بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۹۷۴ - بسکه بی روی تو لبریز ندامت بودهام
بسکه بی روی تو لبریز ندامت بودهام امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۴۳۱ - نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم
نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۴۲ - هست از بن هر موی، مرا بر تن خویش
هست از بن هر موی، مرا بر تن خویش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۷۳ - به جای باده اگر در پیاله آب کنیم
به جای باده اگر در پیاله آب کنیم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۵۰ - حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما
حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما اهلی شیرازی : لغزها
لغز میر کریم الدین
چیست آن نام کاوری بشمار مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۳۰ - مشک از سر زلفین تو بویم پس ازین
مشک از سر زلفین تو بویم پس ازین عیوقی : ورقه و گلشاه
بخش ۳۶ - دیدن ورقه و گلشاهٔکدیگر را
بگفت این و درماند در غم اسیر رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۷۱ - شدم پیر بدین سان و تو هم خود نه جوانی
شدم پیر بدین سان و تو هم خود نه جوانی حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۳۳ - تن دیده اند از من و جانم ندیده اند
تن دیده اند از من و جانم ندیده اند اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۸۵ - بحث آب حیات است چو با خضر مقالست
بحث آب حیات است چو با خضر مقالست عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۵۸ - شمع آمد و گفت: میروم حیران من
شمع آمد و گفت: میروم حیران من صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۲۶ - صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است
صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۶۶۱ - ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو
ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو عطار نیشابوری : بیان وادی استغنا
بیان وادی استغنا
بعد ازین وادی استغنا بود صفای اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۸ - این گونه ماه آسمانست
این گونه ماه آسمانست ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۶۱ - رفتی و شکیب از دل عشاق برفت
رفتی و شکیب از دل عشاق برفت شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۱۰۱ - ما حلقه به گوش می فروشیم
ما حلقه به گوش می فروشیم حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۹ - کشم آهی ز دل کامشب برد از دیده خوابش را
کشم آهی ز دل کامشب برد از دیده خوابش را یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۷۱ - به میرزا حسن کاشی نگاشته
هنگامی که بیداد سر دارم در فراخای ایران دربدر داشت، و هر ماه و هفته پیدا ونهفته به مرزی دیگر پای فرسا و آسیمه سر، سالی فرمان آبشخورم رخت آرامش از ری به اصفهان افکند. در آن کشور به بوی بخشایش راهی می سپردم و به امید آسایش سال و ماهی می رفت. بزرگی دانشمند و رادی دستاربند از سامان سمنان که هم از گزند سرداری رخت درنگ در نینوا داشت و دست داوری از چنگ مرگ آهنگ او بر خدای، ناچارم بدیشان از کار پریشان نیاز پیک و پیام افتاد و ساز نامه و نام آمد. گزارش نامی از سردار ناگزر بود چون از تاب تیمارش دلی سوخته داشتم و روانی به آذر آزار افروخته خامه بر آن خاست تا ساز نکوهش و سردسرائی گیرد و بی پرده انداز دشنام و یاوه درائی. دانش پیش بین و هوش دنبال نگر دست فرا پیش داشت که نامه نه گفتاری است که به گفتن باد آید و از یاد شود. سال ها افسانه هر انجمن خواهد بود گوش گزار دوست و دشمن خواهد شد. دیر یا زود زیان خواهد رست، و به خامی و خودکامی جان در سر زبان خواهی کرد. دل از آن اندیشه باز آمد و یاری فرخ سروش دیو درون را سگالش دگرگون ساخت. بر جای ژاژخائی راز ستایش و سپاس راندم و فزون از خورد گنجائی دارای نوازش و شناخت و خداوند دید و داد ستودم، چنان افتاد که نامه من و رسید کاروان سمنان بدان دوست چون کردار و پاداش دوش به دوش آمد و نشست چاپار رهی در بزم وی با آن گروه انبوه گوش به گوش خاست، نوشته بر سر انجمن خوانده شد و پوشیده های نگارش بی پرده نیکخواه و بد اندیش را گوش زد و هوش سپار افتاد.
