این متن شعری است که از عشق و رنجهای آن سخن میگوید. شاعر از غنچه و گل به عنوان نمادهای عشق و زیبایی یاد میکند، اما در عین حال از جفا، سنگدلی و ناسازگاری معشوق شکایت دارد. او از دوگانگی رفتار معشوق (گاه لطف و گاه جفا) مینالد و در نهایت، از دوری از آئین کرم و ننگآمیز بودن نام معشوق گلایه میکند.
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و عاطفی پیچیدهای است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی از واژگان و اصطلاحات بهکاررفته ممکن است برای کودکان و نوجوانان جوان نامفهوم باشد. علاوه بر این، موضوعاتی مانند رنج عشق و جفای معشوق نیاز به درک و تجربه بیشتری دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
شماره ۱۴۷ - ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگ آمیز تو
عشاق را جان در خطر، از صلح جنگ آمیز تو ۱
رویت مه ناکاسته، خط سبزه نوخاسته
شکل غریب آراسته، نقاش رنگ آمیز تو ۲
گفتی: گل وصلی دهم، خاری ندیدم از تو هم
ای دور از آئین کرم، لطف درنگ آمیز تو ۳
گاهی زنی سنگ جفا، گه طعن و دشنام از قفا
باد است و گل دیوانه را، دشنام سنگ آمیز تو ۴
شاهی برو زین آستان، از در چو راندت دلستان
خود عار میدارد جهان، از نام ننگ آمیز تو ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.