عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۵۶ - آمدن رسول پادشاه خاور زمین به پیش لهراسپ و شکایت کردن او از ابلیس دیو گوید
کنون بشنو از شاه ایران سخن
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۵۴ - به زور خرده جان را نگاه نتوان داشت
به زور خرده جان را نگاه نتوان داشت
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۰۰۲ - حرف سبک نمی‌بردم از قرار خویش
حرف سبک نمی‌بردم از قرار خویش
فرخی یزدی : غزلیات
شماره ۱۴۶ - غم چو زور آور با شادی قدح نوشی کنم
غم چو زور آور با شادی قدح نوشی کنم
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۴۵۸ - چه دارد این گیر و دار هستی‌ گداز صد نام و ننگ خوردن
چه دارد این گیر و دار هستی‌ گداز صد نام و ننگ خوردن
خاقانی : غزلیات
غزل ۶ - به زبان چرب جانا بنواز جان ما را
به زبان چرب جانا بنواز جان ما را
حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۷۹ - صبا رسید در او بوی یار نیست چه سود
صبا رسید در او بوی یار نیست چه سود
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۲۳۴ - جهان جوان ز بهار و خزان پیری ماست
جهان جوان ز بهار و خزان پیری ماست
فردوسی : پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود
بخش ۱ - آغاز داستان
چو کسری نشست از بر تخت عاج
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۳۳۰ - دیدی دلا که اهل جهان را وفا نبود
دیدی دلا که اهل جهان را وفا نبود
عطار نیشابوری : پندنامه
در بیان علامتهای بخیل
سه علامت ظاهر آمد در بخیل
میرزاده عشقی : جمهوری نامه
بخش ۲ - مظهر جمهوری
در صفحه چهارم روزنامه قرن بیستم که این ابیات چاپ شده تصویر مرد مسلح و غضب آلودی را به نام مظهر جمهوری کشیده اند که در دست راست تفنگ و در دست چپ سکه نقره (پول) دارد؛ بالای سرش سایه جمبول! نمایان است، در اطراف اسامی روزنامه هائی را به شکل یکی از حیوانات نشان می دهد: افعی «روزنامه ناهید» ، جغد «روزنامه تجدد» ، موش «روزنامه کوشش » ، سگ «روزنامه ستاره » ، الاغ «روزنامه گلشن » ، گربه «روزنامه جارچی ».
رشیدالدین میبدی : ۳۳- سورة الاحزاب- مدنیه
۵ - النوبة الاولى
قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى شما که گرویدگان‏اید، لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ در خانهاى پیغامبر مشوید، إِلَّا أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلى‏ طَعامٍ مگر که شما را با خوردنى خوانند، غَیْرَ ناظِرِینَ إِناهُ نه چنان که شوید و نشینید تا طعام فرا رسد، وَ لکِنْ إِذا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا لکن چون شما را با خوردنى خوانند در شوید، فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا و چون طعام بخورید بپراکنید وَ لا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ و نه چنان که از سخنان مى‏بررسید، إِنَّ ذلِکُمْ کانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ که آن پیغامبر را مى‏برنجاند، فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ و او را شرم مى‏بود از شما، وَ اللَّهُ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ و اللَّه از گفتنى گفتن شرم ندارد، وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً و هر گه که ازیشان چیزى خواهید، فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ از پس پرده خواهید، ذلِکُمْ أَطْهَرُ این شما را پاک دارنده‏تر است، لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ دلهاى شما را و دلهاى ایشان را، وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ و روا نیست شما را که رسول خداى را رنج دل نمائید، وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً و نه زنان او را بزنى خواهید بعد از وى هرگز، إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیماً (۵۳) آن بنزدیک خداى کارى بزرگ است.
محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۴۶ - آورده‌اند کی درآن کی شیخ قدس اللّه روحه العزیز بنشابور بود دو مرد معروف با یکدیگر گفتند کی ما را از شیخ امتحانی باید کرد تا به کرامات بجای آرد یا نه؟
آورده‌اند کی درآن کی شیخ قدس اللّه روحه العزیز بنشابور بود دو مرد معروف با یکدیگر گفتند کی ما را از شیخ امتحانی باید کرد تا به کرامات بجای آرد یا نه؟ به نزدیک شیخ رویم و از وی چیزی بستانیم و بهریسه دهیم. حکایتی راست کردند و پیش شیخ آمدند و گفتند کی در همسرایگی مادختر کیست یتیمه، اورا به شوهری دادیم و هرچ او را فریضه بکار آید از هرکسی بخواسته‌ایم و امروز آن شغلک او راست شده است، امشب او را بخصم می‌سپاریم. می‌باید که او را بروشنایی شیخ بخانۀ شوهر بریم تا آن تبرّک به روزگار ایشان فرا رسد. شیخ حسن مؤدب را بخواند و گفت ای حسن دو شمع بزرگ بیاور و بدیشان ده که هریسه گران می‌فروشند. چون آن هر دو این سخن بشنیدند ازدست بشدند و روی در پای شیخ مالیدند و توبه کردند و از ملازمان خدمت شیخ شدند.
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۴۸ - غریب اگر چه وزیر شه جهان باشد
غریب اگر چه وزیر شه جهان باشد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۰۲ - مانع شور جنون سلسله پا نشود
مانع شور جنون سلسله پا نشود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۵۲ - جانا به زمین خاوران خاری نیست
جانا به زمین خاوران خاری نیست
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۶۵ - داشت خمارم سر دیوانگی
داشت خمارم سر دیوانگی
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۱ - چون نشنودی ز یک مسافر که چه بود
چون نشنودی ز یک مسافر که چه بود
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۳۲۵ - از حریم ما سخن چین چون سخن بیرون برد؟
از حریم ما سخن چین چون سخن بیرون برد؟