مولانا خالد نقشبندی : مولانا خالد نقشبندی
ترکیبات
سـاربـانـا ! رحـم کـن بـر آرزومــنـدانِ زار نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۵۱ - خواجه حافظ فرماید
مطرب عشق عجب ساز و نوائی دارد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۲۲۲ - در خون کشد نظر را حسنی که بی حجاب است
در خون کشد نظر را حسنی که بی حجاب است حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۹۰ - شمع سان با تو شبم رفت و تمنا مانده ست
شمع سان با تو شبم رفت و تمنا مانده ست اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۳ - چه یارست و چه جان دلنوازست
چه یارست و چه جان دلنوازست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۴ - کدامین برق جولان گوشه ابرو نمود اینجا؟
کدامین برق جولان گوشه ابرو نمود اینجا؟ اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۳۸ - ای ز خورشید جمالت گشته روشن کاینات
ای ز خورشید جمالت گشته روشن کاینات صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۴۲۵ - جان به تنگ آمد زکلفت غمگساران را چه شد؟
جان به تنگ آمد زکلفت غمگساران را چه شد؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۲۸ - چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟
چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟ اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۲۸ - میخانه از لعل لب تو پرشرو شور است
میخانه از لعل لب تو پرشرو شور است اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۴۰ - عاشقان را در طریق عشق حالی دیگرست
عاشقان را در طریق عشق حالی دیگرست مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۵۸ - از غم دل بیصبر و سکونی دارم
از غم دل بیصبر و سکونی دارم اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۲۱ - آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون
آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۴۶۲ - عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماند
عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماند مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۰ - یابم گرت از یاری کوکب امشب
یابم گرت از یاری کوکب امشب اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۴ - عاشقیم و مست صهبای لقا
عاشقیم و مست صهبای لقا غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۶۶ - فصل (قدر کفایت از جاه مذموم نیست)
بدان که جاه چون مال است و چنان که مال همه مذموم نیست، بلکه قدر کفایت از آن زاد آخرت است و بسیاری از آن چون دل مستغرق شود قاطع راه آخرت است، جاه نیز همچنین است که آدمی را چاره نیست از کسی که خدمت کند و از رفیقی که معاونت کند و از سلطانی که شر ظالمان از وی بازدارد، لابد وی را باید که اندر دل این قوم قدری باشد، طلب جاه اندر دل این قوم بدان مقدار که این مقصود حاصل آید روا باشد. چنان که یوسف (ع) گفت که انی حفیظ علیم، همچنین تا وی را قدری نباشد اندر دل استاد وی را تعلیم نکند و تا اندر دل شاگرد نبود از وی تعلیم نکند، پس طلب قدر کفایت از جاه مباح است چون طلب قدر کفایت از مال. اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۵ - (در مقام لی مع الله سیر نیست
(در مقام لی مع الله سیر نیست اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۳ - جهان از پرتو روی تو پیداست
جهان از پرتو روی تو پیداست اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۲۹ - مهر روی تو که تابان ز همه ذراتست
مهر روی تو که تابان ز همه ذراتست
ترکیبات
سـاربـانـا ! رحـم کـن بـر آرزومــنـدانِ زار نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۵۱ - خواجه حافظ فرماید
مطرب عشق عجب ساز و نوائی دارد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۲۲۲ - در خون کشد نظر را حسنی که بی حجاب است
در خون کشد نظر را حسنی که بی حجاب است حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۹۰ - شمع سان با تو شبم رفت و تمنا مانده ست
شمع سان با تو شبم رفت و تمنا مانده ست اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۳ - چه یارست و چه جان دلنوازست
چه یارست و چه جان دلنوازست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۴ - کدامین برق جولان گوشه ابرو نمود اینجا؟
کدامین برق جولان گوشه ابرو نمود اینجا؟ اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۳۸ - ای ز خورشید جمالت گشته روشن کاینات
ای ز خورشید جمالت گشته روشن کاینات صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۴۲۵ - جان به تنگ آمد زکلفت غمگساران را چه شد؟
جان به تنگ آمد زکلفت غمگساران را چه شد؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۲۸ - چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟
چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟ اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۲۸ - میخانه از لعل لب تو پرشرو شور است
میخانه از لعل لب تو پرشرو شور است اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۴۰ - عاشقان را در طریق عشق حالی دیگرست
عاشقان را در طریق عشق حالی دیگرست مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۵۸ - از غم دل بیصبر و سکونی دارم
از غم دل بیصبر و سکونی دارم اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۲۱ - آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون
آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۴۶۲ - عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماند
عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماند مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۰ - یابم گرت از یاری کوکب امشب
یابم گرت از یاری کوکب امشب اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۴ - عاشقیم و مست صهبای لقا
عاشقیم و مست صهبای لقا غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۶۶ - فصل (قدر کفایت از جاه مذموم نیست)
بدان که جاه چون مال است و چنان که مال همه مذموم نیست، بلکه قدر کفایت از آن زاد آخرت است و بسیاری از آن چون دل مستغرق شود قاطع راه آخرت است، جاه نیز همچنین است که آدمی را چاره نیست از کسی که خدمت کند و از رفیقی که معاونت کند و از سلطانی که شر ظالمان از وی بازدارد، لابد وی را باید که اندر دل این قوم قدری باشد، طلب جاه اندر دل این قوم بدان مقدار که این مقصود حاصل آید روا باشد. چنان که یوسف (ع) گفت که انی حفیظ علیم، همچنین تا وی را قدری نباشد اندر دل استاد وی را تعلیم نکند و تا اندر دل شاگرد نبود از وی تعلیم نکند، پس طلب قدر کفایت از جاه مباح است چون طلب قدر کفایت از مال. اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۵ - (در مقام لی مع الله سیر نیست
(در مقام لی مع الله سیر نیست اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۳ - جهان از پرتو روی تو پیداست
جهان از پرتو روی تو پیداست اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۲۹ - مهر روی تو که تابان ز همه ذراتست
مهر روی تو که تابان ز همه ذراتست