خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از عشق و دل‌باختگی خود سخن می‌گوید و از درد فراق و نگاه معشوق شکایت می‌کند. او از تسلیم شدن دل و جان خود در برابر عشق و جذبه‌های معشوق می‌گوید و از تلاش بی‌ثمر برای رهایی از این عشق سخن می‌راند.

متن حاوی مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اصطلاحات شعری ممکن است برای سنین پایین دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۲۲ - چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟

چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟
به چه عذر جان نبخشم به دو چشم شنگ او من؟ ۱

به کدام دل توانم که تن از غمش رهانم؟
به چه حیله واستانم دل خود ز چنگ او من؟ ۲

چو خدنگ غمزهٔ او دل و جان و سینه خورده
پس ازین دگر چه بازم به سر خدنگ او من؟ ۳

ز غمش دو دیده خون گشت و ندید رنگ او چشم
نچشیده طعم شکر ز دهان تنگ او من ۴

دل و دین به باد دادم به امید آنکه یابم
خبری ز بوی زلفش، اثری ز رنگ او من ۵

چو نهنگ بحر عشقش دو جهان بدم فرو برد
به چه حیله جان برآرم ز دم نهنگ او من؟ ۶

لب او چو شکر آمد، غم عشق او شرنگی
بخورم به بوی لعلش، چو شکر شرنگ او من ۷

به عتاب گفت: عراقی، سر صلح تو ندارم
همه عمر صلح کردم به عتاب و جنگ او من ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۲۱ - ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال من
گوهر بعدی:غزل ۲۲۳ - بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.