سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۸ - بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیاب
بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیاب صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۰۰ - ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد
ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۵۴ - سخن چو هر دو لب او به یکدگر می خورد
سخن چو هر دو لب او به یکدگر می خورد عطار نیشابوری : باب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدن
شماره ۳۰ - تا چند روی بیهده از هر سویی
تا چند روی بیهده از هر سویی ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۶۱ - مردان رهش میل به هستی نکنند
مردان رهش میل به هستی نکنند مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۴۶ - ای شکران ای شکران کان شکر دارم ازو
ای شِکَران ای شِکَران کان شِکَر دارم ازو امیر معزی : قصاید
شماره ۱۹۸ - بر فتح همی دور کند گنبد دوار
بر فتح همی دور کند گنبد دوار صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۱۶ - سیاه روی کتاب از ورق شماری ماست
سیاه روی کتاب از ورق شماری ماست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۸۲۹ - فغان ز سینه آسوده محشر انگیزد
فغان ز سینه آسوده محشر انگیزد میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۸ - به مجلس تا نگردد شرمسار از عهد خود با من
به مجلس تا نگردد شرمسار از عهد خود با من میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۲۷۶ - خیز ای بت شنگول و بده باده که مستیم
خیز ای بت شنگول و بده باده که مستیم انوری : غزلیات
غزل ۱۳۷ - من آن نیم که مرا بیتو جان تواند بود
من آن نیم که مرا بیتو جان تواند بود رشیدالدین میبدی : ۲۶- سورة الشعرا- مکیة
۳ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِیمَ الآیة، عاتب اباه و قومه و طالبهم بالحجّة على ما عابهم به و قال: لم تعبدون ما لا یسمع و لا یبصر و لا ینفع و لا یضرّ و لا یحسّ و لا یشعر. ابراهیم (ع) پدر خود را و قوم خود را دید که بت مىپرستیدند، ایشان را به پرستش بتان عتاب کرد و عیب بتان بر ایشان پیدا کرد وانگه حجّت و بیّنت بر آن عبادت ازیشان درخواست کرد، گفت: بارى بدانید که معبود شنوا و بینا و دانا باید تا عابد را نفع و ضر بکار آید. بچه مىپرستید شما این بتان را که نمىشنوند نمىبینند و نمىدانند و نه بهیچ وقت هیچکس را بکار آیند؟ سزاى معبودى اللَّه است که شنوا و بینا و دانا است و از همه کارها آگاه است. او را چه بانگ بلند چه سرّ دل، چه روز روشن چه شب سیاه است. بتپرستان چون از ابراهیم این سخن شنیدند از جواب درماندند دست در تقلید پدران زدند گفتند: ما میدانیم که درین بتان نفع و ضرّ نیست امّا پدران خود را و اسلاف خود را دیدیم که پرستیدند ما نیز پرستیدیم و بر پى ایشان رفتیم. ربّ العالمین بجواب ایشان گفت: قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدى مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آباءَکُمْ یا محمد ایشان را بگوى باش، و اگر من بشما آوردم راستتر از آن چیز که پدران خویش بر آن یافتید شما هم بر پى پدران خواهید رفت و آورده من نخواهید پذیرفت؟ ابراهیم چون حجّت خود بریشان ثابت دید و عجز ایشان در جواب ظاهر گشت از ذکر ایشان و معبود ایشان اعراض کرد و مدح مولى آغاز کرد و در وصف او جلّ جلاله اطناب کرد، گفت: فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلَّا رَبَّ الْعالَمِینَ، الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ. نشان محبّت آنست که محبّ چون در وصف محبوب آید دل از دیگران واپردازد، همه ذکر محبوب کند، همه ثناى محبوب گوید، از ذکر و ثناء و شکر او سیر نشود و خاموشى نتواند، چنان که خلیل (ع) چون در ذکر و مدح اللَّه آمد، بنگر که چون در ذکر و ثناء فراوان آویخت و دعا و خواهش بسیار کرد. بسا فرقا که میان دو قوم است یکى ارباب حوایج دیگر اصحاب حقایق ارباب حوایج جهد کنند و طاعت آرند و اوراد شمرند وانگه حاجتهاى خود بر پى آن عرضه کند و دل در پاداش بسته و الحاح در دعا و حاجت خواست کرده. و فى الخبر: ان اللَّه عز و جل یحب الملحین فى الدعاء. حافظ : رباعیات
