خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد فراق و عشق ناگسستنی خود به معشوق میگوید. او از غم هجران، اشکهای بیپایان و دلسوختگی خود سخن میگوید و امیدوار است که معشوق از حال او باخبر شود. شاعر تأکید میکند که هرگز خیال معشوق از دل و ذهنش خارج نخواهد شد و با وجود درد فراوان، همچنان به وصال امیدوار است.
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی قدیمی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
شماره ۶۷۸ - از حال من نگار مرا گر خبر شود
از حال من نگار مرا گر خبر شود
چون زلف خاطرش همه در یکدگر شود ۱
از آه دل بجز لب خشکم چه حاصلست
از خون دیده دامن من گرچه تر شود ۲
هرگز گمان مبر که خیال رخت دمی
از دیده دور گردد و از دل بدر شود ۳
بیچاره دل گناه ندارد ولی چه سود
دانم یقین که در سر کار نظر شود ۴
ای دیده تا به چند بریزی تو خون من
کز دیده حال زار دلم زارتر شود ۵
پیک نظر فرست مگر تا ببیندش
ورنه غذای روح ز خون جگر شود ۶
دل گفت با دو دیده که مردم گواه من
کان دیده را ببیند و حالش بتر شود ۷
ای دل صبور باش به هجران و دم مزن
نومید هم مباش چه دانی مگر شود ۸
چون زلف خاطرش همه در یکدگر شود ۱
از آه دل بجز لب خشکم چه حاصلست
از خون دیده دامن من گرچه تر شود ۲
هرگز گمان مبر که خیال رخت دمی
از دیده دور گردد و از دل بدر شود ۳
بیچاره دل گناه ندارد ولی چه سود
دانم یقین که در سر کار نظر شود ۴
ای دیده تا به چند بریزی تو خون من
کز دیده حال زار دلم زارتر شود ۵
پیک نظر فرست مگر تا ببیندش
ورنه غذای روح ز خون جگر شود ۶
دل گفت با دو دیده که مردم گواه من
کان دیده را ببیند و حالش بتر شود ۷
ای دل صبور باش به هجران و دم مزن
نومید هم مباش چه دانی مگر شود ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۷۷ - سرو سیمینم به تنها می رود
گوهر بعدی:شماره ۶۷۹ - هردم از عشقت دلم خون می شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.