غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۴۵ - فضیلت درویش خرسند
رسول (ص) گفت، «خنک آن کس که وی را به اسلام راه نمودند و قدر کفایت به وی دادند و بدان قناعت کرد». و گفت، «یا درویشان! از میان دل به درویشی رضا دهید تا ثواب فقر یابید. و اگر نه نیابید». و این اشارت است که درویش حریص را ثواب نبود، ولکن اخبار دیگر صریح است در آن که وی را ثواب بود. و گفت، «هرچیزی را کلیدی است و کلید بهشت دوستی درویشان صابر است که ایشان روز قیامت هم نشینان حق تعالی اند». کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۱۰ - جانا ز پی وصال چون گشت کنون
جانا ز پی وصال چون گشت کنون غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۴۱ - فصل (از خوف و رجا کدام فاضلتر؟)
همانا که کسی گوید که اخبار در فصل خوف و رجا بسیار است. کدام فاضلتر از این هردو و کدام باید که غالب بود؟ بدان که خوف و رجا همچون دو داروست. و دارو را فاضل نگویند ولکن نافع گویند که خوف و رجا چنان که گفتیم از صفات نقص است و کمال آدمی بدان است که در محبت حق تعالی مستغرق بود و ذکر وی همگی وی را فرو گرفته باشد و از خاتمت و سابقت خود هیچ نیندیشد، بلکه وقت نگرد و وقت هم ننگرد، به خداوند وقت نگرد، چون به خوف و رجا التفات کند این حجابی باشد، ولکن چنین حالت نادر بود. ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۵۳ - داستان سید انبیاء ص با کودکان عرب
این صحابه جملگی در مسجدند ایرج میرزا : مثنوی ها
قبلۀ آمال
حاجیان رَخت چو از مکه برند ایرانشان : کوشنامه
بخش ۱۱ - نامه نوشتن کوش به سوی مانوش
به مانوش پس نامه فرمود کی حافظ : قطعات
قطعه ۱۹ - مجد دین سرور و سلطان قضات اسماعیل
مجد دین سرور و سلطان قضات اسماعیل اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱ - گنج سخنم مایه ندزدم چو حریفان
گنج سخنم مایه ندزدم چو حریفان جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۱ - بزم عشق است و قدح کام نهنگ است اینجا
بزم عشق است و قدح کام نهنگ است اینجا سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۶ - هر روز به شیوهای و لطفی دگری
هر روز به شیوهای و لطفی دگری سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۵ - گفتم بکنم توبه ز صاحبنظری
گفتم بکنم توبه ز صاحبنظری یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۷ - به میرزا محمدعلی خطر فرزند خود نگاشته
نوآمیز کیش هنر توزی خطر را نان و آب گرم و سرد و جام و جان بی درد و درد باد، احمد را هم خوابه بهشتی چهر گلبن سرسبزی زرد افتاد و او را پاک روان که گرمی افزای رستای خود و بازار ما بود سرد آمد و بارها همه کوب آزمای دوش لاغر استخوان تو گشت و کارها رنج و تیمار شد و بر جان تنگ توان توریخت، با اینکه تازه کاری و سنگین بار در گوشه و کنار از ایستادگی های خاک درنگ سهلان سنگت چپرها بر درگاه است و در انجام کارها از دانش و فرهنگ و آهنگت نویدها در راه، ده یک اینها اگر راست باشد و کارت بسیار کمتر از آنچه شنیدم بی کم و کاست جای سپاس داری هاست و سزای ستایش گزاری ها. زیرا که از چون تو تازه کاری، بردن این بار زور پشه و پیل است و جوش جوی و نیل، در گنجشکی نیروی شاهین است و از پیاده هنجار فرزین، با این همه بی دستیاری احمد با آنکه پای به دامان است و نگین بر دهان این کشتی پای کنار نخواهد داشت و این بیخ پیرایه برگ و بار نخواهد بست، مصرع: رخش باید تا تن رستم کشد. امیدوارم تاکنون از بند بی بند و باری جسته باشد و کمند سردی و بیزاری گسسته. فرزانه در پی کار پوید و مردانه سامان روزگار جوید. مصرع: به جان خواجه کاینها ریشخند است. جان باید کند نان باید پخت، خود خورد و به دیگران نیز خورانید. هر پول سیاهی را شیر سرخی بر سر خفته و هر دانه گندم زیر هزار من خاک نهفته، بمیرد و دشمن بخورد خوشتر که بماند و دست در یوزه به دوست برد. سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۲ - گیرم که به فتوای خردمندی و رای
گیرم که به فتوای خردمندی و رای کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۱۲ - ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت
ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۳۹۶ - ای آنکه عرض حال من زار کردهای
ای آنکه عرض حال من زار کردهای سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۱ - هرگز بود آدمی بدین زیبایی؟
هرگز بود آدمی بدین زیبایی؟ قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۶۳ - گر دل به المهای تو منسوب نباشد
گر دل به المهای تو منسوب نباشد سعدی : باب ششم در قناعت
حکایت مرد کوته نظر و زن عالی همت
یکی طفل دندان برآورده بود سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۱ - ای دست تو آتش زده در خرمن من
ای دست تو آتش زده در خرمن من سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۷ - من خاک درش به دیده خواهم رفتن
