فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۲۲۲ - چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟
چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟ صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۱۰ - رخ تو آیت حسن و دهان دروست چو میم
رخ تو آیت حسن و دهان دروست چو میم قاسم انوار : مقطعات
شماره ۱۵ - خداوند داننده دستگیر
خداوند داننده دستگیر ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۲۰ - ابوالعلاء معری
و آب شهر از باران و چاه باشد در آن مردی بود که ابوالعلاء معری میگفتند نابینا بود و رییس شهر او بود. نعمتی بسیار داشت و بندگان و کارگران فراوان و خود همه شهر او را چون بندگان بودند و خود طریق زهد پیش گرفته بود گلیمی پوشیده و در خانه نشسته بود. نیم من نان جوین را تبه کرده که جز آن هیچ نخورد و من این معنی شنیدم که در سرای باز نهاده استو نواب و ملازمان او کار شهر میسازند مگر به کلیات که رجوعی به او کنند و وی نعمت خویش از هیچ کس دریغ ندارد و خود صائم اللیل باشد و به هیچ شغل دنیا مشغول نشود، و این مرد در شعر وادب به درجه ای است که افاضل شام و مغرب و عراق مقرند که در این عصر کسی به پایهٔ او نبوده است و نیست، و کتابی ساخته است آن را الفصول و الغایات نام نهاده و سخنها آورده است مرموز و مثلها به الفاظ فصیح و عجیب که مردم بر آن واقف نمی شوند مگر بر بعضی اندک و آن کسی نیز که بر وی خواند، چنان او را تهمت کردند که تو این کتاب را به معارضهٔ قرآن کردهای. و پیوسته زیادت از دویست کس از اطراف آمده باشند و پیش او ادب و شعر خوانند و شنیدم که او را زیادت ازصد هزار بیت شعر باشد، کسی از وی پرسید که ایزد تبارک و تعالی این همه مال ومنال تو را داده است چه سبب است که مردم را میدهی و خویشتن نمی خوری. جواب داد که مرا بیش از این نیست که میخورم و چون من آن جا رسیدم این مرد هنوز در حیات بود. صامت بروجردی : غزلیات
شماره ۵۱ - دلم دائم ز هجرت خویش را بیمار میخواهد
دلم دائم ز هجرت خویش را بیمار میخواهد صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۰۰۱ - کاش میدیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
کاش میدیدی به چشم عاشقان رخسار خویش جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۹۱ - آه تا برخاست از دل اشک غلطان می شود
آه تا برخاست از دل اشک غلطان می شود رشیدالدین وطواط : مقطعات
شمارهٔ ۳۳ - در حق شمس الدین
آمدم سوی سرای شمس دین اسیری لاهیجی : رسائل
شرحی بر یک رباعی عرفانی
بِسْمِ ٱللّٰهِ ٱلرَّحْمَنِ ٱلرَّحِیمِ سعیدا : غزلیات
شماره ۲۹۴ - خارخار دل کجا در دیدهٔ ما می خلد
خارخار دل کجا در دیدهٔ ما می خلد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۹۳ - اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد
اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد خاقانی : غزلیات
غزل ۲۴ - کار گیتی را نوائی مانده نیست
کار گیتی را نوائی مانده نیست مجد همگر : قصاید
شماره ۱۶ - به جان بریم ترا سجده تا به سر چه رسد
به جان بریم ترا سجده تا به سر چه رسد بلند اقبال : غزلیات
شماره ۲۶۳ - رخ یک طرف دو طره جانانه یک طرف
رخ یک طرف دو طره جانانه یک طرف سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۵۳ - سوی این زهد فروشان بگذر باری چند
سوی این زهد فروشان بگذر باری چند مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۲۲ - ای روز مرا جز شب دیجور مدان
ای روز مرا جز شب دیجور مدان سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۱۱۴ - گل این باغ را ساغر ز می شام و سحر خالی ست
گل این باغ را ساغر ز می شام و سحر خالی ست قاسم انوار : غزلیات
شماره ۵۹۶ - آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟
آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟ مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۷۰ - ای رشته چو قصد لعل کانی کردی
ای رشته چو قصد لعل کانی کردی سعیدا : غزلیات
شماره ۳۱۵ - آن ماهوش که در همه جا جلوه می کند
