شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۲۶۲ - دل سرمست ما ز جان بگذشت
دل سرمست ما ز جان بگذشت جلال عضد : رباعیّات
شماره ۳۴ - چون بگشایی طرّۀ پیچیدۀ خویش
چون بگشایی طرّۀ پیچیدۀ خویش عطار نیشابوری : بخش هفدهم
(۲) حکایت باز با مرغ خانگی
ز مرغ خانگی بازی برآشفت قدسی مشهدی : ساقینامه
بخش ۱۲ - بر آتش بود عود در گلخنش
بر آتش بود عود در گلخنش رشیدالدین میبدی : ۲۴- سورة النّور- مدنیّة
۵ - النوبة الاولى
قوله تعالى: «أَ لَمْ تَرَ» نمىبینى، «أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحاباً» که اللَّه چون آسان و خوش میراند میغ، «ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ» آن گه پس فراهم مىپیوندد پارههاى آن، «ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکاماً» آن گه آن را توى بر توى مىافکند، «فَتَرَى الْوَدْقَ» رگهاى باران مىبینى، «یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ» که مىبیرون آید از رشحههاى آن، «وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ» و مىفرو فرستد از آسمان، «مِنْ جِبالٍ فِیها مِنْ بَرَدٍ» از آن کوهها تگرگ که در آنست، «فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ» میرساند آن را باو که خواهد، «وَ یَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشاءُ» و مىگرداند آن را ازو که خواهد، «یَکادُ سَنا بَرْقِهِ» کامید و نزدیک بید که باریدن آن میغ، «یَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ» (۴۳) دیدهها از سرها ربایید. فروغ فرخزاد : اسیر
چشم به راه
آرزویی است مرا در دل امام خمینی : غزلیات
سایه لطف
بوی گل آید از چمن، گویی که یار آنجا بود مولوی : دفتر اول
بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن
مُطربی کَزْ وِیْ جهان شُد پُر طَرَب حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۵ - اول نگه تو فتنه انگیز نبود
اول نگه تو فتنه انگیز نبود مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۳۴ - جواب انبیا علیهم السلام مر جبریان را
اَنْبیا گفتند کآری آفرید عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۳ - نامه فرستادن هیتال شاه به نزد جمهور شاه در مغرب زمین گوید
یکی نامه فرمود اندر زمان سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت ۲۶ - یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم
یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنارِ بیشهای خفته. طغرای مشهدی : متفرقات
شماره ۱ - برخورد چون به گل روی تو نظاره ما
برخورد چون به گل روی تو نظاره ما صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۱۹۱ - شرع در خون رود ار قامت دلجوی تو بیند
شرع در خون رود ار قامت دلجوی تو بیند اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی عشر: فی الوصیة و الاسف علی مافات و ذکر الفناء و البقاء و ذکر مرتبته و وصف حالته رضی الله عنه
شماره ۶۷ - «اوحد» در دل می زنی آخر دل کو
«اوحد» در دل می زنی آخر دل کو کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۹۱ - از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهند
از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهند فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۸۶ - بعد هزار غم اگر عشرتی آرزو کنم
بعد هزار غم اگر عشرتی آرزو کنم فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۶ - در این ره سخت گر شود پای تو سست
در این ره سخت گر شود پای تو سست وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۳۰۵ - صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت ۳۱ - از صحبتِ یارانِ دِمَشْقم مَلالتی پدید آمده بود
از صحبتِ یارانِ دِمَشْقم مَلالتی پدید آمده بود؛ سر در بیابانِ قُدس نهادم و با حیوانات اُنس گرفتم.
غزل ۲۶۲ - دل سرمست ما ز جان بگذشت
دل سرمست ما ز جان بگذشت جلال عضد : رباعیّات
شماره ۳۴ - چون بگشایی طرّۀ پیچیدۀ خویش
چون بگشایی طرّۀ پیچیدۀ خویش عطار نیشابوری : بخش هفدهم
(۲) حکایت باز با مرغ خانگی
ز مرغ خانگی بازی برآشفت قدسی مشهدی : ساقینامه
بخش ۱۲ - بر آتش بود عود در گلخنش
بر آتش بود عود در گلخنش رشیدالدین میبدی : ۲۴- سورة النّور- مدنیّة
۵ - النوبة الاولى
قوله تعالى: «أَ لَمْ تَرَ» نمىبینى، «أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحاباً» که اللَّه چون آسان و خوش میراند میغ، «ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ» آن گه پس فراهم مىپیوندد پارههاى آن، «ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکاماً» آن گه آن را توى بر توى مىافکند، «فَتَرَى الْوَدْقَ» رگهاى باران مىبینى، «یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ» که مىبیرون آید از رشحههاى آن، «وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ» و مىفرو فرستد از آسمان، «مِنْ جِبالٍ فِیها مِنْ بَرَدٍ» از آن کوهها تگرگ که در آنست، «فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ» میرساند آن را باو که خواهد، «وَ یَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشاءُ» و مىگرداند آن را ازو که خواهد، «یَکادُ سَنا بَرْقِهِ» کامید و نزدیک بید که باریدن آن میغ، «یَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ» (۴۳) دیدهها از سرها ربایید. فروغ فرخزاد : اسیر
چشم به راه
آرزویی است مرا در دل امام خمینی : غزلیات
سایه لطف
بوی گل آید از چمن، گویی که یار آنجا بود مولوی : دفتر اول
بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن
مُطربی کَزْ وِیْ جهان شُد پُر طَرَب حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۵ - اول نگه تو فتنه انگیز نبود
اول نگه تو فتنه انگیز نبود مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۳۴ - جواب انبیا علیهم السلام مر جبریان را
اَنْبیا گفتند کآری آفرید عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۳ - نامه فرستادن هیتال شاه به نزد جمهور شاه در مغرب زمین گوید
یکی نامه فرمود اندر زمان سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت ۲۶ - یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم
یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنارِ بیشهای خفته. طغرای مشهدی : متفرقات
شماره ۱ - برخورد چون به گل روی تو نظاره ما
برخورد چون به گل روی تو نظاره ما صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۱۹۱ - شرع در خون رود ار قامت دلجوی تو بیند
شرع در خون رود ار قامت دلجوی تو بیند اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی عشر: فی الوصیة و الاسف علی مافات و ذکر الفناء و البقاء و ذکر مرتبته و وصف حالته رضی الله عنه
شماره ۶۷ - «اوحد» در دل می زنی آخر دل کو
«اوحد» در دل می زنی آخر دل کو کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۹۱ - از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهند
از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهند فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۸۶ - بعد هزار غم اگر عشرتی آرزو کنم
بعد هزار غم اگر عشرتی آرزو کنم فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۶ - در این ره سخت گر شود پای تو سست
در این ره سخت گر شود پای تو سست وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۳۰۵ - صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت ۳۱ - از صحبتِ یارانِ دِمَشْقم مَلالتی پدید آمده بود
از صحبتِ یارانِ دِمَشْقم مَلالتی پدید آمده بود؛ سر در بیابانِ قُدس نهادم و با حیوانات اُنس گرفتم.