مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۱۲ - اقبل العید بقدح غلب الدهر و فاز
اقبل العید بقدح غلب الدهر و فاز
عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر ابوسعید خراز قدس الله روحه العزیز
آن پخته جهان قدس آن سوخته مقام انس آن قدوه طارم طریقت آن غرقه قلزم حقیقت آن معظم عالم اعزاز قطب وقت ابوسعید خراز رحمةالله علیه از مشایخ کبار و از قدماء ایشان بود و اشرافی عظیم داشت در ورع و ریاضت بغایت بود و به کرامت مخصوص و در حقایق و دقایق به کمال و در همه فن بر سر آمده بود و در مرید پروردن آیتی بود و او را لسان التصوف گفتند و این لقب از بهر آن دادند که درین امت کس را زبان حقیقت چنان نبود که او را در این علم او را چهارصد کتاب تصنیف است و در تجرید و انقطاع بی‌همتا بود و اصل او از بغداد بود و ذوالنون مصری را دیده بود و با بشروسری سقطی صحبت داشته بود و در طریقت مجتهد بود و ابتدائ عبارت از حالت بقاء و فنائ او کرد و طریقت خود را درین دو عبارت متضمن گردانید و در دقایق علوم بعضی از علماء ظاهر بروی انکار کردند و او را به کفر منسوب کردند به بعضی الفاظ که در تصانیف او دیدند و آن کتاب کتاب السرنام کرده بود معنی آن فهم نکردند یکی این بود که گفته بود ان عبداً رجع الی الله و تعلق بالله و سکن فی قرب الله قدنسی نفسه و ماسوی الله فلو قلت له من این أنت و این ترید لم یکن له جواب غیرالله گفت: چون بنده به خدای رجوع کند و تعلق به خدا گیرد و در قرب خدای ساکن شود هم نفس خویش را هم ما سوی الله را فراموش کند اگر او را گویند تو از کجائی و چه خواهی او را هیچ جواب خوب‌تر از آن نباشد که گوید الله و در صفت این قوم که او می‌گوید که بعضی را از این قوم گویند که تو چه می‌خواهی گوید الله اگر چنان بود که اندامهاء اودر تن او به سخن آید همه گویند الله که اعضاء و مفاصل او برابر آمده بود از نورالله که مجذوبست دروی پس در قرب بغایتی رسد که هیچکس نتواند که در پیش او گوید الله از جهت آنکه آنجا هرچه رود از حقیقت رود بر حقیقت و از خدای رود بر خدای چون اینجا هیچ از الله بسر نیامده باشد چگونه کسی گوید الله جمله عقل عقلا اینجا رسد و در حیرت بماند تمام شد این سخن.
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۹۶ - گفت: ای من، مرد خام کل درای
گفت: ای من، مرد خام کل درای
مولوی : دفتر پنجم
بخش ۵ - سبب رجوع کردن آن مهمان به خانهٔ مصطفی علیه‌السلام در آن ساعت که مصطفی نهالین ملوث او را به دست خود می‌شست و خجل شدن او و جامه چاک کردن و نوحهٔ او بر خود و بر سعادت خود
کافِرَک را هَیْکلی بُد یادگار
انوری : غزلیات
غزل ۱۹۴ - بدان عزمم که دیگر ره به میخانه کمر بندم
بدان عزمم که دیگر ره به میخانه کمر بندم
ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها
شمارهٔ ۵۸ - نسیم بهشت
رخت چو ماه دو پنج و چهار را ماند
فردوسی : پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود
بخش ۱۹ - چو ترکان بدیدند کارجاسپ رفت
چو ترکان بدیدند کارجاسپ رفت
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
برف و بوستان
به ماه دی، گلستان گفت با برف
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۲۴ - از آن می خوردن عشقست دایم کار من هر شب
از آن می خوردن عشقست دایم کار من هر شب
منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شماره ۳۰ - با رخت ای دلبر عیار یار
با رخت ای دلبر عیار یار
خیام : رباعیات
رباعی ۷۰ - بر من قلم قضا چو بی من رانند
بر من قلم قضا چو بی من رانند
مولوی : غزلیات
غزل ۳۸۵ - خلق‌های خوب تو پیشت دود بعد از وفات
خُلق‌هایِ خوبِ تو پیشَت دَوَد بعد از وَفات
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۶۸ - تا بر سر ما سایهٔ شاهنشه ماست
تا بر سر ما سایهٔ شاهنشه ماست
نظامی گنجوی : مخزن الاسرار
بخش ۵۲ - مقالت هفدهم در پرستش و تجرید
ای ز خدا غافل و از خویشتن
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۰۴ - ز دست مکر وز دستان جانان
ز دست مکر وز دستان جانان
عنصری بلخی : قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید
شماره ۱۱۴ - جلالش بر نگیرد هفت کشور
جلالش بر نگیرد هفت کشور
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۲۵ - آن غنچه که کار با صبا افتادش
آن غنچه که کار با صبا افتادش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۳۱۰ - نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته است
نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته است
رشیدالدین میبدی : ۱۱- سورة هود - مکیة
۴ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا نوح را فرمان آمد از روى شریعت بظاهر حکم که از چوب ساج کشتى ساز و درو نشین تا از طوفان برهى و از روى حقیقت بحکم تخصیص و نعت تقریب بسر وى ندا آمد که دریاى نفس در پیش دارى دریاى مغرق مهلک در آن گردابها است پر خطر. و نهنگان جان رباى بر رصد، و ناچار بر آن عبره مى‏باید کرد تا بساحل امن رسى، از اخلاص کشتى ساز بسه طبقه یکى خوف و دیگر رجا و سوم رضا، وانگه بادبان صدق بر آن بند و بر مهبّ صباى اطلاع ما بدار. اینست که گفت: بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا که ما خود چنان که باید راند و آنجا که باید راند خود رانیم هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ از روى اشارت میگوید بنده من تدبیر کار خود و امن گذار و خویشتن را یکسر بمن سپار و تصرف خود دور دار تو محمول لطف مایى و محمول الکرام لا یقع فان وقع وجد من یأخذ بیده. این همانست که مصطفى (ص) گفت: «الا فتسلکون جسرا من النّار یطأ احدکم الجمرة فیقول الجسر، یقول ربّک عزّ و جلّ او انه کرامتى‏
وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۲۷۳ - به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم
به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم