خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، به استقبال معشوق و نور حضور او میپردازد. شاعر با تصاویر زیبا مانند نور در چشم و جان در تن، سرو و گل، و آفتاب، از عشق و حضور معشوق سخن میگوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند فقر، کشتن نفس، و گنج معنوی دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'کشتن' و 'تیغ و کفن' ممکن است برای کودکان نامناسب باشد.
شماره ۳۲۸ - قربان مقدمت که ببزم من آمدی
قربان مقدمت که ببزم من آمدی
چون نور در دو دیده و جان در تن آمدی ۱
دیدم ستاده سرو بپا، سرفکنده گل
گفتم یقین که باز تو در گلشن آمدی ۲
در دل ز دیده راه نمودی چو آفتاب
در خانه فقیر ز یک روزن آمدی ۳
تیغ و کفن بگردن و بر کف نهاده جان
سر پیش دارم، ار ز پی کشتن آمدی ۴
ای گنج شایگان مگرت باد آورید
یا خود به اختیار در این روزن آمدی ۵
ایشمع صبح، شام بر افروختی چرا
ای دزد شب، بروز چرا رهزن آمدی ۶
بد تنگ تر ز چشمه سوزن دل حبیب
گویا تو رشته گشتی و در سوزن آمدی ۷
چون نور در دو دیده و جان در تن آمدی ۱
دیدم ستاده سرو بپا، سرفکنده گل
گفتم یقین که باز تو در گلشن آمدی ۲
در دل ز دیده راه نمودی چو آفتاب
در خانه فقیر ز یک روزن آمدی ۳
تیغ و کفن بگردن و بر کف نهاده جان
سر پیش دارم، ار ز پی کشتن آمدی ۴
ای گنج شایگان مگرت باد آورید
یا خود به اختیار در این روزن آمدی ۵
ایشمع صبح، شام بر افروختی چرا
ای دزد شب، بروز چرا رهزن آمدی ۶
بد تنگ تر ز چشمه سوزن دل حبیب
گویا تو رشته گشتی و در سوزن آمدی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۲۷ - سخن بگوی که شیرین لب و شکردهنی
گوهر بعدی:شماره ۳۲۹ - گر تلخ کنی و گر ترش روی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.