صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۷۳۹ - سرمایه جنون ز نسیم بهار گیر
سرمایه جنون ز نسیم بهار گیر بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۵۲ - ز دل جز خون نشان در چشم بیحاصل نمی یابم
ز دل جز خون نشان در چشم بیحاصل نمی یابم قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۰۷ - متمادی شدست یوم فراق
متمادی شدست یوم فراق مجیرالدین بیلقانی : قصاید
شماره ۳۴ - شاهد ما گر سر زلف معنبر بشکند
شاهد ما گر سر زلف معنبر بشکند عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۲۵ - چون گل بشکفت در بهار ای ساقی
چون گل بشکفت در بهار ای ساقی قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۶۰ - مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم
مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۰۹۲ - دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشد
دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشد بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۴۳ - سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست
سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۵۶ - پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است
پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۴۰۴ - گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش
گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۰۳۳ - جان رمیده را به جهان بازگشت نیست
جان رمیده را به جهان بازگشت نیست حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۶۱ - بالین نهاده ام به سر کوی خویشتن
بالین نهاده ام به سر کوی خویشتن صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۱۷۶ - آرام را خرام تو آتش عنان کند
آرام را خرام تو آتش عنان کند حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۶۷ - گریبان چاکم و جانان مرا دیوانه پندارد
گریبان چاکم و جانان مرا دیوانه پندارد سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۰۶ - در بیان آنکه هر نفسی که آدمی در دنیا میزند و آن رادر نظر نمیآورد عنداللّه هیچ ضایع نیست و عاقبت همه پیش خواهد آمدن از خیر و شر، چنانکه میفرماید که فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره
در نبی گفت حق که یک ذره واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۴۱ - ورق مشق شد از یاد خطت سینه ما
ورق مشق شد از یاد خطت سینه ما بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۰۳ - دوا خواهم ز تو ادراکم اینست
دوا خواهم ز تو ادراکم اینست عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۵۱ - آن کس که مرا با دل غمناک بر آورد
آن کس که مرا با دل غمناک بر آورد بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۸۶ - دارم دلی هوای بسی خوبرو درو
دارم دلی هوای بسی خوبرو درو عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۱۷۹ - دل ما را به فسون جادوی بابل نبرد
دل ما را به فسون جادوی بابل نبرد
غزل ۴۷۳۹ - سرمایه جنون ز نسیم بهار گیر
سرمایه جنون ز نسیم بهار گیر بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۵۲ - ز دل جز خون نشان در چشم بیحاصل نمی یابم
ز دل جز خون نشان در چشم بیحاصل نمی یابم قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۰۷ - متمادی شدست یوم فراق
متمادی شدست یوم فراق مجیرالدین بیلقانی : قصاید
شماره ۳۴ - شاهد ما گر سر زلف معنبر بشکند
شاهد ما گر سر زلف معنبر بشکند عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۲۵ - چون گل بشکفت در بهار ای ساقی
چون گل بشکفت در بهار ای ساقی قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۶۰ - مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم
مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۰۹۲ - دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشد
دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشد بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۴۳ - سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست
سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۵۶ - پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است
پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۴۰۴ - گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش
گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۰۳۳ - جان رمیده را به جهان بازگشت نیست
جان رمیده را به جهان بازگشت نیست حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۶۱ - بالین نهاده ام به سر کوی خویشتن
بالین نهاده ام به سر کوی خویشتن صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۱۷۶ - آرام را خرام تو آتش عنان کند
آرام را خرام تو آتش عنان کند حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۶۷ - گریبان چاکم و جانان مرا دیوانه پندارد
گریبان چاکم و جانان مرا دیوانه پندارد سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۰۶ - در بیان آنکه هر نفسی که آدمی در دنیا میزند و آن رادر نظر نمیآورد عنداللّه هیچ ضایع نیست و عاقبت همه پیش خواهد آمدن از خیر و شر، چنانکه میفرماید که فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره
در نبی گفت حق که یک ذره واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۴۱ - ورق مشق شد از یاد خطت سینه ما
ورق مشق شد از یاد خطت سینه ما بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۰۳ - دوا خواهم ز تو ادراکم اینست
دوا خواهم ز تو ادراکم اینست عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۵۱ - آن کس که مرا با دل غمناک بر آورد
آن کس که مرا با دل غمناک بر آورد بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۸۶ - دارم دلی هوای بسی خوبرو درو
دارم دلی هوای بسی خوبرو درو عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۱۷۹ - دل ما را به فسون جادوی بابل نبرد
دل ما را به فسون جادوی بابل نبرد