امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸۳۹ - هر زمانی از کرشمه خویشتن بینی کنی
هر زمانی از کرشمه خویشتن بینی کنی
شاه نعمت‌الله ولی : مفردات
شماره ۲۳۰ - مقصود ز بندگان همه خدمت اوست
مقصود ز بندگان همه خدمت اوست
سعدی : غزلیات
غزل ۱۳۵ - آن را که میسر نشود صبر و قناعت
آن را که میسر نشود صبر و قناعت
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شماره ۱۲۲ - آن را که فراموش نئی یادش کن
آن را که فراموش نئی یادش کن
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۱۸۰ - گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است
گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است
ابوالفرج رونی : قصاید
شمارهٔ ۵۶ - ایضاً له
زهی بزرگ عطاراد سرفراز همام
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۲۵ - کدامین سینه مجروح مهمان تو می گردد؟
کدامین سینه مجروح مهمان تو می گردد؟
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۸۳۸ - آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود
آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود
ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۱۱۱ - بیماری ضحاک و رُستن دو مار از دوش او
شنیدم که ضحّاک چندان بخورد
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۸۶ - اول طلب بخت بلندی باید
اول طلب بخت بلندی باید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۵۵ - تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت
تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت
بهاءالدین ولد : جزو اول
فصل ۱۷
شب برخاستم، نظر به ادراکات خود می‌کردم، دیدم که ادراکاتم چون مرغان دست‌آموز به ذات اللّه می‌رفت و پروبالشان می‌سوخت و اثر آن به دماغ و استخوان های من می‌زد و سر و دندانم درد می‌گرفت؛ و من بی‌سودای اللّه نمی‌شکیفتم و بدو نمی‌رسیدم.
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۷۶۴ - دوش در خواب مرا بابت خودکاری بود
دوش در خواب مرا بابت خودکاری بود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۷۹ - جانی، ندانم این چنین با زندگانی، ای پسر
جانی، ندانم این چنین با زندگانی، ای پسر
سهراب سپهری : حجم سبز
تپش سایه دوست
تا سواد قریه راهی بود.
عطار نیشابوری : باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق
شماره ۴ - دوش آمد و گفت: چندم آواز دهی
دوش آمد و گفت: چندم آواز دهی
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۵۱ - امید بستم و نگشاد هیچ کار هنوز
امید بستم و نگشاد هیچ کار هنوز
اوحدی مراغه‌ای : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ - فی منقبة امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب کرم الله وجهه
بر کوفه و خاک علی، ای باد صبح، ار بگذری
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۵۸ - دل را از آن دو طره پرفن گرفته ام
دل را از آن دو طره پرفن گرفته ام
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۳۱۵ - ساقیا موسم عیدست بده ساغر می
ساقیا موسم عیدست بده ساغر می