رباعی ۳۸ - آن جام طرب شکار بر دستم نه
آن جام طرب شکار بر دستم نه ملکالشعرای بهار : مسمطات
تضمین قطعهٔ سعدی
شبی درمحفلی با آه وسوزی اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۷ - چه درد سر دهم دیوانگی با سخت جانی را
چه درد سر دهم دیوانگی با سخت جانی را صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۴۶ - دل طاقت حیرانی دیدار ندارد
دل طاقت حیرانی دیدار ندارد یغمای جندقی : بخش دوم
شمارهٔ ۴۷ - به حاجی ابوالقاسم تاجر قزوینی نگاشته
بیست و هشتم محرم است، قرب اندیش خدمت قبله گاهی حاجی آمدم، پریشانش دیدم موجب پرسیدم؟ شطری رنج امیدگاهی ارباب را موافق تحریر حضرت و تقریر روندگان اعادت کرد. زیادت از آنچه نگارش توان، از هوشم اثر و از خویشم خبر نماند.جز دعای صحت پاک وجودش به نقد چاره ای ندیدم. اگر یاران تیتال بازم به اغراق زبان بازی معیوب نسازند، به جرات می گفتم دردش به دل و رنجش را به جان خریدارم. به حقوق صفا سوگند چندان پراکنده حواسم و پریشان قیاس که مزید بر آن متصور نیست. چنان وجود مبارک که چون فضل خدائی فیضش عام است و بی بذل اقدامش پخته آمال پخته خواران و خامکاران خام فرسوده آسیب و آسوده فراش باشد. اگر چه صباحی دو جای هزار دریغ است، من و امثال من که به اقتضای فقدان اثر و نقصان خطر دردی از نهاد دوست نتوانیم پرداخت و گردی بر گونه دشمن افشاند، شکسته مزاج و سال ها گرفتار علاج باشیم، حکایتی و جای شکایتی نیست. اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۴۸ - ای که می پرسی که آرامت چه شد آرام چیست
ای که می پرسی که آرامت چه شد آرام چیست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۳۳۷ - دمید صبح، سر از خواب بیخودی برکن
دمید صبح، سر از خواب بیخودی برکن
شماره ۳۸ - بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیاب
بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیاب صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۰۰ - ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد
ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۵۴ - سخن چو هر دو لب او به یکدگر می خورد
سخن چو هر دو لب او به یکدگر می خورد عطار نیشابوری : باب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدن
شماره ۳۰ - تا چند روی بیهده از هر سویی
تا چند روی بیهده از هر سویی ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۶۱ - مردان رهش میل به هستی نکنند
مردان رهش میل به هستی نکنند مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۴۶ - ای شکران ای شکران کان شکر دارم ازو
ای شِکَران ای شِکَران کان شِکَر دارم ازو امیر معزی : قصاید
شماره ۱۹۸ - بر فتح همی دور کند گنبد دوار
بر فتح همی دور کند گنبد دوار صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۱۶ - سیاه روی کتاب از ورق شماری ماست
سیاه روی کتاب از ورق شماری ماست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۸۲۹ - فغان ز سینه آسوده محشر انگیزد
فغان ز سینه آسوده محشر انگیزد میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۸ - به مجلس تا نگردد شرمسار از عهد خود با من
به مجلس تا نگردد شرمسار از عهد خود با من میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۲۷۶ - خیز ای بت شنگول و بده باده که مستیم
خیز ای بت شنگول و بده باده که مستیم انوری : غزلیات
غزل ۱۳۷ - من آن نیم که مرا بیتو جان تواند بود
من آن نیم که مرا بیتو جان تواند بود رشیدالدین میبدی : ۲۶- سورة الشعرا- مکیة
