اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۴۷ - گشت تابان مهر ذاتش از صفات
گشت تابان مهر ذاتش از صفات
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۹۷ - مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را
مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را
بلند اقبال : غزلیات
شماره ۳۴ - بی رخ وزلف تو روز ما سیه تر از شب است
بی رخ وزلف تو روز ما سیه تر از شب است
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۵ - در باغ جهان که بس گل آشفت و بریخت
در باغ جهان که بس گل آشفت و بریخت
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۹۹ - در بزم وصل یار مرا گرچه بارنیست
در بزم وصل یار مرا گرچه بارنیست
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۱۶ - از پرتو جمال تو عالم منورست
از پرتو جمال تو عالم منورست
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۱۷ - ای مصحف جمال تو اوراق کاینات
ای مصحف جمال تو اوراق کاینات
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۱۸ - گر مهر فاحببت بذرات نه ساریست
گر مهر فاحببت بذرات نه ساریست
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۵۴ - بختم مدد نداد که بینم وصال دوست
بختم مدد نداد که بینم وصال دوست
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۶۹ - جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاج
جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاج
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۰ - یار ماباماست از ماکی جداست
یار ماباماست از ماکی جداست
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۶۸ - پیدا کردن علاج دوستی ثنا و ستایش خلق و کراهت نکوهش خلق
بدان که کس باشد که بر ثنای خلق حریص بود و همیشه نام نیکو طلب کند، اگرچه اندر کاری که برخلاف شرع باشد و نکوهش خلق را کاره بود اگرچه بر کاری باشد که آن حق بود و این نیز بیماری دل است و علاج وی معلوم نگردد تا سبب لذت و الم در دل مردم و در مدح و مذمت معلوم شود. بدان که لذت مدح را چهار سبب است:
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۹۰ - علاج به تفصیل
اما علاج به تفصیل آن است که نگاه کند تا تکبر چه می کند؟ اگر به سبب نسب همی کند، باید که نسب خویش بداند که حق تعالی بیان کرده است و گفته، «و بدا خلق الانسان من طین، ثم جعل من سلاله من ما مهین» گفت، «اصل تو از خاک است و نسب از نطفه، پس نطفه پدر است و خاک جد». و از این دو خوارتر نیست. اگر گویی آخر پدر اندر میان است، میان تو پدر تو نطفه و علقه و مضغه و بسیاری رسواییهاست. چرا اندر این ننگری؟ و عجبتر آن که پدرت اگر خاک بیختی یا حجامی کردی تو از وی ننگ داشتی که او دست به خاک و خون کرده است و تو خود از خاک و خونی چرا فخر همی کنی؟
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۸۲ - بسویت می کشد دل هر زمانم
بسویت می کشد دل هر زمانم
مولانا خالد نقشبندی : مولانا خالد نقشبندی
ترکیبات
سـاربـانـا ! رحـم کـن بـر آرزومــنـدانِ زار
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۵۱ - خواجه حافظ فرماید
مطرب عشق عجب ساز و نوائی دارد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۲۲۲ - در خون کشد نظر را حسنی که بی حجاب است
در خون کشد نظر را حسنی که بی حجاب است
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۹۰ - شمع سان با تو شبم رفت و تمنا مانده ست
شمع سان با تو شبم رفت و تمنا مانده ست
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۳ - چه یارست و چه جان دلنوازست
چه یارست و چه جان دلنوازست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۴ - کدامین برق جولان گوشه ابرو نمود اینجا؟
کدامین برق جولان گوشه ابرو نمود اینجا؟