شیخ بوسعید در نشابور بود و خادم خاص او، حسن مؤدب، از مردم قرض گرفته و به درویشان بخشیده بود. وقتی طلبکاران جمع شدند، شیخ از حسن خواست آنها را وارد کند. در این حال، کودکی فقیر از خانقاه گذشت و درخواست کمک کرد. شیخ به او وعده داد و کمی بعد، فردی زر آورد. شیخ زر را بین متقاضیان تقسیم کرد و سهم کودک را نیز پرداخت. شیخ اشاره کرد که این کمک به خاطر اشکهای کودک بوده است.
متن دارای مفاهیم اخلاقی و عرفانی است که برای درک بهتر، به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، داستان به شیوهای ساده بیان شده، اما درک کامل آن برای کودکان زیر 12 سال ممکن است دشوار باشد.
حکایت ۲۹ - هم در آن وقت که شیخ بوسعید به نشابور بود حسن مؤدب کی خادم خاص شیخ بود، از هر کسی چیزی قرض کرده بودو بر درویشان خرج کرده، و چیزی دیرتر پدید میآمد و غن
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.