۳ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِیمَ الآیة، عاتب اباه و قومه و طالبهم بالحجّة على ما عابهم به و قال: لم تعبدون ما لا یسمع و لا یبصر و لا ینفع و لا یضرّ و لا یحسّ و لا یشعر. ابراهیم (ع) پدر خود را و قوم خود را دید که بت مىپرستیدند، ایشان را به پرستش بتان عتاب کرد و عیب بتان بر ایشان پیدا کرد وانگه حجّت و بیّنت بر آن عبادت ازیشان درخواست کرد، گفت: بارى بدانید که معبود شنوا و بینا و دانا باید تا عابد را نفع و ضر بکار آید. بچه مىپرستید شما این بتان را که نمىشنوند نمىبینند و نمىدانند و نه بهیچ وقت هیچکس را بکار آیند؟ سزاى معبودى اللَّه است که شنوا و بینا و دانا است و از همه کارها آگاه است. او را چه بانگ بلند چه سرّ دل، چه روز روشن چه شب سیاه است. بتپرستان چون از ابراهیم این سخن شنیدند از جواب درماندند دست در تقلید پدران زدند گفتند: ما میدانیم که درین بتان نفع و ضرّ نیست امّا پدران خود را و اسلاف خود را دیدیم که پرستیدند ما نیز پرستیدیم و بر پى ایشان رفتیم. ربّ العالمین بجواب ایشان گفت: قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدى مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آباءَکُمْ یا محمد ایشان را بگوى باش، و اگر من بشما آوردم راستتر از آن چیز که پدران خویش بر آن یافتید شما هم بر پى پدران خواهید رفت و آورده من نخواهید پذیرفت؟ ابراهیم چون حجّت خود بریشان ثابت دید و عجز ایشان در جواب ظاهر گشت از ذکر ایشان و معبود ایشان اعراض کرد و مدح مولى آغاز کرد و در وصف او جلّ جلاله اطناب کرد، گفت: فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلَّا رَبَّ الْعالَمِینَ، الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ. نشان محبّت آنست که محبّ چون در وصف محبوب آید دل از دیگران واپردازد، همه ذکر محبوب کند، همه ثناى محبوب گوید، از ذکر و ثناء و شکر او سیر نشود و خاموشى نتواند، چنان که خلیل (ع) چون در ذکر و مدح اللَّه آمد، بنگر که چون در ذکر و ثناء فراوان آویخت و دعا و خواهش بسیار کرد. بسا فرقا که میان دو قوم است یکى ارباب حوایج دیگر اصحاب حقایق ارباب حوایج جهد کنند و طاعت آرند و اوراد شمرند وانگه حاجتهاى خود بر پى آن عرضه کند و دل در پاداش بسته و الحاح در دعا و حاجت خواست کرده. و فى الخبر: ان اللَّه عز و جل یحب الملحین فى الدعاء. حافظ : رباعیات
رباعی ۳۸ - آن جام طرب شکار بر دستم نه
آن جام طرب شکار بر دستم نه ملکالشعرای بهار : مسمطات
تضمین قطعهٔ سعدی
شبی درمحفلی با آه وسوزی اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۷ - چه درد سر دهم دیوانگی با سخت جانی را
چه درد سر دهم دیوانگی با سخت جانی را صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۴۶ - دل طاقت حیرانی دیدار ندارد
دل طاقت حیرانی دیدار ندارد یغمای جندقی : بخش دوم
شمارهٔ ۴۷ - به حاجی ابوالقاسم تاجر قزوینی نگاشته
بیست و هشتم محرم است، قرب اندیش خدمت قبله گاهی حاجی آمدم، پریشانش دیدم موجب پرسیدم؟ شطری رنج امیدگاهی ارباب را موافق تحریر حضرت و تقریر روندگان اعادت کرد. زیادت از آنچه نگارش توان، از هوشم اثر و از خویشم خبر نماند.جز دعای صحت پاک وجودش به نقد چاره ای ندیدم. اگر یاران تیتال بازم به اغراق زبان بازی معیوب نسازند، به جرات می گفتم دردش به دل و رنجش را به جان خریدارم. به حقوق صفا سوگند چندان پراکنده حواسم و پریشان قیاس که مزید بر آن متصور نیست. چنان وجود مبارک که چون فضل خدائی فیضش عام است و بی بذل اقدامش پخته آمال پخته خواران و خامکاران خام فرسوده آسیب و آسوده فراش باشد. اگر چه صباحی دو جای هزار دریغ است، من و امثال من که به اقتضای فقدان اثر و نقصان خطر دردی از نهاد دوست نتوانیم پرداخت و گردی بر گونه دشمن افشاند، شکسته مزاج و سال ها گرفتار علاج باشیم، حکایتی و جای شکایتی نیست. اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۴۸ - ای که می پرسی که آرامت چه شد آرام چیست
ای که می پرسی که آرامت چه شد آرام چیست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۳۳۷ - دمید صبح، سر از خواب بیخودی برکن
دمید صبح، سر از خواب بیخودی برکن