خاقانی : رباعیات
شماره ۱۰۳ - خواهند جماعتی که تزویر کنند
خواهند جماعتی که تزویر کنند ملکالشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۱
اینپیدا (است) کهآذرپاد را فرزند تنیزاد نبود، و از آن پس آیستان «نیاز و دعا» به یزدان کرد، دیر برنیامد که اذرپاد را فرزندی ببود، هرآینه درست خیمی زرتشت سپینمان را زرتشت نام نهاد، وکفت که برخیز پسرم تا(ت) فرهنگ برآموزم. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۶۷۲ - حاش لله از ملامت شوق جانان کم شود
حاش لله از ملامت شوق جانان کم شود مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳۴ - با دل گفتم عشق تو آغاز مکن
با دل گفتم عشق تو آغاز مکن امام خمینی : غزلیات
سفر عشق
با دلِ تنگ به سوی تو سفر باید کرد مولوی : غزلیات
غزل ۱۹۷۸ - ایها الساقی ادر کأس الحمیا نصف من
اَیُّهَا السّاقی اَدْرِ کَأْسَ الْحُمَیّا نِصْفَ مَنْ امام خمینی : غزلیات
بهار آرزو
بر در میکدهام پرسه زنان، خواهی دید جمالالدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۲۵ - بادم که وجود من بجز زحمت نیست
بادم که وجود من بجز زحمت نیست رشیدالدین میبدی : ۲۱- سورة الانبیاء- مکیة
۲ - النوبة الثالثة
قوله: «وَ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» الآیة... له الحادثات ملکا و الکائنات حکما و تعالى ان یتجمل بوفاق او ینتقص بخلاف، کائنات و محدثات موجودات و متلاشیات در زمین و در سماوات همه ملک و ملک اوست، رهى و بنده و چاکر اوست حقیقت ملک بنزدیک ارباب معانى قدرت است بر ابداع و اختراع، و این حقیقت صفت اوست و ملک بسزا ملک اوست، بىخیل و خدم و بى طبل و علم و بى سپاه و حشم، شاهان جهان چون لشکر عرض دهند خدم و حشم بر نشانند، خیل و خول آشکارا کنند پس بملک و ملک و نعمت و تنعم و سوار و پیاده و درگاه و بارگاه خود سر افتخار بر افرازند، و حق سبحانه و تعالى اطلال و رسوم کون را آتش بىنیازى در زند و عالم هباء منثور گرداند و غبار اغیار از دامن قدرت بیفشاند و زمام اعلام بر سر مرکب وجود کند، آن گه ندا در عالم دهد که: «لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ؟» پس هم خود بجلال عزّت خویش خود را جواب دهد «لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ» مؤمن چون اعتقاد کند که همه حق و ملک اوست و عزّت عزّت اوست، سزاى وى آنست که لوح دعوى بشکند و بساط هوس در پیچد و سوداى انیّت از سر بیرون کند و دامن از کونین و عالمین در کشد، ننگش آید که بمخلوق همچون خود سر فرود آرد، یا دل در کسى بندد: و من قصد البحر استقل السواقیا. مولوی : غزلیات
غزل ۷۵۸ - دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد
دلِ من کارِ تو دارد گُل و گُلْنارِ تو دارد محیط قمی : هفت شهر عشق
شمارهٔ ۱۲۹ - ترجیع بند در مدح ابوالائمه شاه ولایت علیه السلام
ای دل شده عاشقان بشارت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۳۳ - زدامان ترم ریگ روان سیراب می گردد
زدامان ترم ریگ روان سیراب می گردد وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۴۶ - ای جان و تنم مطیع و شوق تو مطاع
ای جان و تنم مطیع و شوق تو مطاع سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۷۴۲ - بس است، این همه زاهد مکن ادای خنک
بس است، این همه زاهد مکن ادای خنک صغیر اصفهانی : ماده تاریخها و قطعات مناسبتی
شمارهٔ ۸۵ - تاریخ اتمام مسجد جامع چالوس
شکر کز لطف خدای احد بنده نواز اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۶۹۱ - آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمانها ساخته
آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمانها ساخته پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
کارگاه حریر
به کرم پیله شنیدم که طعنه زد حلزون سعدی : باب هفتم در عالم تربیت
حکایت - شنیدم که از پارسایان یکی
شنیدم که از پارسایان یکی ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۸۵ - خورد چشم سیهت خون مسلمانی چند
خورد چشم سیهت خون مسلمانی چند مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۵۴ - چون آتش میشود عذارش به سخن
چون آتش میشود عذارش به سخن
