بلند اقبال : قصاید
شماره ۱۲ - نیست به جز ظلم کار صاحب دیوان
نیست به جز ظلم کار صاحب دیوان رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۲۸ - به عالم حاصلی جز غم ندارم
به عالم حاصلی جز غم ندارم ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۶۵ - از کوی تو با دل حزین باید رفت
از کوی تو با دل حزین باید رفت سلیمی جرونی : شیرین و فرهاد
بخش ۱۶ - رسیدن خسرو به ارمن
چو شب اشک زلیخا ریخت برخاک ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۶۵ - آن چشم که فتنه دل و دین باشد
آن چشم که فتنه دل و دین باشد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۳۰ - جگری سوخته چون لاله ایمن دارم
جگری سوخته چون لاله ایمن دارم طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۵ - هرگز بیاد ما زر و گوهر نمی رسد
هرگز بیاد ما زر و گوهر نمی رسد امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۳۳ - ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود
ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۵۵ - باز یار بیوفای ما سر یاریش نیست
باز یار بیوفای ما سر یاریش نیست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۵۳ - اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی
اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۳۸ - صبری کنیم تا ستم او چه می کند
صبری کنیم تا ستم او چه می کند نسیمی : رباعیات
شماره ۱۷ - آیینه جم عبارت از روی من است
آیینه جم عبارت از روی من است فضولی : غزلیات
شماره ۳۰۳ - نسبت شمشاد با آن سرو قامت چون کنم
نسبت شمشاد با آن سرو قامت چون کنم محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۹۹ - آوردهاند کی درآن وقت کی شیخ در خانقاه کوی عدنی کویان بود، روزی سفره نهاده بودند و شیخ با درویشان چیزی بکار میبردند در میانه شیخ بومحمد جوینی درآمد و
آوردهاند کی درآن وقت کی شیخ در خانقاه کوی عدنی کویان بود، روزی سفره نهاده بودند و شیخ با درویشان چیزی بکار میبردند در میانه شیخ بومحمد جوینی درآمد و سلام کرد شیخ سلام وی جواب نداد و التفات نکرد، بومحمد بشکست و برنجید و بنشست. چون طعام بکار بردند و دست بشستند شیخ بر پای خاست و سلام بومحمد جوینی جواب بازداد پس گفت که سلام نامیست از نامهای حقّ جل جلاله و ما روا نداریم که با دهان آلوده نام او بریم. بومحمد خوش دل گشت وگفت آنچ شیخ را هست از طریقت و شریعت کس را نیست! و جملۀ متصوفه کی حاضر بودند از آن کلمه فایده گرفتند. از اینجاست کی چون صوفیان بر سفره باشند سلام نگویند تا فارغ نشوند. نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۲۱۰ - نمی توان به گزند از من انتقام کشید
نمی توان به گزند از من انتقام کشید قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۳۶ - باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست
باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست جلال عضد : غزلیّات
شماره ۱۱۶ - دوش شبم را صفت روز بود
دوش شبم را صفت روز بود ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۵۵۸ - گه آتش غم شعله زند در دل من
گه آتش غم شعله زند در دل من امیر پازواری : دوبیتیها
شماره ۲۶۳ - چَنّه هامجِمْ ته سرهیِ دیاری
چَنّه هامجِمْ ته سرهیِ دیاری فضولی : غزلیات
شماره ۲۳ - از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا
از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا
شماره ۱۲ - نیست به جز ظلم کار صاحب دیوان
نیست به جز ظلم کار صاحب دیوان رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۲۸ - به عالم حاصلی جز غم ندارم
به عالم حاصلی جز غم ندارم ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۶۵ - از کوی تو با دل حزین باید رفت
از کوی تو با دل حزین باید رفت سلیمی جرونی : شیرین و فرهاد
بخش ۱۶ - رسیدن خسرو به ارمن
چو شب اشک زلیخا ریخت برخاک ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۶۵ - آن چشم که فتنه دل و دین باشد
آن چشم که فتنه دل و دین باشد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۳۰ - جگری سوخته چون لاله ایمن دارم
جگری سوخته چون لاله ایمن دارم طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۵ - هرگز بیاد ما زر و گوهر نمی رسد
هرگز بیاد ما زر و گوهر نمی رسد امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۳۳ - ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود
ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۵۵ - باز یار بیوفای ما سر یاریش نیست
باز یار بیوفای ما سر یاریش نیست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۵۳ - اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی
اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۳۸ - صبری کنیم تا ستم او چه می کند
صبری کنیم تا ستم او چه می کند نسیمی : رباعیات
شماره ۱۷ - آیینه جم عبارت از روی من است
آیینه جم عبارت از روی من است فضولی : غزلیات
شماره ۳۰۳ - نسبت شمشاد با آن سرو قامت چون کنم
نسبت شمشاد با آن سرو قامت چون کنم محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۹۹ - آوردهاند کی درآن وقت کی شیخ در خانقاه کوی عدنی کویان بود، روزی سفره نهاده بودند و شیخ با درویشان چیزی بکار میبردند در میانه شیخ بومحمد جوینی درآمد و
آوردهاند کی درآن وقت کی شیخ در خانقاه کوی عدنی کویان بود، روزی سفره نهاده بودند و شیخ با درویشان چیزی بکار میبردند در میانه شیخ بومحمد جوینی درآمد و سلام کرد شیخ سلام وی جواب نداد و التفات نکرد، بومحمد بشکست و برنجید و بنشست. چون طعام بکار بردند و دست بشستند شیخ بر پای خاست و سلام بومحمد جوینی جواب بازداد پس گفت که سلام نامیست از نامهای حقّ جل جلاله و ما روا نداریم که با دهان آلوده نام او بریم. بومحمد خوش دل گشت وگفت آنچ شیخ را هست از طریقت و شریعت کس را نیست! و جملۀ متصوفه کی حاضر بودند از آن کلمه فایده گرفتند. از اینجاست کی چون صوفیان بر سفره باشند سلام نگویند تا فارغ نشوند. نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۲۱۰ - نمی توان به گزند از من انتقام کشید
نمی توان به گزند از من انتقام کشید قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۳۶ - باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست
باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست جلال عضد : غزلیّات
شماره ۱۱۶ - دوش شبم را صفت روز بود
دوش شبم را صفت روز بود ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۵۵۸ - گه آتش غم شعله زند در دل من
گه آتش غم شعله زند در دل من امیر پازواری : دوبیتیها
شماره ۲۶۳ - چَنّه هامجِمْ ته سرهیِ دیاری
چَنّه هامجِمْ ته سرهیِ دیاری فضولی : غزلیات
شماره ۲۳ - از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا
از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا