بلند اقبال : قطعات
شمارهٔ ۳۹ - قطعه
سیم خالص عیار هم گاهی
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۷۵۵ - خوش ماه تمامی است که از غیب برآمد
خوش ماه تمامی است که از غیب برآمد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۴۶ - ای سست عقیده، سخت شادی دیگر
ای سست عقیده، سخت شادی دیگر
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۵۱۸ - رنگ خط برلعل جانان ریختند
رنگ خط برلعل جانان ریختند
رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام‏
۹ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا خوض نامى است که باطل را گویند، حق را نگویند، چنان که گفت: «وَ کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِینَ»، وَ خُضْتُمْ کَالَّذِی خاضُوا، «فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ». و اصل الخوض الدخول فى الشی‏ء على تلوّث به، و قیل هو الخلط، و کل شى‏ء خضته فقد خلطته، و منه خاض الماء بالعسل خلطه. و خوض در آیات آنست که پیغامبر را و قرآن را دروغ زن گیرند، و بدان استهزا کنند، و باطل شمرند. و این آن بود که کافران مکّه چون از مؤمنان قرآن میشنیدند آن را طعن میزدند و ناسزا میگفتند. سدى گفت: مشرکان با مؤمنان نمى‏نشستند، و در رسول خدا (ص) طعن میکردند، و ناسزا میگفتند. رب العالمین ایشان را از آن نهى کرد، گفت: یا محمد! چون مشرکان را بینى که در قرآن طعن کنند و ناسزا گویند، با ایشان منشین، و از ایشان روى گردان. و با مؤمنان همین گفت که: چون کافران در رسول (ص) طعن کنند و او را ناسزا گویند، با ایشان منشینید، و از ایشان روى بگردانید. «لا تقعدوا» معنى آنست که منشینید، و آن کس که نشسته بود، این با وى هم گویند، امّا «لا تجلس» زشت است درین موضع، که آن بر پاى ایستاده را گویند.
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۶۷ - حق ز رخت کرده ظهور ای صنم
حق ز رخت کرده ظهور ای صنم
مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۴۱ - به خدا کسی نجنبد، چو تو تن زنی، نجنبی
به خدا کسی نَجُنبد، چو تو تَن زنی، نَجُنبی
مولوی : دفتر اول
بخش ۱۴۶ - تهدید کردن نوح علیه‌السلام مر قوم را کی با من مپیچید کی من روپوشم با خدای می‌پیچید در میان این بحقیقت ای مخذولان
گفت نوح ای سَرکَشان منْ من نی اَم
ملک‌الشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۲۷ - به شاهزادهٔ نصرهٔالدوله
ای حضرت والا تو نه جنی نه فرشته
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۶۰ - ای داد تو بر داد و دهش پاینده
ای داد تو بر داد و دهش پاینده
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۳۱ - معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم
معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم
مولوی : دفتر دوم
بخش ۴۹ - وحی کردن حق تعالی به موسی علیه السلام کی چرا به عیادت من نیامدی
آمد از حَقْ سویِ موسی این عِتاب
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۲ - همچو گل تنها همین نبود صفا حسن ترا
همچو گل تنها همین نبود صفا حسن ترا
جامی : تحفة‌الاحرار
بخش ۲۷ - حکایت تیز بصری حسن بصری رضی الله عنه که نکته حکمت حجاج را در ظلمات ظلم او مشاهده نموده
از حسن آن بصری نافذ بصر
رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۱۵ - به سرای سپنج مهمان را
به سرای سپنج مهمان را
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۸۰ - اگر چه مستی می صد عذاب میآرد
اگر چه مستی می صد عذاب میآرد
خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۸۳ - هر نقد دل کآن غمزهٔ پر حیله می آرد به کف
هر نقد دل کآن غمزهٔ پر حیله می آرد به کف
عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر ابوالقاسم نصر آبادی رحمة الله
آن دانای عشق و معرفت آن دریای شوق ومکرمت آن پختهٔ سوخته آن افسردهٔ افروخته آن بندهٔ عالم آزادی قطب وقت محمد نصر آبادی علیه الرحمه سخت بزرگوار بود در علو حال و مرتبه بلند داشت و سخت شریف بود به نزدیک جمله اصحاب و یگانهٔ جهان بود و در عهد خود مشارالیه بود درانواع علوم خاصه در روایات عالی وعلم احادیث که در آن منصف بود و در طریقت نظری عظیم داشت سوزی و شوقی بغایت و استاد جمیع اهل خراسان بود بعد از شبلی و او خود مرید شبلی بود و رودباری و مرتعش را یافته بود و بسی مشایخ کبار را دیده بود هیچکس از متأخران آن وقت در تحقیق عبادت آن مرتبه که او را بود و در ورع و مجاهده و تقوی و مشاهده بی‌همتا بود و درمکه مجاور بود او را از مکه بیرون کردند از سبب آنکه چندان شوق و محبت و حیرت برو غالب شده بود که یک روز زناری در میان بسته بود ودر آتشگاه گبران طواف می‌کرد گفتند آخر این چه حالتست گفت: در کار خویش کالیوه گشته‌ام که بسیاری به کعبه بجستم نیافتم اکنون بدیرش می‌جویم باشد که بوئی یابم که چنان فرو مانده‌ام که نمی‌دانم چکنم.
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۸۶ - بیک خرام دل از من تو دلربا بردی
بیک خرام دل از من تو دلربا بردی
میرزاده عشقی : غزلیات و قصاید
شمارهٔ ۳۲ - شراب مرگ
بدان سرم که شکایت ز روزگار کنم