من خاک درش به دیده خواهم رفتن
بخش ۴۵ - فضیلت درویش خرسند
رسول (ص) گفت، «خنک آن کس که وی را به اسلام راه نمودند و قدر کفایت به وی دادند و بدان قناعت کرد». و گفت، «یا درویشان! از میان دل به درویشی رضا دهید تا ثواب فقر یابید. و اگر نه نیابید». و این اشارت است که درویش حریص را ثواب نبود، ولکن اخبار دیگر صریح است در آن که وی را ثواب بود. و گفت، «هرچیزی را کلیدی است و کلید بهشت دوستی درویشان صابر است که ایشان روز قیامت هم نشینان حق تعالی اند». کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۱۰ - جانا ز پی وصال چون گشت کنون
جانا ز پی وصال چون گشت کنون غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۴۱ - فصل (از خوف و رجا کدام فاضلتر؟)
همانا که کسی گوید که اخبار در فصل خوف و رجا بسیار است. کدام فاضلتر از این هردو و کدام باید که غالب بود؟ بدان که خوف و رجا همچون دو داروست. و دارو را فاضل نگویند ولکن نافع گویند که خوف و رجا چنان که گفتیم از صفات نقص است و کمال آدمی بدان است که در محبت حق تعالی مستغرق بود و ذکر وی همگی وی را فرو گرفته باشد و از خاتمت و سابقت خود هیچ نیندیشد، بلکه وقت نگرد و وقت هم ننگرد، به خداوند وقت نگرد، چون به خوف و رجا التفات کند این حجابی باشد، ولکن چنین حالت نادر بود. ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۵۳ - داستان سید انبیاء ص با کودکان عرب
این صحابه جملگی در مسجدند ایرج میرزا : مثنوی ها
قبلۀ آمال
حاجیان رَخت چو از مکه برند ایرانشان : کوشنامه
بخش ۱۱ - نامه نوشتن کوش به سوی مانوش
به مانوش پس نامه فرمود کی حافظ : قطعات
قطعه ۱۹ - مجد دین سرور و سلطان قضات اسماعیل
مجد دین سرور و سلطان قضات اسماعیل اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱ - گنج سخنم مایه ندزدم چو حریفان
گنج سخنم مایه ندزدم چو حریفان جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۱ - بزم عشق است و قدح کام نهنگ است اینجا
بزم عشق است و قدح کام نهنگ است اینجا سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۶ - هر روز به شیوهای و لطفی دگری
هر روز به شیوهای و لطفی دگری سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۵ - گفتم بکنم توبه ز صاحبنظری
گفتم بکنم توبه ز صاحبنظری یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۷ - به میرزا محمدعلی خطر فرزند خود نگاشته
نوآمیز کیش هنر توزی خطر را نان و آب گرم و سرد و جام و جان بی درد و درد باد، احمد را هم خوابه بهشتی چهر گلبن سرسبزی زرد افتاد و او را پاک روان که گرمی افزای رستای خود و بازار ما بود سرد آمد و بارها همه کوب آزمای دوش لاغر استخوان تو گشت و کارها رنج و تیمار شد و بر جان تنگ توان توریخت، با اینکه تازه کاری و سنگین بار در گوشه و کنار از ایستادگی های خاک درنگ سهلان سنگت چپرها بر درگاه است و در انجام کارها از دانش و فرهنگ و آهنگت نویدها در راه، ده یک اینها اگر راست باشد و کارت بسیار کمتر از آنچه شنیدم بی کم و کاست جای سپاس داری هاست و سزای ستایش گزاری ها. زیرا که از چون تو تازه کاری، بردن این بار زور پشه و پیل است و جوش جوی و نیل، در گنجشکی نیروی شاهین است و از پیاده هنجار فرزین، با این همه بی دستیاری احمد با آنکه پای به دامان است و نگین بر دهان این کشتی پای کنار نخواهد داشت و این بیخ پیرایه برگ و بار نخواهد بست، مصرع: رخش باید تا تن رستم کشد. امیدوارم تاکنون از بند بی بند و باری جسته باشد و کمند سردی و بیزاری گسسته. فرزانه در پی کار پوید و مردانه سامان روزگار جوید. مصرع: به جان خواجه کاینها ریشخند است. جان باید کند نان باید پخت، خود خورد و به دیگران نیز خورانید. هر پول سیاهی را شیر سرخی بر سر خفته و هر دانه گندم زیر هزار من خاک نهفته، بمیرد و دشمن بخورد خوشتر که بماند و دست در یوزه به دوست برد. سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۲ - گیرم که به فتوای خردمندی و رای
گیرم که به فتوای خردمندی و رای کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۱۲ - ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت
ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۳۹۶ - ای آنکه عرض حال من زار کردهای
ای آنکه عرض حال من زار کردهای سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۱ - هرگز بود آدمی بدین زیبایی؟
هرگز بود آدمی بدین زیبایی؟ قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۶۳ - گر دل به المهای تو منسوب نباشد
گر دل به المهای تو منسوب نباشد سعدی : باب ششم در قناعت
حکایت مرد کوته نظر و زن عالی همت
یکی طفل دندان برآورده بود سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۱ - ای دست تو آتش زده در خرمن من
ای دست تو آتش زده در خرمن من سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۷ - من خاک درش به دیده خواهم رفتن
من خاک درش به دیده خواهم رفتن