صفایی جندقی : ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی
بند ۱۰۶ - بر درج خشک اوکه و مه لعل تو گریست
بر درج خشک اوکه و مه لعل تو گریست
مولوی : دفتر دوم
بخش ۴۲ - تتمهٔ حکایت خرس و آن ابله کی بر وفای او اعتماد کرده بود
خرس هم از اَژدَها چون وارَهید
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۵۰۲ - فصل نوروز است می‌آید هوای تازه‌ای
فصل نوروز است می‌آید هوای تازه‌ای
نظام قاری : فردیات
شماره ۶ - شعر بسحاق و کفته قاری
شعر بسحاق و کفته قاری
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
ترا با خرقه و عمامه کاری
ترا با خرقه و عمامه کاری
ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - در فساد قول کسی که محبت خدا را فقط مواظبت بر طاعات می داند
چون دانستی که سزاوار محبت، بجز ذات حق نیست، بلکه حقیقت محبت، منحصر در آن است فساد قول کسی ظاهر می شود که انکار محبت بنده از برای خدا نموده و گفته: معنی از برای آن نیست مگر مواظبت به طاعات خدا و اما حقیقت محبت، چون توقف بر جنسیت دارد، پس حال است و به این جهت انس و شوق و لذت مناجات پروردگار را نیز انکار نموده.
مجیرالدین بیلقانی : شکوائیه
شماره ۲۶ - هر دوست که اختیار ما بود
هر دوست که اختیار ما بود
سعدی : غزلیات
غزل ۳۶۸ - دل پیش تو و دیده به جای دگرستم
دل پیش تو و دیده به جای دگرستم
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۱۰ - حلواگر
مه حلواگر من در نظرها بس که شیرین است
شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ غزلیات
غزل شمارهٔ ۹۹ - باده وحدت
سر برآرید حریفان که سبوئی بزنیم
سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۵۵ - دربند افتادن خورشید به دستور افسر، مادرش
به نوشانوش رفت آن شب به پایان
رهی معیری : چند تغزل
وعدهٔ خلاف
ندانم کان مه نامهربان، یادم کند یا نه
انوری : رباعیات
رباعی ۴۴۴ - ای نامتحرک حیوانی که تویی
ای نامتحرک حیوانی که تویی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۳۸۸ - عیبجو چندان که عیب از ما بدر می آورد
عیبجو چندان که عیب از ما بدر می آورد
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۴۲۳ - خوبان رعیت اند وتویی پادشاهشان
خوبان رعیت اند وتویی پادشاهشان
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۵۳۹ - هر که اوقات گرامی صرف خودسازی کند
هر که اوقات گرامی صرف خودسازی کند
نیر تبریزی : لآلی منظومه
بخش ۸ - زبانحال از قول حضرت ابی عبدالله در قتلگاه است
تا خبر دارم از او بیخبر از خویشتنم
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۱۱۳ - چند این دل سودازده را پند بگویم
چند این دل سودازده را پند بگویم
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۵۵ - وقت خود را هر که بهر این و آن گم کرده است
وقت خود را هر که بهر این و آن گم کرده است
انوری : غزلیات
غزل ۱۴۴ - وصلت به آب دیده میسر نمی‌شود
وصلت به آب دیده میسر نمی‌شود