خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از درد دوری و جدایی از معشوق سخن میگوید و بیان میکند که بدون او زندگی برایش معنایی ندارد. او از رازهای پنهان درد و غم خود میگوید و از بیوفایی و جفای زمانه شکایت میکند. شاعر آرزو میکند که کسی حال او را درک کند و از وفا و عهد در این دنیا ناامید است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعاتی مانند درد دوری، بیوفایی و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۱۳۷ - من آن نیم که مرا بیتو جان تواند بود
من آن نیم که مرا بیتو جان تواند بود
دل زمانه و برگ جهان تواند بود ۱
نهان شد از من بیچاره راز محنت تو
قضای بد ز همه کس نهان تواند برد ۲
خوش آنکه گویی چونی همی توانی نه
در این چنین سر و توشم توان تواند بود ۳
اگر ز حال منت نیست هیچگونه خبر
که حال من ز غمت بر چهسان تواند بود ۴
چرا اگر به همه عمر نالهای شنوی
به طعنه گویی کار فلان تواند بود ۵
جفا مکن چه کنی بس که در ممالک حسن
برات عهد و وفا ناروان تواند بود ۶
در این زمانه هر آوازه کز وفا فکنند
همه صدای خم آسمان تواند بود ۷
اگر ز عهد و وفا هیچ ممکنست نشان
در این جهان چو نیابی در آن تواند بود ۸
دل زمانه و برگ جهان تواند بود ۱
نهان شد از من بیچاره راز محنت تو
قضای بد ز همه کس نهان تواند برد ۲
خوش آنکه گویی چونی همی توانی نه
در این چنین سر و توشم توان تواند بود ۳
اگر ز حال منت نیست هیچگونه خبر
که حال من ز غمت بر چهسان تواند بود ۴
چرا اگر به همه عمر نالهای شنوی
به طعنه گویی کار فلان تواند بود ۵
جفا مکن چه کنی بس که در ممالک حسن
برات عهد و وفا ناروان تواند بود ۶
در این زمانه هر آوازه کز وفا فکنند
همه صدای خم آسمان تواند بود ۷
اگر ز عهد و وفا هیچ ممکنست نشان
در این جهان چو نیابی در آن تواند بود ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۶ - دوش آنکه همه جهان ما بود
گوهر بعدی:غزل ۱۳۸ - آن روزگار کو که مرا یار یار بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.