صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۵۱۴ - در کف هر که بود ساغر می، خاتم ازوست
در کف هر که بود ساغر می، خاتم ازوست امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۴۶ - زمانه حله نو بست روی صحرا را
زمانه حله نو بست روی صحرا را امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۵۲ - صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این
صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این میرداماد : رباعیات
شماره ۱۸۸ - یاد شب وصل آن مه مهر افروز
یاد شب وصل آن مه مهر افروز میرداماد : رباعیات
شماره ۳۱۱ - شد غرفه به خون جگر آواره تو
شد غرفه به خون جگر آواره تو ادیب الممالک : غزلیات
شمارهٔ ۹ - بحاجی حسین آقای ملک بر سبیل طیبت نگاشته است
حسینا دولتی جاوید و عمری جاودان بادت صفی علیشاه : غزلیات
شماره ۵۰ - دلی که میکشد او را کمند گیسویی
دلی که میکشد او را کمند گیسویی سنایی غزنوی : الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر
التمثیل فی شکر هدایةالاسلام
بود عمّر نشسته روزی فرد واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱ - بی رخصت دل زبان بگفتن مگشا
بی رخصت دل زبان بگفتن مگشا آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۸۴۲ - عشق چوپان بود و ما همه عالم گله ایم
عشق چوپان بود و ما همه عالم گله ایم آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۴۱۸ - هر کرا نقش بجانست کی از دل برود
هر کرا نقش بجانست کی از دل برود آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۶۲ - زتن بریدن جان پیش عاشق آسانست
زتن بریدن جان پیش عاشق آسانست رضاقلی خان هدایت : فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین
بخش ۵۳ - محجوب ترشیزی
اسمش میرزا مرتضی و خلف الصدق میرزا عبداللّه ترشیزی است. در اوائل عمر کسب متداوله نمود و از هرات و خراسان به عتبات عالیات فایض شد. به طبرستان و آذربایجان و عراق عجم و فارس و کرمان سیاحت کرد. در این ضمن با جمعی از عرفا و علما و شعرا و ظرفا صحبت داشت. سالی چند با فقیر به سر برد و در سفر و حضر نهایت وداد در میان بود. دیگرباره به اصفهان و یزد و کرمان مسافرت نمود و در نائین به خدمت حضرت اوحد الموحدین حاجی محمد حسین نائینی رسید. و غالباً ارادت او را گزید. اکنون مسافرت هندوستان در نظر دارد و روانهٔ آن مملکت است. الحق حضرتش چون تخلصش محجوب و خلقتش چون فطرتش محبوب. رفیقی است شفیق و همدمی است محرم. در فن شاعری، طبعی عالی دارد. در اقسام شعر صاحب قدرت است. قصاید نغز گفته لیکن به سبب پریشانی حال جمع ننموده و در نظر ندارد و ملتفت به شعر و شاعری نیست. فقیر این چند بیت را بر سبیل یادگار از او ثبت نمود: ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۸۳ - شکایت از مردم زمانه
زمانه به قصد دلم بیدرنگ صائب تبریزی : غزلیات ترکی
غزل ۱۳ - عمر گیچدی، سفر اسبابینی آماده قیلین
عمر گیچدی، سفر اسبابینی آماده قیلین آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۲۴ - ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم
ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم فریدون مشیری : بهار را باورکن
سیاه
لحاف کهنه زال فلک شکافته شد اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۲ - این سرما و آن خم زنجیر اوست
این سرما و آن خم زنجیر اوست آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۵۸ - ای هشت باب خلد زروی تو آیتی
ای هشت باب خلد زروی تو آیتی
غزل ۱۵۱۴ - در کف هر که بود ساغر می، خاتم ازوست
در کف هر که بود ساغر می، خاتم ازوست امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۴۶ - زمانه حله نو بست روی صحرا را
زمانه حله نو بست روی صحرا را امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۵۲ - صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این
صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این میرداماد : رباعیات
شماره ۱۸۸ - یاد شب وصل آن مه مهر افروز
یاد شب وصل آن مه مهر افروز میرداماد : رباعیات
شماره ۳۱۱ - شد غرفه به خون جگر آواره تو
شد غرفه به خون جگر آواره تو ادیب الممالک : غزلیات
شمارهٔ ۹ - بحاجی حسین آقای ملک بر سبیل طیبت نگاشته است
حسینا دولتی جاوید و عمری جاودان بادت صفی علیشاه : غزلیات
شماره ۵۰ - دلی که میکشد او را کمند گیسویی
دلی که میکشد او را کمند گیسویی سنایی غزنوی : الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر
التمثیل فی شکر هدایةالاسلام
بود عمّر نشسته روزی فرد واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱ - بی رخصت دل زبان بگفتن مگشا
بی رخصت دل زبان بگفتن مگشا آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۸۴۲ - عشق چوپان بود و ما همه عالم گله ایم
عشق چوپان بود و ما همه عالم گله ایم آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۴۱۸ - هر کرا نقش بجانست کی از دل برود
هر کرا نقش بجانست کی از دل برود آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۶۲ - زتن بریدن جان پیش عاشق آسانست
زتن بریدن جان پیش عاشق آسانست رضاقلی خان هدایت : فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین
بخش ۵۳ - محجوب ترشیزی
اسمش میرزا مرتضی و خلف الصدق میرزا عبداللّه ترشیزی است. در اوائل عمر کسب متداوله نمود و از هرات و خراسان به عتبات عالیات فایض شد. به طبرستان و آذربایجان و عراق عجم و فارس و کرمان سیاحت کرد. در این ضمن با جمعی از عرفا و علما و شعرا و ظرفا صحبت داشت. سالی چند با فقیر به سر برد و در سفر و حضر نهایت وداد در میان بود. دیگرباره به اصفهان و یزد و کرمان مسافرت نمود و در نائین به خدمت حضرت اوحد الموحدین حاجی محمد حسین نائینی رسید. و غالباً ارادت او را گزید. اکنون مسافرت هندوستان در نظر دارد و روانهٔ آن مملکت است. الحق حضرتش چون تخلصش محجوب و خلقتش چون فطرتش محبوب. رفیقی است شفیق و همدمی است محرم. در فن شاعری، طبعی عالی دارد. در اقسام شعر صاحب قدرت است. قصاید نغز گفته لیکن به سبب پریشانی حال جمع ننموده و در نظر ندارد و ملتفت به شعر و شاعری نیست. فقیر این چند بیت را بر سبیل یادگار از او ثبت نمود: ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۸۳ - شکایت از مردم زمانه
زمانه به قصد دلم بیدرنگ صائب تبریزی : غزلیات ترکی
غزل ۱۳ - عمر گیچدی، سفر اسبابینی آماده قیلین
عمر گیچدی، سفر اسبابینی آماده قیلین آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۲۴ - ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم
ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم فریدون مشیری : بهار را باورکن
سیاه
لحاف کهنه زال فلک شکافته شد اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۲ - این سرما و آن خم زنجیر اوست
این سرما و آن خم زنجیر اوست آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۵۸ - ای هشت باب خلد زروی تو آیتی
ای هشت باب خلد زروی تو آیتی