کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۳۸ - کی آن صیاد بی پروا پی نخجیر می گردد
کی آن صیاد بی پروا پی نخجیر می گردد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۰۳۱ - دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید
دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید
خیام : هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴]
رباعی ۹۵
چون عمر به سر رسد، چه بغداد چه بلخ،
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۶۶ - موقعی که یکی از دوستان فرخی (آقای رضای گلشن یزدی) برای خداحافظی نزد وی رفته بود
موقعی که یکی از دوستان فرخی (آقای رضای گلشن یزدی) برای خداحافظی نزد وی رفته بود از مرحوم فرخی می پرسد که اگر در یزد فرمایشی دارید انجام دهم. فرخی در جواب می گوید قلم را از جیب در بیاور و یادداشت کن تا بگویم و رباعی ذیل را بالبداهه گفت:
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۶۰ - پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد
پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد
وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند هفتم - عشق آن بود، که از تو تویی را به در کند
عشق آن بود، که از تو تویی را به در کند
سعیدا : غزلیات
شماره ۵۴۰ - صبحدم مطلوب چون مست شراب آید برون
صبحدم مطلوب چون مست شراب آید برون
جامی : سبحة‌الابرار
بخش ۳۲ - حکایت آن مرید گرم رو که به فرموده پیر پخته کار در تنور فروزان نشست و از تاب آتش یک موی بر اندام وی کج نگشت
صادقی را غم شبگیر گرفت
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۶۱۲ - دلی که درد ندارد دوا کجا یابد
دلی که درد ندارد دوا کجا یابد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۹۵ - گر چه به تصور از خود آگاه شوی
گر چه به تصور از خود آگاه شوی
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۶۳ - ما پرتو جوهر روانیم و خرد
ما پرتو جوهر روانیم و خرد
رشیدالدین میبدی : ۱۷- سورة بنى اسرائیل- مکیة
۳ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: «وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» الآیة...، هر کس را آنچ سزاى اوست در گردن او بستند و آن رقم بر وى کشیدند در ازل، یکى را تاج سعادت بر فرق نهاده، درخت امیدش ببر آمده و اشخاص فضل بدر آمده، شب جدایى فرو شده و روز وصل بر آمده، یکى بحکم شقاوت گلیم ادبار در سر کشیده بتیغ هجران خسته و بمیخ رد وابسته، آرى قسمتى است که در ازل رفته، نه فزوده و نه کاسته، چتوان کرد قاضى اکبر چنین خواسته، بیچاره آدمى که از ازل خویش خبر ندارد و از ابد خویش غافل نشیند میان بوده و بودنى او را خواب غفلت میگیرد، از خواب غفلت آن روز بیدار گردد که نامه کردار وى بدست او دهند که: «وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً» نامه‏اى که‏ زبانش قلم او، آب دهنش مداد او، اعضا و مفاصلش کاغذ او، سر تا پاى آن املا کرده او، فریشتگان دبیران و گواهان برو، یک حرف زیادت و نقصان نیست درو، با وى گویند: «اقْرَأْ کِتابَکَ کَفى‏ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً» نامه خود بر خوان و کردار خود ببین، اگر یک حرف آن را منکر شود همان اعضا که آن کردار بر وى رفت بر وى گواهى دهد. چنانک اللَّه تعالى گفت: «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ» اینست که گفت: «کَفى‏ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً» اى شاهدا فیه منک علیک. و گفته‏اند که نامه دو است: یکى فریشته نبشت بر بنده: گفتار و کردار او، یکى حق نبشت بر خود: عفو و رحمت بر بنده، اگر عنایت ازلى بنده را دست گیرد با وى شمار از نامه رحمت خود کند نه از نامه کردار بنده. این چنانست که در آثار بیارند که بنده‏اى را نامه در دست نهند گویند: «اقْرَأْ کِتابَکَ» نامه خود بر خوان. بنده در نامه نگرد سطر اوّل بیند نبشته: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» گوید بار خدایا نخست شمار این یک سطر با من برگزار و بر من حکم آن بران، گوید بنده من این شمار کردم و ترا بفضل و رحمت خود آمرزیدم که من در ازل رحمت تو بر خود نبشتم و خود را گفتم: «غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ»، «کَفى‏ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً». عمر خطّاب گفت: حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا وزنوا اعمالکم قبل ان توزنوا و تهیّئوا للعرض الاکبر، هر که از دیوان مظالم و حساب قیامت خبر دارد و از معرفت احوال و اهوال رستاخیز شمه‏اى یافت و داند که هر چه با روزگار او صحبت کرد از قلیل و کثیر و نقیر و قطمیر فردا او را از آن حدیث بپرسند و از وى شمار آن در خواهند، امروز حجاب غفلت از راه خود بردارد و اعمال و اقوال خود بمعیار شریعت راست دارد و صدق معاملت از روزگار خود در خواهد پیش از آنک او را بدیوان ملک الملوک حاضر کنند و حرکات و سکنات او بمیزان عدل مقابله کنند و اگر نقصانى و خسرانى بود صد هزار مقرّب مقدّس زبان شهادت صدق برو بر گشایند که از خجل راه گریختن طلب کند و هیچ جاى سامان گریختن نه.
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۶۰۱ - رحمتی گر نکند بر دلم آن سنگین دل
رحمتی گر نکند بر دلم آن سنگین دل
فضولی : مقطعات
شماره ۱۲ - پرسیدم از بتی که ترا در جهان چرا
پرسیدم از بتی که ترا در جهان چرا
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۷ - تا آتش عشق تو به دل ره دادم
تا آتش عشق تو به دل ره دادم
احمد شاملو : آیدا در آینه
من و تو...
من و تو یکی دهانیم
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۳۲۸ - قربان مقدمت که ببزم من آمدی
قربان مقدمت که ببزم من آمدی
سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۹۷ - ز آن روی جان بخش ز آن قد دلخواه
ز آن روی جان بخش ز آن قد دلخواه
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۹ - در سخن گفتن چو ماه و آفتاب
در سخن گفتن چو ماه و آفتاب
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۲۸ - ایکه بر بالین طبیب جان بیمار منی
ایکه بر بالین طبیب جان بیمار منی