مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۹۸ - زهی بزم خداوندی، زهی می‌های شاهانه
زِهی بَزمِ خداوندی، زِهی میْ‌هایِ شاهانه
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۹۹ - تا مدرسه و مناره ویران نشود
تا مدرسه و مناره ویران نشود
مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۹۶ - مرا گویی که چونی تو؟ لطیف و لمتر و تازه
مرا گویی که چونی تو؟ لَطیف و لَمْتُر و تازه
مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۹۳ - یکی ماهی همی‌بینم، برون از دیده در دیده
یکی ماهی هَمی‌بینم، بُرون از دیده در دیده
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۰۶ - دل ز کاهش واصل آن یار جانی شد ز من
دل ز کاهش واصل آن یار جانی شد ز من
مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۹۱ - برآنم کز دل و دیده شوم بیزار یک باره
بَرآنَم کَزْ دل و دیده شَوَم بیزار یک باره
مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۸۹ - دایم پیش خود نهی آینه را، هرآینه
دایم پیشِ خود نَهی آیِنِه را، هرآینه
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۳۲۰ - الاله کوهساران هفته ای بی
الاله کوهساران هفته ای بی
شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ اشعار ترکی
عزیزه ( با ترجمهٔ فارسی)
قطعه شعر زیبایی از استاد محمّد حسین بهجت تبریزی شهریار در رثای همسر مرحومه اش عزیزه خانم که در سنین جوانی بر اثر سکته ی قلبی در تهران دار فانی را وداع گفت و در گورستان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ اشعار ترکی
قافقازلی قارداشلار ایله گوروش
ای صفاسین اونودمایان قافقاز
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۲۰ - عاشق و شیدا و مست و لاابالی گشته ایم
عاشق و شیدا و مست و لاابالی گشته ایم
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۱۰ - صد بیابان جنون آن طرف هوش خودم
صد بیابان جنون آن طرف هوش خودم
شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ اشعار ترکی
گئتمه ترسا بالاسی
ایذن وئر توی گئجه‌سی من ده سنه دایه‌گلیم
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۸۹ - کوی او خواهی دلا محنت کش اغیار باش
کوی او خواهی دلا محنت کش اغیار باش
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۷۱ - ای آینه را داده جلا صورت تو
ای آینه را داده جلا صورت تو
شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ اشعار ترکی
سهندیم
شاه داغیم، چال پاپاغیم، ائل دایاغیم، شانلی سهند´یم
سعدی : باب اول در سیرت پادشاهان
حکایت ۲۸ - درویشی مجرّد به گوشه‌ای نشسته بود. پادشاهی بر او بگذشت
درویشی مجرّد به گوشه‌ای نشسته بود. پادشاهی بر او بگذشت. درویش از آنجا که فَراغِ مُلکِ قناعت است، سر بر نیاورد و التفات نکرد. سلطان از آنجا که سَطْوَتِ سلطنت است، برنجید و گفت: این طایفهٔ خرقه‌پوشان امثالِ حیوان‌اند و اهلیّت و آدمیّت ندارند. وزیر نزدیکش آمد و گفت: ای جوانمرد! سلطانِ رویِ زمین بر تو گذر کرد چرا خدمتی نکردی و شرطِ ادب به جای نیاوردی؟ گفت: سلطان را بگوی توقّعِ خدمت از کسی دار که توقّعِ نعمت از تو دارد و دیگر؛ بدان که ملوک از بهرِ پاسِ رعیّت‌اند نه رعیّت از بهرِ طاعتِ ملوک.
محمود شبستری : کنز الحقایق
در تحقیق عیسی و دجال
دو چشمست آدمی را بی ضرورت
محمود شبستری : کنز الحقایق
در تحقیق رزق
یقین دان رزق جان از علم و دین است
رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۳۱ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ اى کلّ نفس منفوسة تعالج غصص الموت. میگوید: هر نفسى منفوسه بر ممرّ انفاس بگذشته مرگ بچشد، و سکرات مرگ ببیند، یعنى اهل زمین. فانّ من فى الجنّة و النّار لا یموتون، خزنه بهشت و حور و غلمان و خزنه دوزخ نمیرند چنان که جاى دیگر گفت: فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ و هم من فى الجنّة و النّار من الخزنة. فریشتگان آسمان نیز طمع کردند که نمیرند که از حضرت عزّت این آیت آمده بود: کلّ من علیها فان هر چه بر زمین است بسر آمدنى است و مردنى، ایشان گفتند: ما نمیریم که ما آسمانیانیم نه زمینیان. ربّ العالمین آیت فرستاد: کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ یقین شد ایشان را که مردنى‏اند. و فى ذلک ما