انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۱ - در مدح ناصرالدین ابوالفتح طاهر
مست شبانه بودم افتاده بی‌خبر
سنایی غزنوی : الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
حکایت - بود اندر سرخس یک روزی
بود اندر سرخس یک روزی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۸۲ - کی باشد و کی لباس هستی شده شق
کی باشد و کی لباس هستی شده شق
جویای تبریزی : مثنویات
شماره ۲ - محمد خدیو ملایک سپاه
محمد خدیو ملایک سپاه
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۹۵ - من شیدا چرا از عقل و دین یک باره برگشتم
من شیدا چرا از عقل و دین یک باره برگشتم
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۳۷ - زغم جان در تنم در گیر و داره
زغم جان در تنم در گیر و داره
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۷۶۹ - ای دل آخر نشدی سیر ز محنت ای دل
ای دل آخر نشدی سیر ز محنت ای دل
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۱۲ - دل نیست کز آن ماه برنجد هرگز
دل نیست کز آن ماه برنجد هرگز
صامت بروجردی : کتاب القطعات و النصایح
شمارهٔ ۱۰ - حکایت ابراهیم ادهم با ردویش
داشت ابراهیم ادهم چون مکان
عطار نیشابوری : بخش چهاردهم
(۲۳) حکایت مجنون
یکی پرسید از مجنون که چونی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۴۹۰ - گر چه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است
گر چه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است
خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۴۵ - الهی تو آنی که خود گفتی و چنانکه خود گفتی چنانی. پس عظیم شانی و بزرگ احسانی، عزی
الهی تو آنی که خود گفتی و چنانکه خود گفتی چنانی. پس عظیم شانی و بزرگ احسانی، عزیز سلطانی، دیان و مهربانی. هم نهانی و هم عیانی، دیده را نهانی و جان را عیانی. من سزای تو ندانم و تو دانی.
عبدالقادر گیلانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۱ - حضور درد
زسر تا پا ی من گر همه اندوه و غم باشد
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۲۵ - زان پسته که شیرینی جان میخیزد
زان پسته که شیرینی جان میخیزد
جلال عضد : مفردات
شماره ۳ - ای آنکه کمان تست پنجاه منی
ای آنکه کمان تست پنجاه منی
عطار نیشابوری : بخش یازدهم
الحكایة و التمثیل
بوسعید مهنه شیخ محترم
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۷ - آن قوم کجا نزد تو پویند همی
آن قوم کجا نزد تو پویند همی
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۶۳ - عالم از جوش بهاران چه بسامان شده است
عالم از جوش بهاران چه بسامان شده است
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۹۱ - گر کار به رندان قدح‌نوش افتد
گر کار به رندان قدح‌نوش افتد
قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۱۷۴ - در دلم عیشی که می‌بینم غم یار است و بس
در دلم عیشی که می‌بینم غم یار است و بس