آن ماهوش که در همه جا جلوه می کند
غزل ۲۲۲ - چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟
چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟ صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۱۰ - رخ تو آیت حسن و دهان دروست چو میم
رخ تو آیت حسن و دهان دروست چو میم قاسم انوار : مقطعات
شماره ۱۵ - خداوند داننده دستگیر
خداوند داننده دستگیر ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۲۰ - ابوالعلاء معری
و آب شهر از باران و چاه باشد در آن مردی بود که ابوالعلاء معری میگفتند نابینا بود و رییس شهر او بود. نعمتی بسیار داشت و بندگان و کارگران فراوان و خود همه شهر او را چون بندگان بودند و خود طریق زهد پیش گرفته بود گلیمی پوشیده و در خانه نشسته بود. نیم من نان جوین را تبه کرده که جز آن هیچ نخورد و من این معنی شنیدم که در سرای باز نهاده استو نواب و ملازمان او کار شهر میسازند مگر به کلیات که رجوعی به او کنند و وی نعمت خویش از هیچ کس دریغ ندارد و خود صائم اللیل باشد و به هیچ شغل دنیا مشغول نشود، و این مرد در شعر وادب به درجه ای است که افاضل شام و مغرب و عراق مقرند که در این عصر کسی به پایهٔ او نبوده است و نیست، و کتابی ساخته است آن را الفصول و الغایات نام نهاده و سخنها آورده است مرموز و مثلها به الفاظ فصیح و عجیب که مردم بر آن واقف نمی شوند مگر بر بعضی اندک و آن کسی نیز که بر وی خواند، چنان او را تهمت کردند که تو این کتاب را به معارضهٔ قرآن کردهای. و پیوسته زیادت از دویست کس از اطراف آمده باشند و پیش او ادب و شعر خوانند و شنیدم که او را زیادت ازصد هزار بیت شعر باشد، کسی از وی پرسید که ایزد تبارک و تعالی این همه مال ومنال تو را داده است چه سبب است که مردم را میدهی و خویشتن نمی خوری. جواب داد که مرا بیش از این نیست که میخورم و چون من آن جا رسیدم این مرد هنوز در حیات بود. صامت بروجردی : غزلیات
شماره ۵۱ - دلم دائم ز هجرت خویش را بیمار میخواهد
دلم دائم ز هجرت خویش را بیمار میخواهد صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۰۰۱ - کاش میدیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
کاش میدیدی به چشم عاشقان رخسار خویش جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۹۱ - آه تا برخاست از دل اشک غلطان می شود
آه تا برخاست از دل اشک غلطان می شود رشیدالدین وطواط : مقطعات
شمارهٔ ۳۳ - در حق شمس الدین
آمدم سوی سرای شمس دین اسیری لاهیجی : رسائل
شرحی بر یک رباعی عرفانی
بِسْمِ ٱللّٰهِ ٱلرَّحْمَنِ ٱلرَّحِیمِ سعیدا : غزلیات
شماره ۲۹۴ - خارخار دل کجا در دیدهٔ ما می خلد
خارخار دل کجا در دیدهٔ ما می خلد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۹۳ - اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد
اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد خاقانی : غزلیات
غزل ۲۴ - کار گیتی را نوائی مانده نیست
کار گیتی را نوائی مانده نیست مجد همگر : قصاید
شماره ۱۶ - به جان بریم ترا سجده تا به سر چه رسد
به جان بریم ترا سجده تا به سر چه رسد بلند اقبال : غزلیات
شماره ۲۶۳ - رخ یک طرف دو طره جانانه یک طرف
رخ یک طرف دو طره جانانه یک طرف سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۵۳ - سوی این زهد فروشان بگذر باری چند
سوی این زهد فروشان بگذر باری چند مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۲۲ - ای روز مرا جز شب دیجور مدان
ای روز مرا جز شب دیجور مدان سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۱۱۴ - گل این باغ را ساغر ز می شام و سحر خالی ست
گل این باغ را ساغر ز می شام و سحر خالی ست قاسم انوار : غزلیات
شماره ۵۹۶ - آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟
آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟ مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۷۰ - ای رشته چو قصد لعل کانی کردی
ای رشته چو قصد لعل کانی کردی سعیدا : غزلیات
شماره ۳۱۵ - آن ماهوش که در همه جا جلوه می کند
آن ماهوش که در همه جا جلوه می کند