محمود شبستری : کنز الحقایق
در حکت و موعظت
تو نفست دل کن و دل را چو جان کن
مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۷۶ - ای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفته
ای جِبْرَئیل از عشقِ تو اَنْدَر سَما پا کوفْته
مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۱۳ - اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
اُقْتُلُونی یا ثِقاتی اِنّ فی قَتْلی حَیاتی
مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۷۴ - مررت بدر فی هواه بحار
مَرَرْتُ بِدُرٍّ فی هَواهُ بِحارُ
مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۷۲ - حدأ البشیر بشارة یا جار
حَدَأَ الْبَشیرُ بِشارَةً یا جارُ
مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۶۶ - بگردان ساقی مه روی جام
بِگَردان ساقیِ مَهْ رویْ جامُ
مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۶۵ - الیوم من الوصل نسیم وسعود
اَلْیُوْمَ مِنَ الوَصْلِ نَسیمٌ وَسُعُودُ
وفایی شوشتری : مدایح و مراثی
شمارهٔ ۳۶ - تجدید مطلع دوم
سمند کین چو بتازی به رزم حیدروار
شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی)
منظومهٔ حیدر بابا
ترجمهٔ فارسی بهروز ثروتیان
مولوی : فیه ما فیه
فصل شصت و هفتم - سُئِلَ عِیْسی عَلَیْهِ یَا رُوْحَ اللهِّ اَیُّ شَیْیءِ اَعْظَمُ
سُئِلَ عِیْسی عَلَیْهِ یَا رُوْحَ اللهِّ اَیُّ شَیْیءِ اَعْظَمُ وَمَا اَصْعَبُ فِي الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ قَالَ غَضَبُ اللهِّ قَالوا وَمَا یَنْجِی عَنْ ذلِکَ قَالَ اَنْ تَکْسِرَ غَضَبَکَ وَ تَکْظِمَ غَیْظَکَ طریق آن بود چون نفس خواهد که شکایت کند خلاف او کند و شکر گوید و مبالغه کند چندانی که در اندرون خود محبّت او حاصل کند زیرا شکر گفتن به دروغ از خدا محبت جستن است، چنين مي فرمايد مولاناي بزرگ قدس الله سرهّ كه اَلشِّکَایَةُ عَنِ الْمَخْلُوْقِ شِکَایَةٌ عَنِ الْخَالِقِ و فرمود دشمنی و غیظ در غیبت تو بر تو پنهانست همچون آتش چون دیدی که ستارهٔ جست آن را بکش تا بعدم باز رود از آنجا که آمده است و اگر مدد کنی بکبریتِ جوابی و لفظ مجازاتی ره یابد و از عدم دگر و دگر روان شود و دشوار توان آن را بازفرستادن بعدم اِدْفَعْ بِالَّتِيْ هِیَ اَحْسَنُ تا قهر عدو کرده باشی از دو وجه یکی آنک عدو گوشت و پوست او نیست اندیشهٔ ردیست چو دفع شد از تو ببسیاری شکر هر آینه ازو نیزدفع شود، یکی طبعاً که اَلْاِنْسَانُ عَبِیْدُ الْاِحْسَانِ و دومّ چو فایده نبیند چنانک کودکان یکی را بنامی میخوانند او دشنام میدهد ایشان را رغبت زیادت میشود که سخن ما عمل کرد و اگر تغیير نبیند و فایدهٔ نبیند میلشان نماند، دومّ آنک چو این صفت عفوی در تو پیدا آید معلوم شود که مذمتّ او دروغست کژ دیده است، او ترا چنانک توی ندیده است، و معلوم شود که مذموم اوست نه تو و هیچ حجّتی خصم را خجل تر از آن نکند که دروغی او ظاهر شود پس تو بستایش در شکر او را زهر میدهی زیرا که اظهار نقصانی تو میکند تو کمال خود ظاهر کردی که محبوب حقیّ که وَالْعَافِیْنَ عَنِ النَّاسِ وَاللهُّ یَحِبُّ الْمُحْسِنیْنَ محبوب حق ناقص نباشد چندانش بستاکه یاران او بگمان افتند که مگر با ما بنفاقست که با اوش چندان اتفّاقست: برکن بر وفق سبلتشان گرچه دولتند بشکن بحکم گردنشان گرچه گردنند وَفَقنَّااللهُّ لِهذا.
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۱۸ - ای خواجه چو از تو مرگ جان خواهد برد
ای خواجه چو از تو مرگ جان خواهد برد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۰۳ - آن کس که لوای عشق بر دوش آید
آن کس که لوای عشق بر دوش آید
خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۱۰ - الهی در ذات بی نظیری در صفات بی مانندی و گناهکاران را آمرزگاری و ایشانرا راز دار
الهی در ذات بی نظیری در صفات بی مانندی و گناهکاران را آمرزگاری و ایشانرا راز داری زیبا صنع و شیرین گفتاری دانای راز ها، عالم اسرار و معیوبان را خریداری، درمانده را دستگیر وبیچاره را دستیاری.
نهج البلاغه : حکمت ها
زينت فقر و غنا
وَ قَالَ عليه‌السلام اَلْعَفَافُ زِينَةُ اَلْفَقْرِ وَ اَلشُّكْرُ زِينَةُ اَلْغِنَى
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۰۰ - مردیم که آه ما دل شب نگزد
مردیم که آه ما دل شب نگزد
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۴ - برغنچه لعلش خار خط دوخت نقاب
برغنچه لعلش خار خط دوخت نقاب
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۶۷ - دست هوس زنعمت دنیا کشیده ام
دست هوس زنعمت دنیا کشیده ام
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۹۲ - عرفی دل و طبع تو ستمگار مباد
عرفی دل و طبع تو ستمگار مباد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۰۷ - از آتش عشق شمعی افروخته اند
از آتش عشق شمعی افروخته اند
آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۱۶۹ - ای که بخون من شدت، ساعد نازنین فرو
ای که بخون من شدت، ساعد نازنین فرو