جلال عضد : رباعیّات
شمارهٔ ۱۱ - محسن
امروز چو دست صبح دامن برداشت
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۰۱۸ - درین پستی گر آن مه را نیابی
درین پستی گر آن مه را نیابی
فردوسی : منوچهر
بخش ۶ - ورا پنج ترک پرستنده بود
ورا پنج ترک پرستنده بود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۵۹۸ - گل رنگ نگار ما ندارد
گل رنگ نگار ما ندارد
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۶۸۵ - ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو
ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۵۱۱ - چه سود کوشش اگر دوست کام ما ندهد
چه سود کوشش اگر دوست کام ما ندهد
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۶۶ - در شمع نگر فتاده در سوز و گداز
در شمع نگر فتاده در سوز و گداز
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۰۱ - در گلستان جگر داغ تو بس گل می کند
در گلستان جگر داغ تو بس گل می کند
امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۱۴۷ - ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگ آمیز تو
ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگ آمیز تو
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۳۸۰ - صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۷ - در صفت زیبایی زلیخا
چنین گفت آن سخن‌دان سخن‌سنج
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۵۳۵ - بود آیا که زما پیر مغان یاد کند
بود آیا که زما پیر مغان یاد کند
مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده
خواجه در کار آمد و تَجْهیز ساخت
وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۲ - عزت مبر در کار دل این لطف بیش از پیش را
عزت مبر در کار دل این لطف بیش از پیش را
ترکی شیرازی : فصل سوم - سوگواری‌ها
شمارهٔ ۲۳ - روز عاشورا
«کربلا شد خزان گلستانش
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۷۰۶ - درون کاسه ی سر دارم از جنون آتش
درون کاسه ی سر دارم از جنون آتش
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۹۲ - بناوکی که مرا رخنه در درون کردی
بناوکی که مرا رخنه در درون کردی
رشیدالدین میبدی : ۸۷- سورة الاعلى- مکیة
النوبة الثالثة
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اسم یخبر عن جلال ازلى و جمال سرمدى جلال لیس له زوال، جمال لیس له انتقال جلال هو استحقاقه لجبروته، جمال هو استحقاقه لملکوته جلال من کاشفه به فاوصافه فناء فی فناء، جمال من لاطفه به، فاحواله بقاء فی بقاء. بنام او که در ازل پیش از وجود کائنات و محدثات خود او بود جلّ جلاله، تنها بى‏قلّت، دانا بى‏علّت، توانا بى‏حیلت، باقى ببقاء خویش، متعالى بصفات خویش، متکبّر بکبریاء خویش، قدّوس بصمدیّت خویش، موجود بذات احدى، موصوف بصفات سرمدى، پاک از عیب، دور از وهم، بیرون از قیاس، یگانه و یکتا در نام و در نشان، آفریدگار جهان و جهانیان. خلق را بیافرید چنانک خود خواست، تا هستى وى بدانند، خداوندى وى بشناسند از صنع وى بر کمال علم و قدرت وى دلیل گیرند، اینست که ربّ العالمین گفت: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ معناه: الّا لآمرهم ان یعبدونى. جنّ و انس را نیافریدم مگر آن را تا بفرمایم که مرا پرستند، پاکى و بى‏عیبى من بدانند، سبّوحى و قدّوسى مرا بشناسند. همانست که مصطفى (ص) بر خصوص فرمود که: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى اى «سبّح ربّک» بمعرفة اسمائه و اسبح بسرّک فی بحار علائه و استخرج من جواهر علوّه و سنائه ما ترصّع به عقد مدحه و ثنائه. ابن عباس گفت: مصطفى را (ص) و امّت وى را در اوّل سوره بنماز و ذکر فرمود. اى صلّ بامر «ربّک». و در آخر سوره ایشان را در اداء نماز و ذکر بستود که: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى بپیروزى و نجات و نجاح پیوست بنده‏اى که سه چیز بجاى آورد، و آن سه چیز ارکان ایمان است. «تزکّى» تصدیق است از میان جان، وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ شهادتست بر زبان، «فَصَلَّى» عمل است بارکان و از اعمال نماز بذکر مخصوص کرد، زیرا که نماز معظم اعمال است و بهینه احوال است، میدان خدمتکاران است و بوستان وفاداران است و قربان پرهیزگارانست. مصطفى (ص) گفت: «الصّلاة قربان کلّ تقىّ»
صابر همدانی : غزلیات
شماره ۱۳ - درد سر هجر از سر ما، کم شدنی نیست
درد سر هجر از سر ما، کم شدنی نیست
خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۸۳ - الهی چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر و چون در خود نگرم از جملهٔ خاک
الهی چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر و چون در خود نگرم از جملهٔ خاکسارانم و خاک بر سر.