غزل ۱۹۷۴ - بسکه بی روی تو لبریز ندامت بودهام
بسکه بی روی تو لبریز ندامت بودهام امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۴۳۱ - نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم
نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۴۲ - هست از بن هر موی، مرا بر تن خویش
هست از بن هر موی، مرا بر تن خویش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۷۳ - به جای باده اگر در پیاله آب کنیم
به جای باده اگر در پیاله آب کنیم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۵۰ - حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما
حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما اهلی شیرازی : لغزها
لغز میر کریم الدین
چیست آن نام کاوری بشمار مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۳۰ - مشک از سر زلفین تو بویم پس ازین
مشک از سر زلفین تو بویم پس ازین عیوقی : ورقه و گلشاه
بخش ۳۶ - دیدن ورقه و گلشاهٔکدیگر را
بگفت این و درماند در غم اسیر رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۷۱ - شدم پیر بدین سان و تو هم خود نه جوانی
شدم پیر بدین سان و تو هم خود نه جوانی حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۳۳ - تن دیده اند از من و جانم ندیده اند
تن دیده اند از من و جانم ندیده اند اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۸۵ - بحث آب حیات است چو با خضر مقالست
بحث آب حیات است چو با خضر مقالست عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۵۸ - شمع آمد و گفت: میروم حیران من
شمع آمد و گفت: میروم حیران من صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۲۶ - صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است
صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۶۶۱ - ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو
ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو عطار نیشابوری : بیان وادی استغنا
بیان وادی استغنا
بعد ازین وادی استغنا بود صفای اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۸ - این گونه ماه آسمانست
این گونه ماه آسمانست ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۶۱ - رفتی و شکیب از دل عشاق برفت
رفتی و شکیب از دل عشاق برفت شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۱۰۱ - ما حلقه به گوش می فروشیم
ما حلقه به گوش می فروشیم حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۹ - کشم آهی ز دل کامشب برد از دیده خوابش را
کشم آهی ز دل کامشب برد از دیده خوابش را یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۷۱ - به میرزا حسن کاشی نگاشته
هنگامی که بیداد سر دارم در فراخای ایران دربدر داشت، و هر ماه و هفته پیدا ونهفته به مرزی دیگر پای فرسا و آسیمه سر، سالی فرمان آبشخورم رخت آرامش از ری به اصفهان افکند. در آن کشور به بوی بخشایش راهی می سپردم و به امید آسایش سال و ماهی می رفت. بزرگی دانشمند و رادی دستاربند از سامان سمنان که هم از گزند سرداری رخت درنگ در نینوا داشت و دست داوری از چنگ مرگ آهنگ او بر خدای، ناچارم بدیشان از کار پریشان نیاز پیک و پیام افتاد و ساز نامه و نام آمد. گزارش نامی از سردار ناگزر بود چون از تاب تیمارش دلی سوخته داشتم و روانی به آذر آزار افروخته خامه بر آن خاست تا ساز نکوهش و سردسرائی گیرد و بی پرده انداز دشنام و یاوه درائی. دانش پیش بین و هوش دنبال نگر دست فرا پیش داشت که نامه نه گفتاری است که به گفتن باد آید و از یاد شود. سال ها افسانه هر انجمن خواهد بود گوش گزار دوست و دشمن خواهد شد. دیر یا زود زیان خواهد رست، و به خامی و خودکامی جان در سر زبان خواهی کرد. دل از آن اندیشه باز آمد و یاری فرخ سروش دیو درون را سگالش دگرگون ساخت. بر جای ژاژخائی راز ستایش و سپاس راندم و فزون از خورد گنجائی دارای نوازش و شناخت و خداوند دید و داد ستودم، چنان افتاد که نامه من و رسید کاروان سمنان بدان دوست چون کردار و پاداش دوش به دوش آمد و نشست چاپار رهی در بزم وی با آن گروه انبوه گوش به گوش خاست، نوشته بر سر انجمن خوانده شد و پوشیده های نگارش بی پرده نیکخواه و بد اندیش را گوش زد و هوش سپار افتاد.