سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۷۹۴ - ما چو مرغان قفس، زمزمه در دل داریم
ما چو مرغان قفس، زمزمه در دل داریم ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۳۸ - بیم از بحران
پادشاهی را یکی دستور بود سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۲۴ - غم آتش و دل هیمه غمناکان است
غم آتش و دل هیمه غمناکان است ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۳۶ - تنبلی عاقبتش حمالی است
دو نفر بچهٔ مقبول قشنگ قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۷۶ - دل پر حسرتم از سادگی در بزم تنهایی
دل پر حسرتم از سادگی در بزم تنهایی عطار نیشابوری : باب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدن
شماره ۸ - دل عزت خویش جمله از خواری یافت
دل عزت خویش جمله از خواری یافت صامت بروجردی : کتاب النصایح و التنبیه
شمارهٔ ۱۲ - همچنین
خوش آن دل که دایم بلا میپسندد فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۲۴ - بر در میخانه تا مقام گرفتم
بر در میخانه تا مقام گرفتم آذر بیگدلی : حکایات
شماره ۴۶ - بخیلی شنیدم یکی روز، چاشت
بخیلی شنیدم یکی روز، چاشت فردوسی : پادشاهی اشکانیان
بخش ۱۱ - یکی نامور بود نامش سباک
یکی نامور بود نامش سباک ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۳۰ - سی لحن موسیقی
شنیدم باربد در بزم خسرو حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۱۱ - وبرانی عشق، باشد آباد شدن
وبرانی عشق، باشد آباد شدن ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۲۳ - نتیجه
چو ترسی در دل کودک مکان کرد ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۲۲ - بچهٔ ترس
یکی زببا خروسی بود جنگی جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۵۷ - دل نیست دل تو سنگ خاراست مگر
دل نیست دل تو سنگ خاراست مگر انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۷ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی
طبعم به عرضه کردن دریا و کان رسید یغمای جندقی : بخش سوم
شماره ۳۰ - میرزا جان من از ده سالگی تا امروز هرگز جندق را تهی از آسوده مردی و خداوند دردی ن
میرزا جان من از ده سالگی تا امروز هرگز جندق را تهی از آسوده مردی و خداوند دردی ندیدم آن روزگارها راهرو راستین میرزا ضیاء الدین بود. سه چهار تن وابسته خوب داشت. همه وارسته سرخ و زرد بودند، و در خورد تاب و توان خود دارای سوز و درد. پس از وی میرزا مسیح خاکستر نشین دوده قلندری و سرگشته هامون سلندری بر همه برتری داشت، و نام خجسته فرجام نیستی بر بادامه انگشتری او نیز چون جامه برانداخت، کربلائی ابراهیم پایه جای نشینی یافت و آرایش افزای کنج خاموشی و گوشه گزینی گشت. جوی او نیز به دریا پیوست. ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۴ - اندرز به جوانان
مفریب ای بزرگوار پسر غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۴۳ - پس از عمری که فرسودم به مشق پارسایی ها
پس از عمری که فرسودم به مشق پارسایی ها ملا مسیح پانی پتی : رام و سیتا
بخش ۵۸ - آمدن رام بالای قلعۀ کوه و ملاقات کردن با سگریو به میانجی هنومنت
چو در رکه مونک آمد رام دلخون
شماره ۷۹۴ - ما چو مرغان قفس، زمزمه در دل داریم
ما چو مرغان قفس، زمزمه در دل داریم ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۳۸ - بیم از بحران
پادشاهی را یکی دستور بود سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۲۴ - غم آتش و دل هیمه غمناکان است
غم آتش و دل هیمه غمناکان است ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۳۶ - تنبلی عاقبتش حمالی است
دو نفر بچهٔ مقبول قشنگ قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۷۶ - دل پر حسرتم از سادگی در بزم تنهایی
دل پر حسرتم از سادگی در بزم تنهایی عطار نیشابوری : باب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدن
شماره ۸ - دل عزت خویش جمله از خواری یافت
دل عزت خویش جمله از خواری یافت صامت بروجردی : کتاب النصایح و التنبیه
شمارهٔ ۱۲ - همچنین
خوش آن دل که دایم بلا میپسندد فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۲۴ - بر در میخانه تا مقام گرفتم
بر در میخانه تا مقام گرفتم آذر بیگدلی : حکایات
شماره ۴۶ - بخیلی شنیدم یکی روز، چاشت
بخیلی شنیدم یکی روز، چاشت فردوسی : پادشاهی اشکانیان
بخش ۱۱ - یکی نامور بود نامش سباک
یکی نامور بود نامش سباک ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۳۰ - سی لحن موسیقی
شنیدم باربد در بزم خسرو حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۱۱ - وبرانی عشق، باشد آباد شدن
وبرانی عشق، باشد آباد شدن ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۲۳ - نتیجه
چو ترسی در دل کودک مکان کرد ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۲۲ - بچهٔ ترس
یکی زببا خروسی بود جنگی جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۵۷ - دل نیست دل تو سنگ خاراست مگر
دل نیست دل تو سنگ خاراست مگر انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۷ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی
طبعم به عرضه کردن دریا و کان رسید یغمای جندقی : بخش سوم
شماره ۳۰ - میرزا جان من از ده سالگی تا امروز هرگز جندق را تهی از آسوده مردی و خداوند دردی ن
میرزا جان من از ده سالگی تا امروز هرگز جندق را تهی از آسوده مردی و خداوند دردی ندیدم آن روزگارها راهرو راستین میرزا ضیاء الدین بود. سه چهار تن وابسته خوب داشت. همه وارسته سرخ و زرد بودند، و در خورد تاب و توان خود دارای سوز و درد. پس از وی میرزا مسیح خاکستر نشین دوده قلندری و سرگشته هامون سلندری بر همه برتری داشت، و نام خجسته فرجام نیستی بر بادامه انگشتری او نیز چون جامه برانداخت، کربلائی ابراهیم پایه جای نشینی یافت و آرایش افزای کنج خاموشی و گوشه گزینی گشت. جوی او نیز به دریا پیوست. ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۴ - اندرز به جوانان
مفریب ای بزرگوار پسر غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۴۳ - پس از عمری که فرسودم به مشق پارسایی ها
پس از عمری که فرسودم به مشق پارسایی ها ملا مسیح پانی پتی : رام و سیتا
بخش ۵۸ - آمدن رام بالای قلعۀ کوه و ملاقات کردن با سگریو به میانجی هنومنت
چو در رکه مونک آمد رام دلخون