این متن از سعدی، شاعر بزرگ فارسی، بیانگر مفاهیم صبر، قناعت، خدمت و عشق است. شاعر تأکید میکند که در برابر مشکلات و دشواریها باید صبر و قناعت پیشه کرد و به خدمت و اطاعت پرداخت. او همچنین از عشق و وفاداری سخن میگوید و بیان میکند که در راه عشق، تحمل هرگونه ملامت و ننگ ارزشمند است. شاعر در نهایت از ناتوانی در برابر تقدیر و زمان سخن میگوید و اظهار میکند که با وجود تمام رنجها، باز هم از ننگ بضاعت خجل است.
این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی، عرفانی و اخلاقی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۳۵ - آن را که میسر نشود صبر و قناعت
باید که ببندد کمر خدمت و طاعت ۱
چون دوست گرفتی چه غم از دشمن خونخوار؟
گو بوق ملامت بزن و کوس شناعت ۲
گر خود همه بیداد کند هیچ مگویید
تعذیب دلارام به از ذل شفاعت ۳
از هر چه تو گویی به قناعت بشکیبم
امکان شکیب از تو محالست و قناعت ۴
گر نسخه ی روی تو به بازار برآرند
نقاش ببندد در دکان صناعت ۵
جان بر کف دست آمده تا روی تو بیند
خود شرم نمیآیدش از ننگ بضاعت ۶
دریاب دمی صحبت یاری که دگربار
چون رفت نیاید به کمند آن دم و ساعت ۷
انصاف نباشد که من خسته ی رنجور
پروانه ی او باشم و او شمع جماعت ۸
لیکن چه توان کرد که قوت نتوان کرد
با گردش ایام به بازوی شجاعت ۹
دل در هوست خون شد و جان در طلبت سوخت
با این همه سعدی خجل از ننگ بضاعت ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.