خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این شعر از شبهای بیداری، حسرت و تیمار خود میگوید. او از عدم وصال یار دلبر و هجران دوست رنج میبرد و خود را مانند محنتکشتگان در تحیر و روی به دیوار مانده توصیف میکند. شاعر از فراق یار و دردهای درونی مانند سودا و صفرا سخن میگوید و حالتی شبیه به مرد ناهشیار دارد. در پایان، از بیماری خود میگوید و امید به بهبودی دارد.
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن برای کودکان دشوار بوده و مناسب سنین بالاتر است. همچنین، مفاهیمی مانند حسرت، هجران و محنت نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۳ - همه شب دوش من بیدار بودم
همه شب دوش من بیدار بودم
ندیم حسرت و تیمار بودم ۱
ز وصل یار دلبر برنخوردم
ز هجر دوست برخوردار بودم ۲
چو محنت کشتگان اندر تحیر
بمانده روی در دیوار بودم ۳
همی جان کندم اندر فرقت یار
مبر آن ظن که من بیکار بودم ۴
زسودا و ز صفرا و طپیدن
بسان مرد نا هشیار بودم ۵
مرا گویند چون بودی چگویم
مگر بهتر شوم بیمار بودم ۶
ندیم حسرت و تیمار بودم ۱
ز وصل یار دلبر برنخوردم
ز هجر دوست برخوردار بودم ۲
چو محنت کشتگان اندر تحیر
بمانده روی در دیوار بودم ۳
همی جان کندم اندر فرقت یار
مبر آن ظن که من بیکار بودم ۴
زسودا و ز صفرا و طپیدن
بسان مرد نا هشیار بودم ۵
مرا گویند چون بودی چگویم
مگر بهتر شوم بیمار بودم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲ - از صبر نکرده بازگشتم
گوهر بعدی:شماره ۴۴ - مجمر مهر سوخت چون عودم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.