شماره ۱۰۳ - خواهند جماعتی که تزویر کنند
خواهند جماعتی که تزویر کنند ملکالشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۱
اینپیدا (است) کهآذرپاد را فرزند تنیزاد نبود، و از آن پس آیستان «نیاز و دعا» به یزدان کرد، دیر برنیامد که اذرپاد را فرزندی ببود، هرآینه درست خیمی زرتشت سپینمان را زرتشت نام نهاد، وکفت که برخیز پسرم تا(ت) فرهنگ برآموزم. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۶۷۲ - حاش لله از ملامت شوق جانان کم شود
حاش لله از ملامت شوق جانان کم شود مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳۴ - با دل گفتم عشق تو آغاز مکن
با دل گفتم عشق تو آغاز مکن امام خمینی : غزلیات
سفر عشق
با دلِ تنگ به سوی تو سفر باید کرد مولوی : غزلیات
غزل ۱۹۷۸ - ایها الساقی ادر کأس الحمیا نصف من
اَیُّهَا السّاقی اَدْرِ کَأْسَ الْحُمَیّا نِصْفَ مَنْ امام خمینی : غزلیات
بهار آرزو
بر در میکدهام پرسه زنان، خواهی دید جمالالدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۲۵ - بادم که وجود من بجز زحمت نیست
بادم که وجود من بجز زحمت نیست رشیدالدین میبدی : ۲۱- سورة الانبیاء- مکیة
۲ - النوبة الثالثة
قوله: «وَ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» الآیة... له الحادثات ملکا و الکائنات حکما و تعالى ان یتجمل بوفاق او ینتقص بخلاف، کائنات و محدثات موجودات و متلاشیات در زمین و در سماوات همه ملک و ملک اوست، رهى و بنده و چاکر اوست حقیقت ملک بنزدیک ارباب معانى قدرت است بر ابداع و اختراع، و این حقیقت صفت اوست و ملک بسزا ملک اوست، بىخیل و خدم و بى طبل و علم و بى سپاه و حشم، شاهان جهان چون لشکر عرض دهند خدم و حشم بر نشانند، خیل و خول آشکارا کنند پس بملک و ملک و نعمت و تنعم و سوار و پیاده و درگاه و بارگاه خود سر افتخار بر افرازند، و حق سبحانه و تعالى اطلال و رسوم کون را آتش بىنیازى در زند و عالم هباء منثور گرداند و غبار اغیار از دامن قدرت بیفشاند و زمام اعلام بر سر مرکب وجود کند، آن گه ندا در عالم دهد که: «لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ؟» پس هم خود بجلال عزّت خویش خود را جواب دهد «لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ» مؤمن چون اعتقاد کند که همه حق و ملک اوست و عزّت عزّت اوست، سزاى وى آنست که لوح دعوى بشکند و بساط هوس در پیچد و سوداى انیّت از سر بیرون کند و دامن از کونین و عالمین در کشد، ننگش آید که بمخلوق همچون خود سر فرود آرد، یا دل در کسى بندد: و من قصد البحر استقل السواقیا. مولوی : غزلیات
غزل ۷۵۸ - دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد
دلِ من کارِ تو دارد گُل و گُلْنارِ تو دارد محیط قمی : هفت شهر عشق
شمارهٔ ۱۲۹ - ترجیع بند در مدح ابوالائمه شاه ولایت علیه السلام
ای دل شده عاشقان بشارت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۳۳ - زدامان ترم ریگ روان سیراب می گردد
زدامان ترم ریگ روان سیراب می گردد وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۴۶ - ای جان و تنم مطیع و شوق تو مطاع
ای جان و تنم مطیع و شوق تو مطاع سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۷۴۲ - بس است، این همه زاهد مکن ادای خنک
بس است، این همه زاهد مکن ادای خنک صغیر اصفهانی : ماده تاریخها و قطعات مناسبتی
شمارهٔ ۸۵ - تاریخ اتمام مسجد جامع چالوس
شکر کز لطف خدای احد بنده نواز اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۶۹۱ - آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمانها ساخته
آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمانها ساخته پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
کارگاه حریر
به کرم پیله شنیدم که طعنه زد حلزون سعدی : باب هفتم در عالم تربیت
حکایت - شنیدم که از پارسایان یکی
شنیدم که از پارسایان یکی ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۸۵ - خورد چشم سیهت خون مسلمانی چند
خورد چشم سیهت خون مسلمانی چند مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۵۴ - چون آتش میشود عذارش به سخن
چون آتش میشود عذارش به سخن