صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۵۰۱ - اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردم
اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردم حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۹۰۹ - ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای
ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۱ - گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت
گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۵۴ - دست در یوزه خسیسانه به بالا چه کنم؟
دست در یوزه خسیسانه به بالا چه کنم؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۷۷۰ - با زمین گیری کمان آسمان نتوان کشید
با زمین گیری کمان آسمان نتوان کشید اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۲۷ - جوش سودای غم دل پایم از جا میبرد
جوش سودای غم دل پایم از جا میبرد عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۳۹
آن سر خیل مهجوران را کمالی هست. آری دست تلبیس در کمر صد و بیست و چهارهزار مرد مردانه که روندگان عالم تقدیس بودهاند کرده باشد وَما اَرْسَلنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسولِ وَلانَبی الّا اِذا تَمنّی اَلْقَی الشَیطانُ فی اُمنِیَّتِهِ. بی کمال نبود ابوالقاسم گرگانی قدَّس اللّه روحَهُ گفتی چندین سالست تا روندۀ ابلیس صفت طلب میکنم ونمییابم آنجا که نظر سر اوست کس را بدان راه نیست از آن بزبان حال میگوید: مولوی : غزلیات
غزل ۱۴۲۵ - دعا گوییست کار من، بگویم تا نطق دارم
دُعا گوییست کارِ من، بگویم تا نَطَق دارم سوزنی سمرقندی : رباعیات
شماره ۳۴ - با مردم رند ایدل و جان لوند
با مردم رند ایدل و جان لوند افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۷۲ - از درم باز کی آن دلبر طناز آید
از درم باز کی آن دلبر طناز آید صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۳۸۳ - مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۳۰ - یخ فروش
آن شوخ یخ فروش که از اهل درد شد امام خمینی : غزلیات
جامهدران
من خواستار جام می از دست دلبرم مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۱۵ - در لطف اگر بروی، شاه همه چمنی
در لُطف اگر بِرَوی، شاهِ همه چَمَنی مولوی : غزلیات
غزل ۲۷۶۳ - عشق است دلاور و فدایی
عشق است دلاور و فِدایی سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۶۶۷ - زاهد بنای سست ورع را خراب گیر
زاهد بنای سست ورع را خراب گیر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۵۲۱ - جلوه ای سرکن که خون از چشم بلبل سر کند
جلوه ای سرکن که خون از چشم بلبل سر کند امام خمینی : رباعیات
مفتون
دیوانه شو، این عقال از پا واکن عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۳ - شمع آمد و گفت: جان فشان آمدهام
شمع آمد و گفت: جان فشان آمدهام صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۵۱۰ - نیم نومید از عقبی گر از دنیا گره خوردم
نیم نومید از عقبی گر از دنیا گره خوردم
غزل ۵۵۰۱ - اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردم
اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردم حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۹۰۹ - ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای
ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۱ - گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت
گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۵۴ - دست در یوزه خسیسانه به بالا چه کنم؟
دست در یوزه خسیسانه به بالا چه کنم؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۷۷۰ - با زمین گیری کمان آسمان نتوان کشید
با زمین گیری کمان آسمان نتوان کشید اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۲۷ - جوش سودای غم دل پایم از جا میبرد
جوش سودای غم دل پایم از جا میبرد عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۳۹
آن سر خیل مهجوران را کمالی هست. آری دست تلبیس در کمر صد و بیست و چهارهزار مرد مردانه که روندگان عالم تقدیس بودهاند کرده باشد وَما اَرْسَلنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسولِ وَلانَبی الّا اِذا تَمنّی اَلْقَی الشَیطانُ فی اُمنِیَّتِهِ. بی کمال نبود ابوالقاسم گرگانی قدَّس اللّه روحَهُ گفتی چندین سالست تا روندۀ ابلیس صفت طلب میکنم ونمییابم آنجا که نظر سر اوست کس را بدان راه نیست از آن بزبان حال میگوید: مولوی : غزلیات
غزل ۱۴۲۵ - دعا گوییست کار من، بگویم تا نطق دارم
دُعا گوییست کارِ من، بگویم تا نَطَق دارم سوزنی سمرقندی : رباعیات
شماره ۳۴ - با مردم رند ایدل و جان لوند
با مردم رند ایدل و جان لوند افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۷۲ - از درم باز کی آن دلبر طناز آید
از درم باز کی آن دلبر طناز آید صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۳۸۳ - مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۳۰ - یخ فروش
آن شوخ یخ فروش که از اهل درد شد امام خمینی : غزلیات
جامهدران
من خواستار جام می از دست دلبرم مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۱۵ - در لطف اگر بروی، شاه همه چمنی
در لُطف اگر بِرَوی، شاهِ همه چَمَنی مولوی : غزلیات
غزل ۲۷۶۳ - عشق است دلاور و فدایی
عشق است دلاور و فِدایی سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۶۶۷ - زاهد بنای سست ورع را خراب گیر
زاهد بنای سست ورع را خراب گیر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۵۲۱ - جلوه ای سرکن که خون از چشم بلبل سر کند
جلوه ای سرکن که خون از چشم بلبل سر کند امام خمینی : رباعیات
مفتون
دیوانه شو، این عقال از پا واکن عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۳ - شمع آمد و گفت: جان فشان آمدهام
شمع آمد و گفت: جان فشان آمدهام صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۵۱۰ - نیم نومید از عقبی گر از دنیا گره خوردم
نیم نومید از عقبی گر از دنیا گره خوردم