خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن می‌گوید و از تأثیرات عمیق عشق و هوس بر خود می‌نالد. او از قدرت خیال و عشق در تسخیر وجود خود می‌گوید و از ترس دوری و فراق ابراز نگرانی می‌کند. همچنین، شاعر به مفاهیمی مانند قضا و قدر، مرگ، و دوستی و دشمنی نیز اشاره می‌کند.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۱۳۶ - ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت

ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت
گوی از همه خوبان بربودی به لطافت ۱

ای صورت دیبای خطایی به نکویی
وی قطره ی باران بهاری به نظافت ۲

هر ملک وجودی که به شوخی بگرفتی
سلطان خیالت بنشاندی به خلافت ۳

ای سرو خرامان گذری از در رحمت
وی ماه درفشان نظری از سر رأفت ۴

گویند برو تا برود صحبتت از دل
ترسم هوسم بیش کند بعد مسافت ۵

ای عقل نگفتم که تو در عشق نگنجی
در دولت خاقان نتوان کرد خلافت ۶

با قد تو زیبا نبود سرو به نسبت
با روی تو نیکو نبود مه به اضافت ۷

آن را که دلارام دهد وعده کشتن
باید که ز مرگش نبود هیچ مخافت ۸

صد سفره دشمن بنهد طالب مقصود
باشد که یکی دوست بیاید به ضیافت ۹

شمشیر ظرافت بود از دست عزیزان
درویش نباید که برنجد به ظرافت ۱۰

سعدی چو گرفتار شدی تن به قضا ده
دریا در و مرجان بود و هول و مخافت ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۳۵ - آن را که میسر نشود صبر و قناعت
گوهر بعدی:غزل ۱۳۷ - کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.