صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۰۳ - ای که از بی بصران راه خدا می طلبی
ای که از بی بصران راه خدا می طلبی
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۷۹ - حفظ عهد الربوبیه و العبودیه
یکی دیگر ز حفظ العهد آنست
سعدی : رباعیات
رباعی ۱ - آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست
آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵۹ - ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
به بحر خویش چون موجی تپیدم
به بحر خویش چون موجی تپیدم
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۳۱۲ - صفا فریب فقیهان نفس گداخته‌اند
صفا فریب فقیهان نفس گداخته‌اند
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۳۲ - گه پیش در تو در سجود آمدهام
گه پیش در تو در سجود آمدهام
امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۲۴۰ - تتبع خواجه
چون بیاد لعل او میل می گلگون کنم
مولوی : غزلیات
غزل ۲۴۰۸ - چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه
چو آفتاب بَرآمَد زِ قَعْرِ آبِ سیاه
عطار نیشابوری : وصلت نامه
فی الموت
زان پیش که در عین هلاکت فکنند
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۸۲۳ - بهار آن دل ‌که خون ‌گردد به سودای ‌گل رویی
بهار آن دل ‌که خون ‌گردد به سودای ‌گل رویی
فردوسی : پادشاهی بهرام گور
بخش ۲۰ - برین‌گونه یک چند گیتی بخورد
برین‌گونه یک چند گیتی بخورد
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۴۰۳ - صنما، بی‌تو مرا کار به جان آمده گیر
صنما، بی‌تو مرا کار به جان آمده گیر
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۱۰ - گفتم کمند عشق تو در گردن منست
گفتم کمند عشق تو در گردن منست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۹۴ - به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید
به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۹۹ - نور ایمان از بیاض روی اوست
نور ایمان از بیاض روی اوست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۰۷ - یارب تو مرا دولت بینایی ده
یارب تو مرا دولت بینایی ده
مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۲۲ - هم تو شمعی، هم تو شاهد هم تو می
هم تو شمعی، هم تو شاهِد هم تو مَیْ
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۰۸۵ - روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت
روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت
ملا احمد نراقی : باب چهارم
صفت پانزدهم - کبر و تفاوت آن با عجب
و آن عبارت است از حالتی که آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و اعتقاد برتری خود را بر غیر داشته باشد و فرق این با عجب، آن است که آدمی خود را شخصی داند، و خود پسند باشد، اگر چه پای کسی دیگر در میان نباشد، ولی در کبر، باید پای غیر نیز در میان آید تا خود را از آن برتر داند و بالاتر بیند و این کبر، صفتی است در نفس و باطن و از برای این صفت، در ظاهر، آثار و ثمرات چندی است که اظهار آن آثار را تکبر گویند .