واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۵۲۲ - در دل میگشاید، چشم از اغیار پوشیدن
در دل میگشاید، چشم از اغیار پوشیدن
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۱۷ - بر خاک نهم پیش تو سر گر خواهی
بر خاک نهم پیش تو سر گر خواهی
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۲۴ - ساقی ز بامداد روان کن کئوس را
ساقی ز بامداد روان کن کئوس را
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵ - ترسم که دل از وصل تو خرم نشود
ترسم که دل از وصل تو خرم نشود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۴۳ - ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده
ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده
انوری : رباعیات
رباعی ۲۹۰ - از مشرق دست گوهر آل نظام
از مشرق دست گوهر آل نظام
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۲۸۰ - میخانه چو من رند نکو نام ندارد
میخانه چو من رند نکو نام ندارد
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۸۷۱ - دردی که مراست بر دل تنگ
دردی که مراست بر دل تنگ
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۰۴۰ - کجا تدبیر پیران کهنسال از جوان خیزد؟
کجا تدبیر پیران کهنسال از جوان خیزد؟
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۱ - گر کنم تحریر احوال دل ناشاد را
گر کنم تحریر احوال دل ناشاد را
عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۹۱
در مبادی عشق نعره و خروش و بانگ و زاری بود و این نقصانست در تحمل بار عشق زیرا که وجود هنوز قابل بار تحمل عشق نشده بانگ و خروش برآرد و گاه گاه بار کار از دوش بیندازد ماجَزاءُ مَن اَرادَ بِاهَلِکَسُوءاچون بکمال رسد خواهد که هرچه در عالم است برخود گیرد اگرچه در تحمل آن بمیرد وَحَمَلَها الانسانُ در بحر آن طلب و در هستی عشق هودج کبریا بردارد ولکن یَسعَنی قَلْبُ عَبدِیَ المؤمِن اَلانَ حَصْحصَ الْحَقّ اَنَارراوَدْتُهُعَن نَفْسِهِ وَانَّهُ لَمِنَ الصّادقین.
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۲۷ - در هجو خواجگی ادیب
کیست آن ستوده برده برون از فسار سر
امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۲۴۹ - تتبع خواجه
در خرابات مگو کام چه خواهد بودن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢١٢ - آسمان قدر وزیرا چو تو بر روی زمین
آسمان قدر وزیرا چو تو بر روی زمین
بلند اقبال : غزلیات
شماره ۱۰۷ - دمیدگل به چمن ساقیا بیاور راح
دمیدگل به چمن ساقیا بیاور راح
رشیدالدین میبدی : ۴- سورة النساء- مدنیة
۶ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلًا الآیة طول اینجا غنى است و بى‏نیازى و کام، یعنى بى‏نیازى که پیدا بود بر مرد و در زىّ وى، تقول العرب: ما بفلان طائل و لا طول. معنى آیت آنست که: من لم یستطع منکم قدرة و غنى ان ینکح المحصنات، هر که توانایى و بى‏نیازى ندارد، و نتواند که آزاد زنان را بزنى کند، او را حلال است که کنیزک دیگرى بزنى کند، بشرط آنکه کنیزک همدین این مرد آزاد بود. کسایى محصنات بکسر صاد خواند در همه قرآن، مگر آنجا که گفت: وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ که این یکى بفتح صاد خواند. باقى قرّا بفتح صاد خوانند در همه قرآن. امّا من کسر الصّاد فانّه بناه على احصنت بناء الفعل للفاعل و المراد احصنت نفسها بالعفّة و التّزوج. و من فتح الصّاد بناه على احصنت فهى محصنة بناء الفعل للمفعول به، اى احصنها غیرها، امّا الزّوج، و امّا الاسلام، و امّا التّعفف و امّا الولىّ بتزویجها.
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۸۳۷ - حدیث یار شیرین لب نگنجد در دهان من
حدیث یار شیرین لب نگنجد در دهان من
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۲۰۷ - پیش از تو دل از جان و جهان برگیرم
پیش از تو دل از جان و جهان برگیرم
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۵۰۰ - عاشقی از عاقلی خوشتر بود
عاشقی از عاقلی خوشتر بود
مولوی : غزلیات
غزل ۴۸۴ - هر آنچه دور کند مر تو را ز دوست بد است
هر آنچه دور کُنَد مَر تو را زِ دوستْ بَد است