خواهی
سراغ طره خم در خمش کن ۵
شده (صامت) از این غمخانه دلتنگ
نگارا فارغ از این عالمش کن ۶
ترحم بر هجوم ماتمش کن ۱
شده بسیار بار درد و داغم
اگر داری سر یاری سر یاری کمش کن ۲
سر بیگانگی دارد وصالت
خدایا با محبان همرهش کن ۳
شده بر یوسف دل زندگی سخت
برون دیگر ز زندان غمش کن ۴
دلا گر منزل آسوده خواهی
سراغ طره خم در خمش کن ۵
شده (صامت) از این غمخانه دلتنگ
نگارا فارغ از این عالمش کن ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۲ - روزگاریست که ما طالب دیدار توئیم
گوهر بعدی:شماره ۶۴ - دلی کز عشق مفتون نیست یا رب پر ز خونش کن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.