خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این متن از نبود یار و بیتوجهی دیگران به خود و دیارش گلایه میکند. او تأکید میکند که هیچکس به او و سرزمینش توجهی ندارد و حتی طبیعت (مانند سمن و چمن) نیز دیگر زیبایی و عطر گذشته را ندارد. شاعر احساس تنهایی و غربت میکند و از این که دیگران او را درک نمیکنند، رنج میبرد.
این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن به بلوغ عاطفی و شناختی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۵۹۸ - گل رنگ نگار ما ندارد
گل رنگ نگار ما ندارد
بوی خوش یار ما ندارد ۱
ماییم و دیار بی نشان
کس میل دیار ما ندارد ۲
ما کار به کار کس نداریم
کس کار به کار ما ندارد ۳
با ما سخن سمن مگویید
کو بوی بهار ما ندارد ۴
با ما صفت چمن مخوانید
کو نقش نگار ما ندارد ۵
لاله ز چه سرخ گشت، گر شرم
از لاله عذار ما ندارد ۶
خون بار چو خسرو از کنارت
کو میل کنار ما ندارد ۷
بوی خوش یار ما ندارد ۱
ماییم و دیار بی نشان
کس میل دیار ما ندارد ۲
ما کار به کار کس نداریم
کس کار به کار ما ندارد ۳
با ما سخن سمن مگویید
کو بوی بهار ما ندارد ۴
با ما صفت چمن مخوانید
کو نقش نگار ما ندارد ۵
لاله ز چه سرخ گشت، گر شرم
از لاله عذار ما ندارد ۶
خون بار چو خسرو از کنارت
کو میل کنار ما ندارد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۹۷ - یاری که طریق ناز دارد
گوهر بعدی:شماره ۵۹۹ - بی یاد تو غم جهان نسوزد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.